بررسی وتحلیل اجتماعی سفرنامه ناصر خسرو ۹۲- قسمت ۴

درهٔ یمگان در بدخشان افغانستان

در زمان حکومت

غزنویان، سلجوقیان، فاطمیان مصر

لقب

حجت؛ سید شاه ناصر خسرو؛ پیر کوهستان

پیشه

شاعر و نویسنده و فیلسوف

کتاب‌ها

وجه دین؛ سفرنامه؛ جامع‌الحکمتین؛ زادالمسافرین؛ خوان‌الاخوان؛ روشنایی‌نامه؛ سعادت‌نامه؛ دلیل‌المتحرین و چند اثر دیگر

دلیل سرشناسی

سفرنامه نویسی – اشعار

دیوان سروده‌ها

دیوان اشعار پارسی و دیوان اشعار عربی

تخلص

ناصر

حکیم ناصر بن خسرو بن حارث القبادیانی البلخی المروزی، مُکّنی به ابومعین وملقب و متخلص به «حجت»در ماه ذی القعده از شهرو سنه ۳۹۴ هجری قمری( مطابق با تیر یا مرداد ماه سنه ۳۸۲ هجری شمسی) ظاهرا در قبادیان از نواحی بلخ متولد شده [۶] وبعد از سنه ۴۶۰[۷] وبه روایت اقرب به صحت در سنه ۴۸۱ در یمگان از اعمال بدخشان وفات یافته است تاریخی اخیر که قول حاجی خلیفه(کاتب چلبی) در تقویم التواریخ است با وجود بعضی دلایل در استبعاد آن باز در میانه روایات راجع به وفات حکیم وعمر او چنان که ذکر شد نزدیکترین آنها با مکان عادی است [۸].
حکیم ناصر خود را در سفرنامه خود قبادیانی مروزی می خواند بودن او از قبادیان از اشعار او نیز معلوم است وچنان که گفته شد قبادیان از نواحی بلخ بوده [۹]وبدین جهت وی در اشعار خود همه جا از بلخ به عنوان وطن وشهر وخانه ومسکن خویش سخن می راند وبلخ را به صفت«چون بهشت» توصیف می نماید وبه هجرت یا هزیمت یااخراج شدن خود از بلخ اشاره می کند ونیز در سفرنامه خود با آنکه مبدأ حرکتش مرو بود واز آن نقطه به راه افتاده بود همه جا در عرض راه مسافت ها را از بلخ تا هر نقطه که می رسد حساب می داند وبه هر حال شکی نیست که دودمان وخانمان واقارب او در بلخ بوده ودر آنجا خانه وباغ وضیاع وعقار ودوستان وطایفه وبرادران داشته وبه احتمال قوی بعد ازعودت از سفر حج ومصر تا موقع متواری شدن وفرار در بلخ اقامت گزیده است پس در بودن اصل او از خراسان و ولایت بلخ شکی نیست ونسبت اصفهانی که بعضی تذکرهها وکتب متأخرین داده اند [۱۰] بی اساس است در این صورت نسبت مروزی که در سفرنامه امده یا به جهت آن بوده که اجداد او از مرو بوده اند ویا به احتمال قوی به سبب اقامت او مدتی در مرو ومخصوصاً تا موقع سفر حج این نسبت پیدا شده است چنان که در سفرنامه گوید« از مرو برفتم به شغل دیوانی» وهم چنین در جای دیگر از سفرنامه گوید که در پنجم رمضان در سنه ۴۳۸ به بیت المقدس رسید ودر آن وقت درست یک سال شمسی بود«که ازخانه» بیرون آمده بود وچون وی در ۲۳ شعبان سنه ۴۳۷ از مرو حرکت کرده بود می توان استدلال کرد که در آن زمان خانه اش در مرو بوده است علاوه بر این ذکر کسائی مروزی بالاختصاص از میان سایر شعرا مکرر در اشعار خود قرینه سکنای او در مرو تواند شد.[۱۱]
در اسم او ناصر است واسم پدرش خسرو هیچ شکی نیست وخودش همیشه در اشعار ومصنفات خود،خود راه این اسم ونسب می خواند، یعنی گاهی ناصر وگاهی ناصر خسرو و گاهی ناصربن خسرو اسم جدش حارث اگر چه در نسب نامه جعلی مندرج در تاریخ حیات معجول النسبه وافسانه آمیز منسوب به خود او ( که بعد ا زاین همه جا در این دیباچه از آن به عبارت «سرگذشت شخصی» تعبیر خواهد شد) مذکور است وبه این جهت اعتبار وصحت آن مورد اعتماد نباید بشود، لکن عین همان اسم در آخر رساله مختصری که منسوب به ناصر خسرو وجواب مسئله است ونسخه ای از آن در تهران در تصرف جناب فاضل محترم آقای حاج حسین آقا ملک است وذکر آن بعد بیاید نیز ضمن نسب ناصر خسرو آمده است کنیه اش نیز مسلم است وهم در سفرنامه وهم در اشعار او ذکر شده عنوان حکیم نیز برای او در کتب واشعارش خیلی ذکر می شود و واقعا هم از حکما بوده واز اشعار وی ومخصوصا از کتاب زادالمسافرین وروشنائی نامه دیده می شود که به فلسفه ارسطو و افلاطون وفارابی وابن سینا آشنا بوده وبسیاری از تالیفات حکمای قدیم یونان را خوانده واز آنها ذکر می کند. [۱۲] لقب حجت که اشعار او پر از آن است واغلب مانند تخلص شعری می آید ناشی از این بوده که وی بعد از عودت از مصر به خراسان یکی از حجت های دوزاده گانه[۱۳] دعوت فاطمی بود از طرف هشتمین خلیفه فاطمی المستنصربالله ابوتمیم معدبن علی که از سنه ۴۲۷تا۴۸۷ خلافت کرد حجت جزیره خراسان برگزیده شده وبرای نشر دعوت در ایران وماوراء النهر مامور شده بود وبه همین جهت خود را گاهی « حجت»[۱۴] وگاهی «حجت خراسان» وگاهی « حجت مستنصری» وگاهی « حجت فرزند رسول (ص)» وگاهی« حجت نایب پیغمبر(ص)» وگاهی« سفیر» وگاهی « مأمور» وگاهی « امین امام زمان (عج)» وگاهی« مختار امام عصر(عج)» وگاهی« مستعین محمد(ص)» وگاهی « برگزیده علی المرتضی(ع)» می نامد . شهرت علوی که به اسم او در کتب تذکره وغیره تردیف می شود مأخذ واساس صحیحی ندارد وظاهراً از جعلیات متأخرین است وناشی از نسب مجعولی است که در «سرگذشت شخصی» مجعول ناصر مندرج است که نسب او را با پنج واسطه به امام علی بن موسی الرضا(ع) می رساند و اگر در مأخذی قدیمتر از تاریخ انتشار «سرگذشت شخصی» این عنوان برای ناصر خسرو پیدا شود باید تصور نمود که همانا به معنی طرفدار آل علی(ع) استعمال شده است.[۱۵]چنان که وی در اشعارش خود را مکرر«فاطمی» هم می خواند که مقصودش طرفدار فاطمیان است ونیز متحمل است منشا این شهرت خلط اشخاص تاریخی باشد که همیشه میان متأخرین از مؤلفین مبتلی به است یعنی التباس با یک ناصر دیگری واقع شده باشد مانند ناصر علوی از سادات حکام طبرستان در اوایل قرن چهارم که به ناصر کبیر معروف است ، یا سید محمد ناصر علوی وبرادرش سید حسن ناصر علوی که هر دو شاعر بودند وشرح حال آنها در لباب الالباب عوفی جلد دوم آمده است وگنه شکی نیست که وی از سادات نبوده وچنان که آقای غنی زاده در دیباچه سفرنامه (چاپ برلن) توضیح کرده اند وی خود شرافت نسب خود را انکار می کند ولی در بعضی کلمات خود به علو حسب وپاکیزگی نسب خود وبودن از نسل «آزادگان» که ظاهراً مقصود احرار یعنی اشراف ایرانیان قدیم است اشاراتی دارد .
از دو بیتی که در لباب الالباب عوفی از دهقان علی شطرنجی که ظاهراً از شعرای اواسط قرن ششم است ذکر شده استنباط می شود که لقب ناصر خسرو حمید الدین بوده است ولی در کلمات خود حکیم اشاره به این فقره نیافتم.[۱۶]
تاریخ سال تولدش را که سنه ۳۹۴ باشد خود شاعر در اشعار خود صریحاً ذکر می کند [۱۷] وگاهی هم اشاره می رساند چنان که در سطر ۲۶ صفحه ۳۲۳ دیوان می گوید که وی در موقع انتباه از غفلت وسلوک سبیل حقیقت جوئی ۴۲ سال داشته که مطابق با موقع خواب دیدن او در پنج دیه مروالرود در سنه ۴۳۷ می شود ماه تولد هم که ذی القعده باشد در بیت دیگری که بدبختانه تاریخی سال در آن تحریف شده مذکور است.
ناصر خسرو ظاهراً از خانواده محتشمی که به امور دولتی وشغل دیوانی مشغول بوده اند بوده است واز اشعار او معلوم می شود که در جوانی در دربار سلاطین وامراء راه داشته وحتی چنان که خود در سفرنامه گوید«بارگاه ملوک عجم وسلاطین را چون سلطان محمود غزنوی وپسرش مسعود» دیده واز این قرار باید قبل از ۲۶ سالگی در مجلس سلطان محمود غزنوی حاضر شده باشد قبل از سفر حج در ۴۳ سالگی به قول خود دبیرپیشه ومتصرف« در اموال واعمال سلطانی» بوده و« به کارهای دیوانی مشغول بوده ومدتی در آن شغل مباشرت نموده ودر میان اقران شهرتی یافته»بود و لقب ادیبی وعنوان دبیر فاضل داشت پویش وزرا محتشم بوده وبا پادشاهان وقت هم مجلس و هم پیاله بوده وشاه وی را خواجه خطیرخطاب می کرده است اینکه برادرش عبدالجلیل نیز به خطاب «خواجه» مخاطب بوده ظاهراً از عمال وحواشی وزیر سلاجقه ابونصر بوده وهمچنین مسافرت ناصر خسرو از نیشابور به قومس«در صحت خواجه موفق که خواجه سلطان بود» دلیل بر تشخیص وی وعزت ومقامش تواند شد چه خواجه موفق ظاهرا همان امام موفق نیشابوری« امام صاحب حدیثان» است که به قول بیهقی در موقع استیلای سلجوقیان به خراسان به غزنویان مخالفت وبا امرای سلجوقی موافقت کرده وتقرب عظیم پیش آنها یافت به طوری که شاید محترمترین علمای خراسان شد.[۱۸]
حتی نظر به بعضی قرائن وامارت بعید نیست که ناصر خسرو در عهد غزنویان یعنی زمان سلطان محمود ومسعود در بلخ که در واقع دومین پایتخت سلاطین غزنوی بود در خدمت ایشان بوده وشاید در همان اوقات مسافرت به هندوستان کرده وپس از تسلط سلجوقیان وتصرف آنها بلخ را (در سنه ۴۳۲) خودوبرادرش به خدمت آنها انتقال یافته وبه مرو که مقر حکومت ابوسلیمان چغری بیگ داودبن میکائیل بن سلجوقی متوفی سنه ۴۵۱ بود نقل مکان کرده ودر آنجا مقام گزیده باشند وظاهراً شکی نیست که بعدها در ایام کهولت ناصر خسرو هم اگر وی در مذهب غالب خراسان (حنفی وشافعی) بود ویا همین قدر شیعه واسمعیلی نبود در بلخ در حوزه اعیان واشراف مانده وبه امرا هم تقرب کامل می رسانید و شاید مثل عمید الملک ونظام الملک به درجه بالاتر نیز می رسید وفقط به واسطه طریقه مذهبی خود به یمگان افتاد واز بلخ ودربار امرا دور ماند به هر حال چیزی که مسلم است این است که در جوانی اغلب مرفه الحال ودارای عزت وجاه ودبدبه و جلال بوده است ومخصوصا قبل از تبعید او از وطن خودش دارای مکنت وثروت و نعمت وناز بوده وباغ ها وخان ها وملکش وسیاع وعقار داشته اگر چه به قول خود گاهی هم بی نوا شده واز«حرص مال پی کیمیا» شده ویا در ساعات استجابت دعوات دعای توانگری برای خود کرده همچنین از خیلی از ابیات او فهمیده می شود که در جوانی وحتی قبل از اخراج وی از بلخ قوی وتنومند وخوش اندام بوده وبعد از آوارگی شکسته ونزار ولاغر وپژمرده شده است .(تقی زاده،۱۳۸۹: ۱۲-۷)
عهد جوانی وتحصیلات علمی ومسافرت های او

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.