مقاله درمورد فرهنگ اسلامی، فرهنگ و تمدن، تمدن اسلامی، فرهنگ ایرانی

می‌خورد.
در فرهنگ اسلامی، دین سیاست جلوه‌هایی از یک حقیقت است، درحالی‌که در فرهنگ غربی، با سکولاریسم، دین از سیاست جدا می‌شود( نصر اصفهانی،1376)
تمایز فرهنگ اسلامی بافرهنگ‌های دیگر
نخستین تفاوت فرهنگ اسلامی بافرهنگ‌های دیگر این است که اسلام دین توحید است و فرهنگ آن نمودار تجلی اصل وحدت می‌باشد. توحید را می‌توان در تمامی مظاهر فرهنگ و تمدن اسلامی، فضای یک مسجد و خانه تا وحدت علوم مختلف مشاهده کرد(میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی،1372). توحید در فرهنگ اسلامی، ویژگی مخصوص دارد و آن جمع بین عقیده، قانون و اخلاق در کلیتی کامل و برقراری ارتباط میان آن‌هاست؛ به‌گونه‌ای که نمی‌توان این مفاهیم سه‌گانه را تجزیه کرد. به همین سبب، اسلام عقیده را به‌عنوان عبادت، و شریعت را به‌عنوان قانون، و اخلاق را به‌عنوان چارچوبی که همه ارزش‌ها را در خود دارد، از یکدیگر جدا نکرده است(انور چندی، 1371). ممیزه دیگر اسلام وجود ” معرفت” در فرهنگ اسلامی است. اگر ما اسلام را با مسیحیت و یهودیت مقایسه کنیم، می‌بینیم آن تکیه و تأکیدی که در اسلام بر معرفت، تفکر و شناخت وجود دارد در مسیحیت، یهودیت و سایر ادیان نیست. این مفهوم، تأثیر خود را بر فرهنگ و تمدن اسلامی نیز گذاشته است. اگر می‌بینیم که اسلام این اندازه در بهره‌مندی از دستاوردهای دیگران موفق بوده و با گشاده‌رویی و سخاوت با دیگران رفتار کرده، ناشی از معرفت بوده است. (میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی،1372)ممیزه دیگر فرهنگ اسلامی این است که اسلام دین ” اعتدال” است؛ یعنی دینی است به‌دوراز هرگونه افراط‌وتفریط که هر چیزی جای شایسته و مناسب خود را دارد و لذا، فرهنگ و تمدن اسلامی نشان‌دهنده نظم و اعتدال نظام خلقت است که در آن هر ذره‌ای جایگاه خود را دارد. (میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی،1372)” اجتماعی و سیاسی بودن” خصوصیت دیگر فرهنگ و تمدن اسلامی است. یکی از اسرار گسترش اسلام در سراسر جهان نیز همین بوده است که مسلمانان بر تأسیس حکومت همت کرده و برای زندگی اجتماعی احکام و برنامه داشته‌اند؛ یعنی مسلمان اعتقادش بر این است که بدون تأسیس حکومتی که بتواند اسلام را ازنظر اجتماعی مستقر و محقق کند، نمی‌تواند به آرمان عالی توحیدی نزدیک شود.(عیوضی، 1386) امتیاز دیگر اسلام همان ” جهان برادی و کامل کردن اخلاق” می‌باشد؛ که این برادری جهانی خود را بر اساس قانون اخلاقی فراگیر و واحدی استوار ساخته است. (انورچندی، 1371)محققان و مورخان تمدن و فرهنگ اسلامی نوشته‌اند که یکی از عوامل پیشرفت سریع اسلام رعایت اصول اخلاقی و رفتار انسانی و عادلانه مسلمانان بوده است. ( میزگرد فرهنگ و تمدن اسلامی،1372)
ناهماهنگی نظام‌های تربیتی مدرن بافرهنگ اسلامی و ایرانی
چنان‌که می‌دانیم از آغاز فرایند مردن سازی در ایران و در طی فرایند، که تمام عرصه‌های دولت و جامعه را تحت تأثیر قرارداد و با تأسیس نهادهای مدرن و تضعیف نهادهای سنتی آموزش در جامعه ایران انجامید، ” عرصه عناصر آموزش اروپایی وسیله‌ای برای انجام تغییر و مدرن سازی تلقی می‌شد(رینگر،1381)” اما باید اذعان نمود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکست روند غرب‌گرایی فرهنگ در جامعه ما، جریان ناسازگاری بافرهنگ اسلامی و ایرانی در نهادهای نوین تربیتی کشور ما متوقف شد؛ بلکه برعکس با تلاش‌های گسترده‌ای که برای تغییر و تحول نظام‌های تربیتی مدرن- یعنی دانشگاه‌ها و مدارس و ایجاد ارتباط بین این نهادهای بازمانده از دوران پیش از انقلاب با مبانی فکری و ارزش‌های انقلاب اسلامی صورت گرفت، انتظار می‌رفت که موسسات تربیتی مدرن کشور ما پس از قطع روند مردن سازی( به شیوه غربی) و سه دهه تلاش همه‌جانبه نظام اسلامی تحت عنوان انقلاب فرهنگی برای تغییر مسیر پیشین این نهادها، تعاملی سازنده و قابل‌قبول با مجموعه عناصر اسلامی و ایرانی فرهنگ بومی داشته باشند، ولی شواهد بسیاری نظیر نارضایتی مستمر رهبران جامعه اسلامی از وضعیت نظام‌های تربیتی مدرن ( شامل نظام آموزش‌وپرورش و نظام آموزش عالی) و خواسته مؤکد و مکرر مقام معظم رهبری از شورای عالی انقلاب فرهنگی و عموم سیاست‌گذاران فرهنگی مبتنی بر اسلامی شدن مراکز آموزشی و برنامه‌ریزی راهبردی برای ایجاد تحول بنیادین در نظام آموزش‌وپرورش و آموزش عالی با تکیه‌بر فرهنگ اسلامی و ملی نشان می‌دهد که در جامعه ما، چالش ناهماهنگی مؤسسات تربیتی مدرن بافرهنگ اسلامی و ایرانی، همچنان باقی است( صادق زاده قمصری، 1391)
نقش و جایگاه فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی در عرصه جهانی

ازآنجاکه مقوله فرهنگ، امری پویا و مستمر است، شناخت وضعیت فعلی آن منوط به آگاهی از پیشینه و سیر تاریخی آن خواهد بود: که هر شناختی از گذشته، پیش‌زمینه‌ای برای گذر به آینده است، چرا نیمی از انسان درگذشته است و نیمی دیگرش در آینده. به همین دلیل، تعمق و بازنگری دوباره هویت فرهنگی، نه برای تفاخر و تجلیل بیهوده از باورهای کهن و در جا زدن و توقف در آن، بلکه ریشه‌یابی عناصر سازنده فرهنگ امروزی ما ضروری است. همچنین سخن درباره فرهنگ و تمدن ایرانی نه باهدف بهره‌برداری‌های سیاسی به‌منظور تقویت هویت ملی( که در جای خود لازم است) و نه صرفاً برای تعیین سهم در تمدن بشری ( که البته هم امری ضروری است) و نیز برای خودشیفتگی و واپس‌گرایی است، بلکه بدان جهت است که چالش تمدن مدرن ، هیچ جامعه‌ای را به حال خود رها نکرده است. در روزگار ما تمدن و فرهنگ ا
ی
رانی – اسلامی در مواجهه و تصادم بافرهنگ جدید جهانی قرارگرفته و درنتیجه این مواجهه و مقایسه، امروزه خودآگاهی نسبت به هویت فرهنگی‌مان بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است تا از سویی در همساز گری آن با پیشرفت‌های سریع جامعه بشری و فرایند جهانی‌شدن مددکارمان باشد و از سوی دیگر، به استعدادهای ذاتی خود بیشتر پی برده وبر اعتمادبه‌نفسمان در طی این فرایند ( جهانی‌شدن) بیفزاید.(مفتخری،1379) فرهنگ ایرانی ترکیبی از عناصر مختلف است که در طی تاریخ درهم‌تنیده شده و به‌صورت مجموعه‌ای واحد و یکپارچه موجودیت یافته است. عناصر باستانی، عناصر اسلامی و عناصر ناشی از ورود مدرنیسم به ایران همه در بستر تاریخی به یکدیگر رسیده و با تعامل با یکدیگر نتیجه و حاصلی به دست داده‌اند که به‌عنوان فرهنگ ایرانی شناخته می‌شود. این وجود فرهنگی همواره تحت تأثیر روندها و رویدادهای بزرگ تاریخی قرار داشته است. درحالی‌که در دولت‌های قبل از انقلاب اسلامی تلاش برای زدودن یا کم‌رنگ کردن عناصر اسلامی از فرهنگ ایرانی صورت می‌گرفت، با وقوع انقلاب اسلامی ایران در اواخر قرن بیستم، بعد اسلامی هویت ایرانی تقویت شد. از سوی دیگر این فرهنگ و گرایش به تقویت عناصر اسلامی آن در شرایطی صورت گرفته که جامعه ایران همچون سایر جوامع با فرایند قدرتمندی به نام جهانی‌شدن روبه‌رو است. (قاسمی و طالبی، 1388) البته ورود اسلام به سرزمین ایران در مواردی موجب ایجاد چالش میان فرهنگ اسلامی و فرهنگ ملی ایران شد و بعضی از رفتارهای تحقیرآمیز اعراب به این چالش دامن زد، ولی اندیشمندان بزرگ ایرانی با نفی و طرد رفتارهای اعراب و با پذیرش آگاهانه اسلام و تلفیق آن با عناصر سازنده و مثبت فرهنگ ملی موجب پیدایش فرهنگ و هویت تازه‌ای به نام ” فرهنگ ایرانی – اسلامی” شدند. این فرهنگ چنان پویا و قوی بود و آن‌چنان ریشه در خاک ایران دوانید که دیگر نمی‌توان عناصر فرهنگ غنی و فرا گستر، به‌زودی مرزهای جغرافیایی را یکی پس از دیگری درنوردید و محصولات فرهنگی خویش را به سرزمین‌های هند و چین عرضه داشت. همه مردان بزرگ فرهنگی ما وابسته و متعلق به این جریان فکری هستند (مسعودی فر، 1382)
فرهنگ ایرانی – اسلامی و جهانی‌شدن (چالش‌ها و فرصت‌ها)

دین اسلام و مسلمانان در دوران معاصر دچار چالش‌های جدید و بحران‌های سختی شده‌اند. این چالش‌ها ضمن اینکه در برداشت‌های دینی تحولات مهم ایجاد کرده، سبب بروز تضادها و اختلاف‌های فراوانی نیز گشته است. اسلام تاریخی و مسلمانان گرفتار پارادوکس‌های بسیاری ازجمله استبداد و آزادگی، خشونت و مدارا، حکومت‌های خودکامه و دمکراتیک، تبعیض و عدالت و … هستند. درواقع مظلومیت دین اسلام در این است که خشن‌ترین و ظالمانه‌ترین و غیرانسانی‌ترین رفتار به نام اسلام تمام می‌شود. فرهنگ اسلامی که درگذشته افتخارات فراوانی آفریده و دستاوردهای مهمی داشته و ارمغان‌های بسیاری به جامعه بشری تقدیم کرده است، امروزه به دلیل فاصله گرفتن از اجتهاد پویا و رشد بی‌سابقه جهان غرب، در عرصه‌های فکری و علمی و سیاسی و اقتصادی دچار عقب‌ماندگی شدید شده است. موارد زیر به‌عنوان چالش برای فرهنگ ایرانی – اسلامی قابل‌ذکر است:
طرح خاورمیانه‌ای آمریکا(غلامی ،1385)
اندلیسزه کردن فرهنگ ملی(غلامی، 1385)
تبلیغات رسانه‌ای غرب
تهدید جهانی سازی
مسئله صهیونیسم و تهدیدات اسرائیل
مسئله ارتجاع و گسترش افراطی‌گری در سطح جهان اسلام
خط اضمحلال هویت‌های ملی
به حاشیه رانده شدن هویت دینی(محمدی فر و همکاران، 1392)
فرهنگ ایرانی – اسلامی باید با پیام‌های اخلاقی- عرفانی، چون خدمت به مردم، دوستی خلق، صفا و صمیمیت، برادری و برابری و تساهل و مدارا، در عرصه جهانی فعال باشد. اما باید از آن، تکنولوژی و علم، احترام به قانون و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و دموکراسی و حقوق بشر را که از ارمغان‌های تمدن امروز و شرط حضور در عرصه‌های جهانی است، پذیرفت و به قواعد بازی تن داد. از مهم‌ترین فرصت‌های ناشی از جهانی‌شدن برای فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی می‌توان به مواد زیر اشاره کرد: (محمدی فر و همکاران، 1392)
ذخایر معرفتی تمدن اسلامی(پارسانیا، 1385)
تداوم دین در فرایند جهانی‌شدن
شکل‌گیری شرایط کاملا متفاوت در مبادله اطلاعات و تسهیل در شرایط دادوستد فرهنگی
کاهش تعارضات ایدئولوژیک(محمدی فر و همکاران،1392 )
کارآمدی فرهنگ اسلامی
کارآمدی را در خصوص فرهنگ اسلامی به این حقیقت ارجاع می‌دهیم که کارآمدی عبارت است از مجموعه‌ای از قوانین و بایدهای نظری و عملی که در صورت عملی شدن و به مرحله عینیت درآمدن، می‌تواند تضمین‌کننده سعادت مادی و معنوی فرد و جامعه، در شرایط زمانی و مکانی و هر دوره تاریخ باشد. به نظر نگارنده، کارآمدی به این مفهوم از سایر مفاهیم ارائه‌شده نزدیک‌تر به حقیقت می‌نماید. بدین‌سان باید گفت که در درون اسلام کارآمدی نهفته است؛ یعنی اسلام در بردارانده برنامه منظم و مدونی است که از فراسوی عالم ماده و از مصدر غیبی عالم، با آگاهی و بصیرت و با توجه به شناخت کامل انسان و منطبق بر همه بافتهای درونی انسان، اعم از نیازهای روحی، روانی و مادی و با عنایت به فطرت خدا کاو انسان و درعین‌حال منطبق با حقایق عینی اعم از حقایق مادی و معنوی و … نازل‌شده و قادر است در همه دوره‌های تاریخی و در سرتاسر گستره زمین، آلام و دردهای جامعه را در بخش‌های
اقتصادی، مادی و معنوی درمان کند. این حقیقت را ” آن ماری سیمل” در نوشته خود با عنوان درآمدی بر اسلام چنین نگاشته است: ” کسانی که فرهنگ اسلامی را موردمطالعه و تعلیم قرار می‌دهند، می‌توانند صرفا امیدوار باشند که آن نوع از اسلام دینامیک و پویایی را که رهبرانی بزرگ عرضه و تبلیغ کردند، سرانجام جنبش‌های حیات‌بخش خود را بر افراد گوناگون جوامع اسلامی وارد آورده، آنان را در مسیر آینده‌ای روشن که در آن ارزش‌های واقعی و حقیقی اسلام تحقق‌یافته باشند، رهنمون شود، اما چگونه افراد انسانی در چنین جهتی تغییر خواهند کرد؟ با اعتماد و توکل و خود را در اختیار هدایت الهی قرار دادن؛ خداوندی که پیام خویشتن را در کلام آسمانی‌اش ظاهر ساخته است. با کوشش در جهت یکی ساختن و اتحاد اراده کوچک فردی بااراده بزرگ خداوندی. چراکه گنجینه مقدرات وی همچون وجود نامحدودش پایان‌ناپذیر و نامحدود است” ( نوایی، 1380)
بنیادهای کارآمدی فرهنگ اسلامی
توحید
توحید سنگ زیربنا در اندیشه و فرهنگ اسلامی و عقیده است که تفکر و اندیشه مسلمانان را شکل می‌بخشد. اسلام در کلیت اندیشه خود، یک جامعه آرمانی

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *