منابع مقالات علمی : بررسی وتحلیل اجتماعی سفرنامه ناصر خسرو ۹۲- قسمت ۲

آقای دکتر زرین کوب در کتاب « با کاروان حله»
فصل سوم:
روش تحقیق
دوران سه گانه عمر ناصر:
کل عمر این سخنور آزاده را می توان به سه قسمت متمایز منقسم ساخت :
ناصر خسرو پس از دوران کودکی تا چهل ودو سالگی دبیری است فاضل وبر خوردار از منصب دیوانی و شغل درباری .لقب ادیب ودبیر فاضل یافته است و دودمان و خاندانش مقیم بلخ اند ،با خانه ضیاع و عقار،خاندانی از خواجه گان محتشم،خود کارگزار ودبیر وعامل و مستوفی است و برادرش خواجه ابوالفتح عبدالجلیل در دستگاه وزیر امیر خراسان خدمت می کند و هر چه حاصل این تعالیم و تحقیقات و ممارست وی در آنها و نشانه های آیزش او قالب اصحاب ملل و نجل بود است و پایان نخستین دوره زندگی این فاضل ادیب دبیر سفری است از شهرمرو با شغل دیوانی .
وهم بدآنجاست که شبی خواب می بیند که ترغیب به سفر قبله می کند وباخدا که از خواب شبانکاهی برمی آمد نمرم می کند که از خواب چهل ساله بر آید.
مبداًاین اشتباه وخط فارق میان زندگی دوره نخست ودردوره زندگی ناصرراپنجشنبه ششم جمادی الاخره سال۴۳۷هجری برابربانیمه دی ماه سال۴۱۴یزدگردی باید گرفت.
ناصرخسرووازجوزجانان به شربوغان ودمیا می رود ازراه سمنگان وطالقان به مرو رود می رسدوبه مرو بازمی آیدوازکاردیوانی معاف می خواهدبه نیت سفر قبله.
بیرون شدن از مرودر نوبت دوم،سرآغاز سفر هفت سالهاوست که به شرحی هر چه زیباتروخواندنی تر متن سفر نامه آمده است واین آغاز سفریست وسوم شبان۴۳۷هجری بوده است برابر چهار شنبه اول فرودین ماه ۴۱۵یزدگری. از مر به سرخس ونیشابور وبسطام وسمنان وری وده قوهه وقزوین می رود واز راه بیل وقپان وخرزویل وبرزالخیر* وخندان به شمیران می رسد واز انجا به سراب وسعید آباد می گذرد وبه تبریز در می آید واز راه مرند وخوی وبرکری ووان و وسطان واخلاط وبطلیس وقلعه قف اُنظر وموضع مسجد اُویس قرنی وارزن ومیافارقین وآمد ودیار بکر وحرّان وقرول وسروج ومنبِج وحلب وجُند قنیسرین وسرمین ومعره النعمان وکویمات وحیاه وعرقه وطرابلُس وقللمون وطرابرزن وجبیل وبیروت وصید او صور به عکه یا عکا می آید وبه دیدار کوه مشاهد انبیا ونواحی طبریه که خارج از مسیر است می رود وسپس از راه حیفا وکنیسه وقیساریه وکفرسابا به رمله وده خاتون وقریه العنب وسرانجام به بیت المقدس می رسد، در طول یک سال شمسی و ورد او به بیت المقدس مصادف می شود با پنج شنبه پنجم رمضان سال ۴۳۸ هجری برابر با اول فرودین ۴۱۶ یزدگردی.
ناصر از قدس به مکه می رود ، به راه عرعر و وادی القری ومدینه، واز همان راه به طریق شام به قدس باز می آید وسپس از آنجا به رمله مراجعت می کند وبه عسقلان وطینه می رود وبا کشتی به تنیس واز آنجا در شاخه شرق رود نیل با کشتی به صالحیه وقاهره وارد می شود وبه اسکندریه وقیروان سفر می کند ودوبار از قاهره به راه قلزم (با کشتی) وبندرجار که محاذی مدینه است مدینه النبی وخانه کعبه را زیارت می کند واز همان مسیر باز می گردد وسپس از راه آبی نیل با کشتی به اسیّوط واخمیم وقوص واسوان می رود وبه صحرای سودان در می آید واز ضیقه وموضعی به نام حوض(حوضش) می گذرد وبه بندر عیذاب می رسد واز راه دریای سرخ به جُدّه ومکه می آید واین نوبت شش ماه در مجاورت خانه خدا به سر می برد آنگاه از مکه به موضع بئرحسین بن سلامه وطائف وحصارک خانه لیل ومطار وثریا وجزع(حصار بنی نسیر) وسرزمین بنی سواد وسربا به فلج وارد می شود وچهار ماه در این سرزمین اصحاب الرّس سرگردان می مان تا سرانجام با کاروانی به یمامه می رود وبه لحسا وسپس به بصره در می آید واز راه رود سفر خود را ادامه می دهد وشاطی عثمان واُبله را پشت سر می نهد وبا کشتی از کنار عبّادان به خلیج فارس می آید وسرانجام به بندر مهروبان می رود واز آنجا به ارّجان(مجاور بهبهان) می رسد وبه لوردغان وخان لنجان واصفهان وارد می شود وبه راه هیثماباد[۱] وکوه مسکیان( مشگنان) به نائین می رسد وده گرمه در ناحیه بیابان را می بیند واز ده پیاده یاد می کند وسپس از رباط زبیده به چهارده طبس ورستاباد [۲]می رسد وبه طبس در می آید وبه رقه وتون وقاین وسرخس می گذرد واز راه رباط جعفری ورباط عمر وی وراط نعمتی به مرو الرود وارد می شود ومتعاقباً به راه آب گرم وباریاب وسمنگان وسه دره بلخ ودستگرد ومیان روستا وپل جُموکیان به بلخ فرود می آید، روز سه شنبه بیست وششم جمادی الاخره سال ۴۴۴ هجری برابر با بیست ودوم آبان ماه ۴۲۱ یزدگردی وسفر شش سال وهفت ماه وبیست ودو روزه او پایان می گیرد.
حاصل این سفر هفت ساله حدود سه هزار فرسنگی[۳] یادداشتهایی است نفیس وارزنده که روزانه از دیده ها وشنیده ها برداشته است ، روشن ودقیق وخالی از ابهام ، با احتیاط ودور اندیشی ودور از گزافه وعبارت پردازی، وپس از بازگشت به خانه آنها را منظم ساخته وکتابی پرداخته است، کتابی پر از اطلاعات ذی قیمت از شناخت قسمتی از دنیای آباد اسلامی نیمه اول قرن پنجم هجری با حالات ومعتقدات واعمال ورسوم وسنن مردم آن وما در این مقاله کوتاه تحلیلی از مطالب آن خواهیم داشت ونیز بررسی معتقدات ناصر خسرو را در پایان سفر هفت ساله مکمل بحث استنتاجی حاصل دوره دوم زندگی او قرار خواهیم داد، منتهی از نظر اینکه این دو نکته با آنچه متعاقباً درباره سفرنامه خواهیم گفت ارتباط بیشتری بیاید، بهاین دو مطلب پس از اشاره به دوران زندگی ناصر خسرو خواهیم پرداخت.
ناصر خسرو در دوره سوم زندگی که از پنجاه سالگی شروع می شود ظاهرا پس از اتمام سفر مدتی مقیم بلخ شده ویاداشتهای سفر را تنظیم کرده است وآنگاه با فاصله ای که معلوم نیست چه مدت زمان گرفته است به کار دعوت ونشر طریقه فامطیان پرداخته است وآنچه مسلم است بیش از سال ۴۵۳ هجری که از ظهر بلخ به گریز ویا به تبعید بیرون شده، زیرا در زادالمسافرین که هم بدین سان تصنیف کرده است از تبعید خود سخن به میان آورده است .
