عوامل کمیاب آن کشور زیاد بکار رفته باشد(قاسمی، 1391). این تئوری کوشیده است تا الگوی تجارت کنونی در عرصه اقتصاد جهانی را توضیح دهد ومنشاء مزیت نسبی کشورها را تفاوت در بهره‌مندی از عوامل تولید می‌داند نه تفاوت در بهره‌وری در تولید.
2-3-5- نظریه سیکل عمر کالا
این نظریه توسط ریماند ورنون، در اواسط دهه 1960 مطرح شد که بازار اقتصادی آمریکا را مورد مطالعه قرار داده بود. به عقیده‌ی وی وجود یک بازار بزرگ و تقاضای بالقوه در آمریکا، شرکتهای صنعتی را به تولید و ابداع محصولات جدید تشویق می‌نمود. به دلایل زیر ابتدا این شرکتها مایل به تولید در کشور خود بودند:
عدم اطمینان و ریسکهای موجود در ارائه محصولات جدید؛
قدرت خرید بالا وحساسیت پایین خریداران داخلی؛
تقاضای پایین ومحدود به قشر پر درآمد درسایر کشورها.
با افزایش تقاضای این محصولات در کشورهای اروپایی، شرکتهای آمریکایی برآن شدند که درکشورهای مذکور سرمایه گذاری کرده وخط تولید خود را به این کشورها منتقل کنند(توکلی و دهقان، 1389).
بعلت پایین بودن هزینه‌های تولید، این کشورها بخشی از تولیدات خود را با قیمت پایین‌تر به آمریکا صادر می‌کردند. با افزایش اهمیت نقش هزینه های تولید وهمچنین افزایش تقاضا برای این کالاها، تولید این کالاها به کشورهای تازه صنعتی شده آسیایی انتقال یافت(قاسمی، 1391).
روند رشد تولید و مصرف کالاهای جدید و تغییراتی که ناشی از ویژگی‌های چرخه عمر آنها می‌باشد، بر الگوی تجارت جهانی و روند صادرات و واردات کشورها تأثیر می گذارد و چنانکه دیده می‌شود، مرکزیت تولید بین المللی ابتدا از آمریکا به اروپا وسپس به کشورهای آسیایی انتقال یافت و با گذشت زمان کشوری که خود ابداع کننده و صادر کننده محصولی بود، به واردکننده آن تبدیل شد. اگرچه این تئوری ممکن است برای توضیح الگوی تجارت بین الملل در دوره کوتاه تسلط جهانی آمریکا مفید باشد، اما تعمیم آن به شرایط روز با محدودیتهای زیادی روبرو می‌باشد(همان).
2-3-6- نظریه مزیتهای پیشتاز بودن
تئوری جدید تجارت بین الملل که در اوایل دهه 1970 مطرح شد، چنین استدلال می‌کند که در بسیاری از صنایع که امکان صرفه جویی مقیاس در آنها زیاد است، تخصص‌گرایی یا تولیدات تخصصی باعث افزایش بازدهی می‌شود و به موازات افزایش تولید هزینه‌های یک واحد محصول کاهش می‌یابد. این نظریه همچنین بیان می‌کند که بدلیل زیاد بودن هزینه‌های ثابت و بالا بودن صرفه جویی‌های مقیاس تقاضای جهانی تنها می تواند از تعداد معدودی از شرکتها در صنایع مختلف حمایت نماید(رستگاری پور، 1386).
بر پایه این تئوری، هر کشور روی کالاهایی تمرکز می‌کند که شرکتهای تولید کننده آن کالا در آن کشور از نوع شرکتهای پیشتاز در صنعت محسوب می‌شوند. این شرکتها معمولاً زودتر از سایرین وارد صنعت شده و توانسته‌اند از مزیت ناشی از صرفه جویی مقیاس استفاده کنند و ورود شرکتهای دیگر را با مشکل مواجه نمایند. این نظریه با کلیت تئوری مزیت نسبی مغایرت ندارد اما با نظریه وفور عوامل تولید متفاوت است. می‌توان گفت، صرفه جویی مقیاس بهره‌برداری از منابع تولید را کارآمدتر می‌کند و این موجب برتری نسبی کشور مذکور در تولید و صادرات آن کالا می‌شود(رحیم نیا و صادقیان).
2-4- مروری بر چند مدل صادرات
2-4-1- مدل بالدوف
این مدل که توسط بالدوف، کراونس و واگنر برای اقتصادهای کوچک طراحی شده است این گونه بیان می‌دارد که عوامل اثرگذار بر عملکرد صادراتی پیرامون نیروهای داخلی و خارجی شرکت سازماندهی شده‌اند(قاسمی، 1391).
پیش بینی کننده های پیشنهادی عملکرد صادراتی شامل عوامل محیطی، ویژگی های شرکت و استراتژی های بازرگانی می‌باشند. عملکرد صادراتی معمولاً با استفاده از شاخص‌هایی مانند موارد زیر اندازه‌گیری می‌شود:
فروش های صادراتی؛
رشد فروش های صادراتی؛
سودهای صادراتی؛
شدت صادرات؛

شکل‏23- مدل بالدوف، منبع: قاسمی، 1391
در کل عملکرد صادراتی به عنوان نتایج حاصل شده برای شرکت از فروش‌های بین المللی تعریف می‌شود. این نتایج شامل جنبه های استراتژیک و مالی عملکرد می‌شوند.
در زیر سه بعد از عملکرد صادراتی منظور شده است: 1)اثر بخشی صادراتی؛ 2)شدت صادرات؛ 3)فروش‌های صادراتی.

اثر بخشی صادراتی:
معیار اندازه گیری مورد استفاده برای اثر بخشی صادراتی ترکیبی است تا بر انتقادات وارده بر شاخص های تک موردی غلبه کند و ادراکات مدیران دربارۀ تغییرات در نتایج استراتژیک و مالی را به دست آوریم.
شدت صادرات و فروش های صادراتی:
این عوامل به ابعاد مالی بر می گردند و به عنوان معیارهای اندازه گیری عینی مورد استفاده هستند.
هدف در استفاده از ابعاد سه گانه غلبه بر جنبه های متفاوت عملکرد است.
محیط
محیط شامل عوامل خارجی می شودکه این عوامل موجب فرصت ها و تهدیداتی برای شرکت ها هستند و برای مدیریت غیر قابل کنترل می باشند
ابعاد اصلی محیط:
محیط سیاسی: محیط سیاسی شامل ابعاد اقتصادی (مثل نرخ مبادله) و قانونی (مثل محدودیت های واردات) می باشد.
محیط اجتماعی- فرهنگی: متشکل از مشتریان خاص، زبان ها و مذاهب کشورهای خارجی است.
ویژگی‌های شرکت
ویژگی‌های شرکت برای مدیریت در مقایسه با عوامل محیطی قابل کنترل تر هستند و توانمندی‌ها و ضعف های شرکت ها را نشان می دهند. این عوامل شامل موارد زیر می‌باشند:
اندازه شرکت
تجربه صادراتی
توانایی بین المللی< br />استراتژی‌های بازرگانی
زمانی که رفتار شرکت‌ها مورد ارزیابی قرار می گیرد استراتژی های بازرگانی یا رقابتی سطح مناسبی برای تجزیه و تحلیل هستند.
2-4-2- مدل لئویندو
لئویندو، کتسیکس و سامی عوامل اثرگذار بر عملکرد صادراتی را به پنج گروه تقسیم می نمایند که عبارتند از:
عوامل محیطی اثرگذار بر فعالیت و محیط های کلانی که صادرکنندگان در آن فعالیت می کنند
هدف گذاری- شناسایی، انتخاب و بخش بندی بازارهای بین المللی
متغیرهای آمیخته بازاریابی- محصول صادراتی، قیمت گذاری، توزیع و استراتژی ترفیع
عناصر سازمانی مربوط به ویژگی ها، عملیات، منابع و اهداف سازمان صادراتی
ویژگی های مدیریتی، ‌شخصی، ‌تجربی، نگرشی و رفتاری تصمیم گیران حوزه صادراتی شرکت

شکل‏24- مدل لئویندو، منبع قاسمی، 1391
همچنین در این مدل عملکرد صادراتی بر روی سه دسته متمایز از متغیرها بیان شده است:
دسته اول شامل متغیرهای مرتبط به عوامل مدیریتی، ‌سازمانی و محیطی است که اثر غیر مستقیم بر روی عملکرد صادراتی دارند
دسته دوم شامل متغیرهای مربوط به استراتژی بازاریابی صادراتی می شود که به طور مستقیم به عملکرد صادراتی مرتبط است
دسته سوم شامل معیارهای اندازه گیری اقتصادی و غیر اقتصادی عملکرد صادراتی است.

2-4-3- مدل ابی و اسلتر
مدل ابی و اسلتر(1989) در مدل خود عوامل موثر بر صادرات را به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم می کنند: متغیرهای مربوط به محیط که عموماً برای شرکت غیر قابل کنترل هستند و دوم متغیرهای مربوط به داخل شرکت که تحت کنترل آن شرکت هستند. عوامل داخلی استراتژی و متغیرهای شرکت هستند و عوامل خارجی شامل محیط و توانمندی های صادراتی است. متغیرهای داخلی به متغیرهایی مانند ویژگی های شرکت، شایستگی ها و استراتژی های آن تقسیم می شود. این مدل رابطه مستقیمی میان شایستگی ها و عملکرد شرکت از یک سو و استراتژی آن از سوی دیگر قائل می شود و رابطه ی غیر مستقیمی را میان ویژگی های شرکت و عملکرد قائل می گردد(قاسمی، 1391).

شکل‏25- مدل ابی و اسلتر، منبع: قاسمی، 1391
2-4-4- مدل استیلز و آمبر
مدل دیگری توسط استیلز و آمبر در سال 1994 ارائه گردیده است که در آن متغیرهای کلیدی عبارتند از: شرکت، روابط و استراتژی. متغیر شرکت شامل ویژگی های مدیریت و شایستگی های اساسی آنها است. این عناصر توانایی شرکت را برای بدست آوردن و استفاده از اطلاعات افزایش می دهند. در این مدل، شرکت، روابط موجود در آن و استراتژی بازاریابی، همگی در یک محیط بازار قرار دارند. عناصر کلیدی محیط که می توانند بر عملکرد مؤثر باشند شامل جذابیت کلی بازار، مسائل مربوط به زیربنای اقتصادی و نیز موانع تحمیل شده از سوی دولت(تعرفه ها و سهمیه ها) می گردد. متغیر وابسته مدل، عملکرد صادراتی است که می تواند به صورت فروش، سود، سهم بازار، شدت فعالیت های صادراتی و اعتبار برند تجاری تعریف گردد. وارمن(2003) نیز به معرفی مدلی می پردازد که در آن عوامل سازمانی، مدیریتی و محیطی به طور مستقیم و از طریق هدفگذاری صادراتی به طور غیر مستقیم با عملکرد صادراتی رابطه دارند(همان).
2-5- رویکردهای رقابت پذیری
رویکردهای رقابت پذیری را می توان در خصوص رقابت پذیری بنگاه به دو گروه دسته بندی کرد، 1)رویکرد درون نگر که شامل رویکرد مبتنی بر منابع و رویکرد دانشی است که مربوط به داخل سیستم هستند و 2) رویکرد برون نگر یا رویکرد بازار. به عبارت دیگر جهت تعیین جایگاه رقابتی در بازار و سنجش آن باید بر دو دسته عوامل درونی و بیرونی توجه داشت(آقاجانی و فرزاد فر، 1392).
عوامل درون سازمانی:
قابلیت های مدیریت: امروزه جهان در عصر تغییر و تحول های پیچیده، شتابنده و دور از انتظار به سر می برد، در چنین شرایط و فضایی، ساز مان ها و شرکت هایی قادر به حفظ موقعیت و دوام و بقا خواهند بود که با بهره گیری از مدیریت و مدیران لایق و کارآمد با این تحولات و تغییرات مواجه گردیده و موفق و سربلند بیرون آیند(شم آبادی و خداد حسینی، 1386). قابلیت مدیریت یک قدرت رقابتی درک شده است که از طریق هدفگذاری و اتخاذ سیاست های صادراتی توسط مدیریت عالی ارزیابی می شود. این ارزیابی با توجه به مزیت رقبا در بازارهای صادراتی تعریف می گردد(Albaum et al, 2003).
قابلیت های بنگاه: مطالعات موجود در زمینه تجارت خارجی در سال های اخیر بطور تدریجی از فرض وجود تقارن و همگنی در میان بنگاه های صنعت معین فاصله گرفته و وجود ناهمگنی در میان بنگاه را مورد توجه بیشتری قرار داده اند. مبنای بیشتر این مطالعات بر این واقعیت بنا نهاده شده است که در درون یک صنعت معین تنها بخشی از بنگاه ها وارد بازارهای صادراتی شده و مابقی به فروش محصولات خود تنها در بازارهای داخلی اکتفا می کنند. بررسی های نظری این پدیده را این گونه توجیه می کند که ورود به بازارهای صادراتی مستلزم تقبل برخی از هزینه های ثابت است که برای تأمین مالی آن نی بایست بنگاه به یک سطح معین از سود دهی دست یابد تا بتواند موانع ورود (هزینه های ثابت) به بازار های صادراتی را پشت سر گذارد(محمد زاده و سجودی، 1390).
هدفگذاری صادراتی: یکی از قابلیت های مهمی که در شرایط رقابتی به بهبود جایگاه رقابتی شرکت در بازارهای صادراتی منجر می شود، قابلیت هدفگذاری صادراتی است. قابلیت هدفگذاری صادراتی در بازارهای صادراتی عبارتند از، مهارت های برنامه ریزی صادرات، وجود اهداف روشن در زمینه بازاریابی صادرات، طراحی استراتژی های خلاقانه صادراتی و ج
امعیت فرآیند صادرات(O’Cass & Weerwarden,2010).
قابلیت آمیخته بازاریابی: استراتژی بازاریابی به تعریف و ارائه اولویت ها پرداخته، رویکرد سازگار و یکپارچه ای را برای کلیه عناصر اساسی بازاریابی و فروش مشخص می کند(ٍEng & Jones, 2009). به اعتقاد ویلسون و گیلیگان(1999) بازاریابی عبارت است از فرآیند برنامه ریزی و اجرای ایده اولیه، قیمت گذاری، ترفیع و توزیع ایده ها، محصولات و خدمات برای ایجاد مبادلاتی که اهداف فردی و سازمانی را تحقق بخشد. اتخاذ تصمیم برای ورود به بازارهای صادراتی نیاز به انطباق نیان قابلیت های بنگاه با ویژگی های بازار هدف دارد. این انطباق از طریق در اختیار قرار گرفتن منابع و قابلیت های بنگاه در جهت طراحی راهکار آمیخته بازاریابی مناسب میسر می گردد. همچنین تحلیل نخوه عرضه آمیخته بازاریابی سازمان صادر کننده به عنوان متغیری که مستقیماً با عملکرد صادراتی بنگاه در ارتباط است نمی تواند در برنامه ریزی راهبردی که با هدف توسعه صادرات شکل می گیرد نادیده گرفته شود. از این رو برای تنظیم عملکرد کسب و کار در بازارهای رقابتی همچون صادرات، کارآفرینان باید فعالیت های بازاریابی را

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *