بررسی وتحلیل اجتماعی سفرنامه ناصر خسرو ۹۲- قسمت ۹

۵-۳٫    از دیدگاه ناصرخسرو خلفای عباسی عامل انحراف دین اند . زیرا نه تنها هیچ پاسخی برای حل مسائل دینی ندارند؛بلکه درماندگی شان را نیز با توصل ابزاری به نام پیامبر (ص)توجیه وحکمت جویان دینی را به رافضی و قرمطی متهم می کنند .
به چپ وراست شدست از ره دین آنکه جهان        بر درّاعه اش به چپ وراست به زربست طراز
(ناصرخسرو ، ۱۳۸۴: ۱۱۳)
وربپرسش یکی مشکل گویدت به خشم   سخن رافضیانست که آوردی باز (همان:۱۱۴)
به سئوال تو چو درماند گوید به نشاط      « برپیمبر صلواتی خوش خواهم به آواز »
(همان)
صبر کن بر سخن سردش زیرا کان دیو       نیست آگاه هنوز ای پسرم نرخ پیاز  (همان)
۵-۴٫   بر مکتب بو حنیفه پای می فشارند و غیر آن را حق نمی دانند:
جمله مقرّند این خران که خداوند     از پس احمد پیمبری نفرستاد    (همان:  ۳۰۲)
وانگه اگر تو به بوحنیفه نگروی          بر فلک مه برند لعنت و فریاد           (همان)
دست نگیرد ز بو حنیفه رسولت           طرفه تر این سخن ز طرفۀبغداد       (همان)
سوی خداوند جهان یکی است پیمبر       وینها بگرفته اند بیش ز هفتاد        (همان)
۵-۵٫   در نظر ناصرخسرو خلفای عباسی ، دجال گونه ،حق وباطل را تخلیط کرده، بر منبرحق- به مراد عام نادان- چنان تکیه زده اندکه آزاد اندیشان ومتفکرانی چون ناصرخسرو را جز خاموشی ومرثیه سرایی بردین حق گزیری نیست .
برمنبر حق شده است دجال         خامش بنشین توزیر منبر         (همان:  ۹۴)
آنک اوبه مراد عام نادان        بررفت به منبر پیمبر     (همان)
گفتا که منم امام و، میراث   بستد زنبیرگان ودختر         (همان)
روی وی اگر سپید باشد      روی که سیه بود به محشر      (همان)
ای حجت خراسان ازننگ این گروه     دین رابه شعر مرثیت آور ندب ( همان: ۲۰۹)
۶-     درباریان:
تصویری که حکیم ناصر خسرو در دیوان شعر خویش ازدرباریان عصرخود می دهد ؛ تجسّمی است از ساختارقدرت فاسدی که تار و پود آن بافته ی بخش مهم جامعه ای است که می تواندعصاره ی مردمان آن عصرباشد.متاسفانه درحقیقت نمونه ی عینی این سخن لوتر است که می گوید:« اگر پادشاه جبّار است ،اگر بی رحم وخونخوار است،این ملت است که مقصّر است،ملتها شاهانی دارندکه سزاوارآنند »(رضاقلی ،۱۳۷۰ :۶۲) بنابر این درباریان عهد ناصرخسرو ؛
۶-۱٫ دنیا طلبانی هستند که برای یک تکه نان به نوکری هر ینال و تکین تمکین می نمودند
غافلی اندر نماز و چشم به در     پیش شه از بیم دست در بغلی (ناصرخسرو ، ۱۳۸۴   :۵۰۱)
دست طمع کرده میان تو را           پیش شه و میر دو تا چون دوال            ( همان  :۳۴۸)
زشت بود بودن آزاده را           بنده طوغان و عیال یَنال             ( همان)
۶-۲٫    فاسد و چاکران فخر فروشی هستند که به خاطر خوش آمد امیر دست به هر کاری می زنند:
ای گشته به درگاه میر چاکر       دعوی چه کنی خیره در معالی؟          (همان:۴۶۶)
دنیا چو رهی پیش من عیال است    تو پیش یکی چون رهی عیالی         (همان )
همواره دوان در قفای شاهی                گوئی که مگر شاه را قذالی        (همان )
۶-۳٫            فرمان شاه را بر فرمان خداوند کردگار ترجیح می دهند:
فرمان کردگار یله کرده             شه را لطف کنی «چه فرمائی» ؟           (همان :۶)
مؤذن چو خواندت ز پی مسجد         تو اوفتاده ژاژ همی خائی               (همان :۷)
ورشاه خواندت سوی گلشن          ره را به چشم و روی بپیمائی               (همان)
۷-     شاعران
در دیوان ناصر خسرو شاعرانی مورد انتقاد قرار گرفته اند که رسالت شعر را درمداحی امرای فاسد خلاصه ، و به خاطرحقارت های گذران زندگی، این درّ لفظ دری را به پای خوکان قربانی کرده اند. این سخن سرایان عاری از معنی که زبان فصیح خویش را وقف هزل و بیهوده گویی کرده، بی خبر از غم و اندوه روزگار به لهو و عشرت طلبی می پرداختند؛ همیشه مورد انزجارحکیم ناصر خسرو که شعر برای او وسیله ی مبارزه و درخدمت تعهد خویش است ، می باشد :
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی          یکی نیز بگرفت خنیاگری را   (همان: ۱۴۳)
تو برپایی آنجا که مطرب نشیند       سزد گر ببرّی زبان جری را      (همان)
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را      که مایه است مر جهل و بدگوهری را    (همان)
به نظم اندر آری دروغی طمع را            دروغ است سرمایه کافری را  (همان) پسنده است با زهد عمار و بوذر           کند مدح محمود مرعنصری   (همان)
من آنم که در پای خوکان نریزم             مر این قیمتی درّ لفظ دری را   (همان)
حکیم آن است کو از شاه نندیشد، نه آن نادان     که شه را شعر گوید تا مگر چیزیش فرماید (همان:۴۰)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.