گوشه ای از خاطرات باحال و خواندنی از بازیگر نقش شمر

من هم راه افتادم طرف اونا که ببینم چه می خواهند. اما هر دو فرار کردن! فکر کنم جدا باور کرده بودن که من شمرم و اگه نزدیک شون شوم خطر دارم…..

“تو شمر هستی؟”/ پایت رو پایین بذاری می کشیمت!”

به گزارش شبکه ایران با اینکه حدود چند هفته از پخش آخرین قسمت “مختارنامه” می گذره و مخاطبان در دوران پخش به کمک یاداشت های روابط عمومی این سریال و مصاحبه های منتشر شده بازیگران و عوامل این مجموعه در رسانه های نوشته شده و تصویری تا حدودی با تجارب و خاطرات پشت صحنه این سریال هم آشنا شده ان اما نقل بعضی از خاطرات این سریال تاریخی بازم خبرساز و جذابه؛ خصوصا از زبون بازیگری که به واسطه نقش اش مورد لعن و نفرین قرار گیرد و با برخوردهای عجیب و غریب مردم مواجه شه.

محمد فیلی بازیگر ۶۱ ساله شیرازی و ایفاگر نقش قصی القلب ترین مرد تاریخ در گفت وگویی ضمن بیان این نکته که هنوزم با گذشت چند هفته از اتمام بازی ایشون در “مختارنامه” بعضی وقتا مردم در کوچه و خیابون نشانش میدن و می می گن”شمر”! خاطرات جالبی تعریف کرده که در ادامه اون رو به نقل از سروش می خونید.

جدا باور کرده بودن که من شمرم و اگه نزدیک شون شوم خطر دارم

یادم میاد یه روز منتظر تاکسی بودم که فهمیدم دو سرنشین یه موتور در فاصله ده متری ام منو زیر نظر دارن. سوار تاکسی شدم دیدم اون موتور هم راه افتاد و به تاکسی رسید و اون دو نفر شروع به فحش دادن کردن. حرف هاشون نشون می داد به خاطر نفرت از شمر به من بد و بیراه می می گن.

راننده مرد مسنی بود. به اون گفتم بایستد تا با موتوری ها حرف بزنم. تا ایستادیم یکی از سرنشین ها گفت:”پایت رو پایین بذاری می کشیمت!” راننده برگشت که چیزی بگه چشمش افتاد به من و پس از چند لحظه با تعجب گفت “تو شمر هستی؟” گفتم: “نه آقا اشتباه گرفته ای!” باز راه افتادیم و اون موتوری ها بازم تعقیب مون می کردن.

در آخر اونا اونقدر فحش دادن و تهدید کردن که روی پل گیشا راننده به زور پیاده ام کرد و گفت: “واسه من دردسر درست نکن” خلاصه این که روی پل مدیریت من ماندم و اون دو نفر که بازم تلاش می کردن فاصله شون رو با من حفظ کنن. وقتی راننده رفت من هم راه افتادم طرف اونا که ببینم چه می خواهند. اما هر دو فرار کردن! فکر کنم جدا باور کرده بودن که من شمرم و اگه نزدیک شون شوم خطر دارم.

اجازه می بدید اینجا موثر ببندم….

یه برخورد دیگه هم عالی یادم مونده. ماجرا مربوط به وقتیه که ما واسه فیلمبرداری صحنه ای به منطقه طرود در منطقه کویری رفته بودیم. اونجا پیرزنی بود که روی قطعه زمینی زراعت می کرد.

ما واسه فیلمبرداری ناچار شدیم در ازای پرداخت هزینه راهی باریک در گوشه ای از زمین  اون بسازیم و اطراش رو طناب بکشیم تا مزرعه اش به واسطه رفت وآمد گروه خراب نشه اما یه روز اسب هایی که هنرورها باید سوارشان می شدن از طناب کشی رد شدن و سطح محدودی از مزرعه رو خراب کردن.

اون خانوم از این حادثه عصبانی شد و شروع به داد و فریاد کرد. مدیر تولید مشغول پرداخت پرداخت پول به اون بود و پیرزن بازم فریاد می زد که کار گریم من و بازیگر نقش حضرت ابوالفضل(ع) تموم شد و هر دو رو افتادیم که به سمت محل فیلمبرداری بریم.

اول من خواستم از همون رو باریک از کنار اون خانوم بگذرم. اون منو دید و ترسید. به مدیر تولید گفت:”این کیه؟” مرحوم آشتیانی گفتن:”این شمره!” پیرزن هم داغش تازه شد. شروع کرد به بد و بیراه گفتن و لعنت کردن من و اگه مدیر تولید مانعش نمی شد می خواست سمتم بیاد و منو بزنه.

به خاطر همین به سرعت رد شدم اما هنوز حواسم به اون بود که دیدم بازیگر نقش حضرت ابوالفضل(ع) اومد و پیرزن پرسید:”این کیه؟” میر تولید گفت:”حضرت ابوالفضل(ع)” اینجا بود که یهو خشمش پایین اومد. ناراحت شد و گفت:” من نوه ای دارم که مریضه اجازه می بدید اینجا موثر ببندم که خوب شه؟!”

گفتن این جمله واسه من خیلی سخت بود

در سکانسی که شمر،_همان شمری که در دارالعماره پای سفره رنگین می نشست- در پوست بره از شهر فرار کرده و پس از اطراق در خرابه ای با ولع ماست می خورد. در این صحنه یکی از همراهان از اون می پرسد که اگه بازم بگن باید مقابل حسین بن علی(ع) بایستد، اطاعت می کنه، شمر هم می گوید اگه صد دوباره هم این دستور رو بدن مقابل حسین (ع) می ایستم. گفتن این جمله واسه من خیلی سخت بود.

از تصورش هم به گریه افتادم. با خودم فکر می کردم من که هستم که بتونم درباره امام حسین(ع) این حرف رو بزنم؟! هر کاری رو می کردم نمی تونستم متنم رو بگم. در آخر از خود امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) کمک خواستم و تونستم این جمله رو به زبون بیارم.

 

جمع آوری : آلامتو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *