بررسی وتحلیل اجتماعی سفرنامه ناصر خسرو ۹۲- قسمت ۷

دجال را نبینی بر امت محمد        گسترده در خراسان سلطان و پادشاهی؟  (همان:۳۳۲)
بازار زهد کاسد سوق فسوق رایج       افگنده خوار دانش، گشته روان مرائی      (همان)
۲٫اهل زمان یا عامه ی مردم:
اهل زمان یا عامه ی مردم در دیوان ناصر خسرو بیش از هر طبقه ای دیگر مورد انتقاد قرار گرفته است. زیرا در نظر ناصر خسرو این عامه ی مردم که « نه ببیند نه بجوید چون ستور / چشم و دلشان جز لباس و جز طعام» با سکوت و جهل خویش، موجب هموار شدن راه حاکمان ظالم و فقهاء دین فروش و رشد تحجر و تعصب در دین و آزار و اذیت اهل خرد و حکمت چون ناصر خسرو شده اند و در نتیجه ی همراهی این عامه ی جاهل با ضحاکان زمان است که هنر خوار شده و جادویی ارجمند و دست دیوان بر انواع بدی ها دراز گردیده است. بنابراین در دیوان ناصرخسرومردمانی مورد انتقاد واقع شده اند که ویژگی های زیر معرّف عینی آن هاست و ناصر خسرو از زیستن باچنین عامه ای در رنج وعذاب است واز دست وزبانشان، به یمگان پناه برده .
۲-۱٫   دیندارن دنیا دوست : مردمان عصر ناصرخسرو دنیا طلبانی اند،که از دین پوسته ی آن رامی شناسند و بهترین مسلمان در نظر آن ها کسی است که حفظ ظاهرکرده ، آداب صوری دین را به جای آورد. درحالی که از باطن و حقیقت آن بی خبراست .ناصر خسرو معتقداست که آن ها این عیب نادانی خویش را با جامه ی مسلمانی می پوشند و در حقیقت فتنه ی بت خودشده اند که مَثَلشان کَمَثلُ الحُمار است که اسفاری چند را حمل می کنند و در نهایت رضایت امیر را بر رضای خدا وند متعال برمی گزینند .
ای عورت کفر و عیب نادانی               پوشیده به جامه مسلمانی      (همان : ۵۸ )
آنک او بدَود پیش میر ده میل             هرگز نرود زی نماز ده گام          (همان :  ۶۹)
خلق یکسره بت پرستان گشته اند      جانهاشان چون شمن شد بت بدن     (همان :۱۶۰)
۲-۲٫   ظلم و تبعیض را رواج داده اند : به نظر می رسد که جامعه ی ناصرخسرو پیام الهی اِنََّماالمُومِنونَ اِخوه را ازیاد برده است، چنان که اگر یکی را بستری از خز است ،دیگری را از بوریا هم نیست .و این عامه ی بی فسار چنان بر یکدگر اوفتاده اند که عدل درمیانشان نهان و ظلم و اضطراب فاش گردیده است .به طوری که ناصرخسرو این عامه ی بی خبر را رمه هایی از گرگ وخرس گمراه می داندکه از و این را به مثل زیر بوریا نیست     (ناصرخسرو،۱۳۸۴  : ۱۱۵)
خلق نبینی همه خفته ز علم            عدل نهان گشته و فاش اضطراب   (همان :۱۴۱ )
کرده ز بهر ستم و جور و جنگ         چنگ چو نشپیل چو شمشیر ناب  (همان )
۲-۳٫   ارزش های اصیل اسلامی دربینشان منسوخ شده است : ناصرخسرو درجامعه ای مجبور به زیستن است که مردمان آن از مسلمانی فقط دلخوش به نام آنند و ارزش های اصیل اسلامی، جای خود را به ضدارزش ها داده وبلعکس، به طوری که درچنان عصری «می جوشیده حلال است سوی صاحب رای  / شافعی گوید شطرنج مباح است بباز » ( دیوان: ۱۱۳) و زمام امور به دست بی خردان است و فضل ودانش گناهی بیش نیست .
چاکر نان پاره گشت فضل و ادب              علم به مکر و زرق معجون شد   (  همان: ۷۸)
زهد و عدالت سفال گشت و حجر           جهل و سفه زرّ و درّمکنون شد        (همان)
سر به فلک برکشیده بی خردی          مردمی و سروری در آهون شد   (همان)
۲-۴٫   به سستی و خفّت گرائیده اند : مردمان عصر ناصرخسرو انسانیت رادر خور و خواب و شهوت تعریف کرده و در این راه به کارهای بیهوده ای که حاصل راحت طلبی ا ست ، تن داده اندو اگر صبحی هم می جویند درپی صبوحی آنند ، نه تسبیح الهی .زیرا از دیدگاه ناصرخسرو این دیو سیرتی، زاده ی چاکری ایشان به دیوان زمان (خلفا و امیران )  است . که « الناسُ علی دینِ ملوکِهم »
بر خواب و خورد فتنه شد ستند خرس وار  تا چند گه چو خر بخورند و خر و مُرند (همان :۴۲۵ )
هر صبح را ز بهر صبوحی طلب کنند     زیرا ندیم رود و می لعل و ساغرند      ( همان)
اندر رکوع خم ندهد پای و دستشان         لیکن به پیش میر به کردار چنبرند   (همان)
گر رسم و خوی دیو گرفتند لاجرم       همواره پیش دیو بد اندیش چاکرند     ( همان)
۲-۵٫   ازاصل دین بی خبرند: دینِ مردمان عصر ناصرخسرو دینی خالی ازعلم وتحقیق است ودرچنین جامعه ای ،اهالی آن، ازحامل حقیقی دین و قرآن ناطق آن بی خبرند و دوستی و دشمنی شان هم با او بی پایه واساس است . بنابر این درنظر ناصرخسرو اسلام و دین حق در عصر وی خوار شده حرمت از آن ِکسانی است که دشمن دینند و میخواران در امان و دیندارانی چون وی در بیم وعذاب.
بودند همه گنگ و علی گنج سخن بود          بودند همه چون خر او بود غضنفر    (همان :۱۳۲)
حرمت امروز مر جهودان راست             اهل اسلام و دین حق خوارند       ( همان: ۴۷۴)
من به یمگان به بیم و خوار و به جرم     ایمنند آنکه دزد و میخوارند ( ناصرخسرو، ۱۳۸۴ :۴۷۴)
۲-۶٫   عبادت وزهدشان هم ازسرجهل ونادانی است: دین عامه ی مردم درنظرحکیم ناصرخسرو تقلید صِرف است و اعمال عبادیشان نیز ازروی عادت وغافل ازمحتوای آن .چنانکه درخت به برگ وبارخود علم ندارد ؛ زهد وعبادت اینان نیزبدون علم ومایه ی جهل است . پس برای اینکه ،جهل، جهل دیگری را نزاید ناصرخسرو آنها را به عبادت باعلم فرا می خواند .
این که تو داری سوی من نیست دین     مایه نادانی و کفر و شقاست  ( همان : ۱۰۰)
کار درختان خور و باراست و برگ        کار تو تسبیح و نماز و دعاست    ( همان )
طاعت بی علم نه طاعت بُود            طاعت بی علم چو باد صباست             (همان)
۲-۷٫   در دشمنی و در دوستی بابزرگان دین ازمنطق درستی پیروی نمی کنند :ناصرخسرو برآن است که چون اعمال اعتقادی هم عصرانش بی علم وتحقیق است؛در دوستی ودشمنی شان باخلفای صدراسلام وعلی (ع)نیز مدعی دروغین هستند وکورکورانه عمل می کنند. درحالی که به نظر وی خلفای راشدین درکناریکدیگر بدون هیچ بغضی به هم کاردین راپیش می بردند.پس این سنّیان که بغض حیدر دارند،درحقیقت ابوبکر وعمر راهم بدرستی نمی شناسند .
وینها که هستشان به ابوبکر دوستی    گر دوستند چونکه همی خصم حیدرند    (همان :۲۴۴)
وین سنّیان که سیرتشان بغض حیدر است      حقا که دشمنان ابوبکر و عمّرند       ( همان )
یا کافری به قاعده یا مومنی به حق            همسایگان من نه مسلمان نه کافرند     ( همان )

  1. پیروان مکاتب غیراسلامی

مکاتب غیراسلامی در اشعار ناصر خسرو دو نوع است: ۱- مکتب های آسمانی مثل زردشتی و مسیحی که ناصر خسرو بین اصل این ادیان و آنچه پیروانشان از خود بروز می دهند و آن را به عنوان دین خود معرفی می نمایند فرق قائل است. در حقیقت اصل این ادیان را می پذیرند اما روش پیروان آنها را مورد انتقاد قرار می دهد.  ۲- مکاتب غیرآسمانی مثل مانوی- هندی (برهمنی) و بت پرستی که همه ی آنها را مایه ی جهل و گمراهی می داند و نمی پذیرد.
۳-۱٫   مکاتب آسمانی غیراسلامی
۳-۱-۱٫   زردشتیان که آنها را اهل قول می داند تا عمل. و چنین می نکوهد:
ای خوانده کتاب زند و پازند                زین خواندن زند تا کی و چند        (همان :۲۳)
دل پر ز فضول و زند بر لب                  زردشت چنین نوشت در زند؟            (همان)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.