در دوره سوم زندگی، ناصر خسرو حجت جزیره خراسان است ومقام حجتی دارد، مقامی که در میان درجات هفتگانه دعوت فاطمیان مرتبه سوم است، یعنی پس از ناطق وامام، ونائب امام شمرده می شود وناصر ا زجانب ابوتمیم معد بن علی ملقب به المستنصربالله(۴۲۸-۴۲۷ هجری) مامور دعوت مردم به طریقه اسماعیلیه وبیعت با فاطمیان در خراسان وسرپرستی شیعیان آن سامان شده است. این دوره حیات ناصر از لحاظ تصنیف وتألیف وشعرسرایی پرمایه است، اما همه در خدمت نشر عقاید فاطمیان قرار دارد قطعی است چون ناصرخسرو مردی معروف وبهره ور از فضل وحکمت بوده است وبا قدرتی عظیم که در فن مناظره کتبی وشفاهی داشته در کار دعوت نیز بی شک کامیاب وموفق بوده است، وبه همین سبب اندک اندک میان اهل سنت دشمنانی یافته وروز به روز بر تعداد مخالفان او افزوده شده و ناگزیر گشته است بسبب خصومت علنی آنان وغوغای عامه، وشاید هجوم آنان بر ضدوی، از وطن متواری شود وامیران سلجوقی نیز یحتمل به همین علت درصدد آزار وی برآمده اند که از یار ودیار به دره یَمگان ودامنه کوه های دشوارگذار بدخشان پناه جسته است.وزندانی یمگان وآزادمرد آواره از خانمان، سالیان دراز در تنهایی ورنج عمرگذارده وبا بدحالی وسخت احوالی در غربت زیسته است وشکایتهای دلسوز به زبان شعر از درون جان سرداده ودر فاصله به تصنیف کتابها نیز دست یازیده است تا اثبات حقانیت طریقه فامی کرده و وظیفه تبلیغ ودعوت خویش هر چه بهتر به جای آورده باشد. درۀ یمگان سرانجام آرامگاه جاودانی آن بزرگ مرد آزاده نیز شده است .
نکته دوم مسافرت او ، یا پناه جویی اوست از غوغای عوام وآسیب دشمنان به مازندران که از اشعار خود دوبار متذکر آن شده است یک جا در نسبت به یمگان ومازندران ، به سبب اقامت در آنجا می گوید:[۴]
دوستی عترت وخانه رسول کــــــرد مرا یمـــــــگی ومازندری
وجای دیگر می گوید:[۵]
برگیرد دل ز بلخ وبنه تن ز بهر دین چون من غریب و زار به مازندران درون
ارباب تذکره ومحققان که در شرح حال ناصر خسرو سخن گفته اند بحث خود را متوجه زمان ومدت توقف اختیاری یا اجباری ناصرخسرو در مازندران وطبرستان ساخته اند وبسببنبودن اسناد ومدارک از اظهار نظر قطعی در این باره تن زده اند.
حال که مختصر آشنایی به احوال وآثار و ادوار حیات ناصر خسرو یافتیم به حاصل دوره دوم زندگی او، یعن ی سفرنامه در درجه نخست وبحث اجمالی در کیفیت نضج گرفتن عقاید او در خلال سفر هفت ساله، بر می گردیم وابتدا بحث پاگیری اعتقاد او را دنبال می کنیم تا برای تحلیل سفرنامه یکباره مجال پردازش بماند.
گروهی معتقدند که ناصرخسرو پیش از رفتن به سفر هفت ساله به فاطمیان اعتقادی وبا اسماعیلیان پیوندی یافته وبا انگیزه پیوستن به دستگاه خلیفه فاطمی وامام این طریقت یعنی المستنصر بالله، به نام قبله عازم مصر شده وبه بهانه زیارت خانه کعبه قصد دیدار مرکز خلافت فاطمیان کرده است و وصف تمجید آمیزی که از مصر وآبادی آنجا دارد واینکه از آسوده خاطری مردم آن نواحی فراوان سخن می گوید هر دو را دلیل این اعتقاد گرفته وگفته اند در مصر برای احرازِ مقام حجتی جزیره خراسان تعلیم دیده واز مراتب مستجیب و مأذون وداعی فراتر رفته وپایگاه حجتی یافته است وبا این رتبت مأمور نشر دعوت در خراسان شده است.
ناصرخسرو در این قصیده از زادن وبالیدن، وچهل و دوسال آغاز حیات را چو نبات وستور زیستن، وآنگاه نفس سخنور جویای خرد شدن، ودر مقام قیاس بهتر از خویشتن جستن، وچون وچرا از پیروان مذاهب گوناگون خواستن، وعجز وگوری وکری هر گروه دیدن، وسپس به هدایت آیتی از قرآن کریم متذکر دست برتر یزدانی شدن ودر پی یافتن آن دست سفر دور ودراز گردیدن، وبه رنج پیمودن راه های پرخطر تن در دادن وسرانجام به مطلوب رسیدن سخن گفته است .
آنچه گذشت این نتیجه را توان گرفت که ناصر خسرو را درآغاز سفر کشتی ودر طی سفر مطالعاتی ومباحثاتی بوده و سنجش اعتقادات و نقد آنها واسارات قمامات صاحب دعوت ۰نشر طریقه اسماعلیان واعتقادات فاطمیان وجحه همت کارمداوم او شده است ودقیقتر این ا ست که چون ناصر از سفر باز می گرددمطالب برگزینندگان اصحاب درحات دعوت که در مصر درباره او آغاز شده بوده است ونزدآنان ناصر لایق حجتی جزیره خراسان شناخته می آید واین مقام را ظاهراً در جزیره دعوت بر او مقرر می دارند نه در مصر دلیل دیگر این ادعا جز آنچه گذشت آن است که ناصر خسرو در بازگشت از سفر نیت جهانگردی وسیاحت مشرق داشته است ودر پایان سفرنامه بهاین عزم خود تصریح دارد ومی نویسد که در صورت تحقق چنین سفری حاصل مشاهدات ومسموعات خود را نظمی می دهد وبه سفرنامه موجود منضم می سازد وطبیعی است که شرح سفر مشرق او از فحوای سخن خود وی هم سنخ مطالب سفرنامه حاضر می بوده است یعنی وصف دیده ها و نقل شنیده ها .اگر ناصر خسرو با مقام حجتی به خراسان باز می گشت واز همان آغاز ورود هم ماموریت تبلیغ ودعوت داشت گمان ندارم که می توانست از حوزه جزیره دعوت خود یعنی خراسان فراتر برود وبه اقصای شرق روی اورد ویا لااقل خود او با آن وظیفه اعتقادی گران چنین نمی خواست ونمی کرد.
آنچه از سفرنامه در جهت اعتقادات بعدی ناصر خسرو قابل بیرون کشیدن وذکر است طول اقامت او در مصر ومجاورت شش ماهه او در مکه وسفر احتمالی وی به قیروان وشاید مهدیه است وراه هاست که در بازگشت به سوی وطن گاه غیر اعتیادی رفته است بدین توضیح که مسیر ناصرخسرو در ایران وآسیای صغیر وشام ومصر از شاهراه وراه های تجاری وکاروانی است، حتی از اسوان به عیذاب نیز چنین است اما گذشتن وی از بادیه به سوی لحسا وتن زدن از گذشتن از بغداد، مرکز خلافت عباسیان، وانتخاب راه طبس وکویر قابل تامل است مساعدتهای محمد بن فلیج در اسوان و وکیل او در عیذاب وباج نستاندن امیر جده ویاری بی دریغ وزیر معزول ملک اهواز در بصره ومهمانی امیر گیلکی که بعدها فرزندش در عداد رجال قهستان درامده وبا اسماعیلیان علیه دستگاه حکومت کارها داشته است بی چیزی نیست ومی تواند که ناصر خسرو را در بوته آزمایش دعاه اسماعیلی نشان دهد . با این همه این مسئله هنوز در پرده ابهام است وشاید اسنادی که بعدها یافته شود پرده از روی کاربردارد وبر ما روشن سازد که ناصر خسرو گنج اعتقاد در دل ومهر سکوت بر لب از مصر بازگشته وتا روزی که معهود بوده است هیچ از اعتقاد خود دم نزده است؟ یا پس از بازگشت، بسبب استعداد وقابلیت ولیاقتی که در او دیده ومطمئن شده اند، این مرد مستعد را به حجتی وکار دعوت واداشته اند؟
نکته دوم کیفیت تألیف سفرنامه است ناصر خسرو از آغاز سفر از دیده ا وگاه از شنیده ها ی خود روزانه یادداشت بر می داشته است و به گفته خودش بر روزنامه ای که داشته تعلیق می زده. زمینه این یادداشتها بسیار وسیع وموضوعات آنها بسی متنوع وارزنده است: مسافتها، موقعیت جغرافیایی شهرها وده ها، جمعیت نواحی، صنایع محلی وضعیت غالب، فرمانروایان وحکام محلی، مردم سرشناس ومشهور محل، خاصه اهل علم، کیفیت کشاورزی وانواع محصول نواحی ومحصول ممتاز محل ومقدار هر یک و وضع نگهداری آنها، استحکامات شهر، انواع بناهای عمومی از بیمارستان وجامع وکاروانسرا وبازار ودکان، طرز ساختمانها وکیفیت استفاده از ساختمانهای زاید بر احتیاج مالک آن ، نوع آبیاری مزارع وباغات ، وسیله زراعت، وسیله آبیاری اعم از دولاب یا چرخ، یا با حفر مجاری وکندن کاریزها ویا ساختن طاقها برای عبور دادن آب از روی نقاط پست ومشروب ساختن زمینهای بلند، ذکر منبع آبها از رود وچشمه وقنات ویا چاه، کیفیت کسب ونوع دادوستد، وسیله معاملات، روابط مردم با یکدیگر، قدرت مالی واستعداد بدنی، عتقدات مذهبی وسیاسی وعادات ورسوم آنان وتشریفات اجتماعی وطرز اداره خانه، حوادث تاریخی و وقایع نجومی وفلکی، امنیت وآبادی یا نا امنی وخطر راهزنی وهجوم، باج وحق خفارت ستانی، مهمان نوازی ودستگیری از مسافران وبسیاری مسائل دیگر که شرح آنها سخن را به درازا می کشاند.
این یادداشتهای روزانه در نهایت دقت بی حشو وزواید وبر محور مسائلی که به کار همه کس بیاید، نه از جنبه فردی یا اختصاص وانحصار به اعمال وافعال گروهی خاص حتی خود نویسنده، یعنی ناصر خسرو، تحریر شده است وپس از پایان گرفتن سفر هفت ساله ودر ایام فراغت شاید با حذف موارد واختصار برخی مطالب به صورت کتاب درآمده است این مطلب غیر از قرائن وشواهد خارجی از خود سفرنامه نیز دلایل روشنی دارد بدین شرح:
ناصر خسرو مردی دیوانی است وآشنا به کار دیوان رسالت یا دار الانشاء سلطانی وگذشته از آن به دانشهای روزگار خود واقف است، هربار غزنویان را دیده است به خوبی می داند که گروهی از دبیران ومنشیان دیوانی که موی با خامه به دو نیم می شکافند قلم را انتها در خدمت مراسلات دیوانی به کار نداشته اند، بلکه از هنر نویسندگی وتیز بینی واطلاعات مکتسب خود غالباً برای تصنیف وتنظیم کتابها استفاده کرده اند وآینه ای برابر اجتماع داشته، نمونه این گونه مردان را در ادب فارسی کم نداریم واز آن جمله یکی ابوالفضل بیهقی است که از همین رهگذر وبر مبنای یادداشتهای انبوهی که طی سالیان دراز خدمت در دربار ودیده ها وشنیدهها ودر اختیار داشتن بسیاری اسناد ومراسلات از دواتخانه دیوانی، کتابی با ارج چون تاریخ مسعودی پدید آورده است ودر حقیقت پایه تاریخ او همان تعلیقه هاست که روزانه ضبط وثبت کرده بوده است .
فرق ناصر خسرو با شاعران دیگر
اگر بخواهیم از گویندگان ونویسندگان ایران که در عرض این هزار ویکصد سال ظاهر شده اند شش نفر را انتخاب کرده به عنوان اعاظم شعرای ایران نام ببریم، بنده ناصر خسرو را حتماً در میان آنها ذکر خواهم کرد وکسان دیگر نیز بوده وهستند که در این تشخیص وتعیین با بنده موافقند، وبر خلاف شعرای بزرگ دیگری که از ایشان غیر شعر چیزی به جا نمانده است یعنی فردوسی وحافظ، از ناصر خسرو کتب نثر نیز در دست است چنانکه از سنایی ومولوی وسعدی هم کتب نثر به ما رسیده است اما علت اینکه شعر ونثر ناصر خسرو چندان شهرتی نیافته است ومانند شاهنامه ومثنوی وکلیات سعدی وغزلیات حافظ مرجع عموم فارسی زبانان نشده است، یکی این بوده است که ناصر خسرو مذهب اسماعیلی داشته ودسته ای از اسماعیلیه مدتی به اسم ملاحده مطعون اهل ایران ومورد نفرت ولعنت شیعه وسنی بوده اند، واشعار وتألیفات ناصر خسرو در اثبات وتایید مذهب خود او بوده است وحکم تبلیغ دینی داشته است دیگر اینکه ناصر خسرو مرد حکیم عالمی بوده واشعار ومولفات او در موضوع های مشکل کلامی وحکمتی ودینی وفلسفی بوده است که قابل فهم وهضم عوام نبوده، واگر چه این حیث مثنوی مولوی نیز پای کمی از اشعار ناصر ندارد وبلکه غالباً از آن هم مشکل تر است چون عرفان وتصوف مطبوع ایرانیان بوده وهرگز جماعتی از صوفیه نبوده اند که مانند ملاحده قرون پنجم وششم وهفتم بر قسمتی از ولایت وقلاع ایران مسلط شده وبا سلاطین واولیای امور جنگیده باشند ورجال مشهور را به حمله ناگهانی به ضرب کارد از پا در آورده باشند، نفرت وانزجاری از اهل عرفان وتصوف در میان عموم پیدا نشده است ودشمنان ایشان منحصر بوده اند به شیخ وملّا وفقیه ومحتسب ومتشرع که خود آنها چندان محبوب قلوب عامه نبوده اند….
آنچه مسلم است اینکه ناصر خسرو از استادان بزرگ نظم ونثر فارسی وبه اصطلاح اهل ادب«شاعر فحلی» است وجای خوش وقتی که در بیست سس ساله اخیر بیشتر مورد توجه شده است و دیواناشعار او وهفت تا از کتب حکمتی ودینی او به نثر فارسی به طبع رسیده، تتبع در آثار قلمش باب شده است . از خراسان که برای ناصر خسرو روزی جلوه گاه صورت ومعنیهر دو بود دیگر در نظرش جز ظاهری بی روح وصورتی خالی از معنی نمانده بود آن همه خان وطغان وآن همه فروجلال که در عهد محمود ومسعود چشم او را خیره می کرد در این زمان……..
درباره سفرنامه:
سفرنامه ظاهراً برای عامه مردم نوشته شده ودرباره مسائل مذهبی ساکت است ولیکن از دو عبارت آن کتاب در صفحات ۴۰و ۴۲ متن واضح است که هیچ گونه شک وشبهه ای در صحت نسب فاطمیون نداشته است و درباره حسن اداره امور وثروت وقناعت وامنیت وآسایش رعایای ایشان با شور وحرارت سخن گفته است آنچه در وصف قاهره ومساجد وکوی وبرزن ها ومحلات دهگانه وباغها وساختمانها وحومه شهر می نویسد مایه اعجاب است واخباری که به تفصیل از حکومت فاطمیان روایت می کند، واجد اعلی درجه ارزش است چنین به نظر می رسد که انضباط سپاهیان ونظم وترتیبی که در پرداخت حقوق ایشان رعایت می شد وبالنتیجه مردم از بیم زور گویی وستم لشکریان در امان بودند در ذهن او تاثیر بسیار داشت ارتش مصر مرکب بوده است از عده ای در حدود ۲۱۵۰۰۰ تن سپاهی، از این عده ۲۰۰۰۰ سوار قیروانی، ۱۵۰۰۰ سوار باطلی (از افریقای شمال غربی)، ۵۰۰۰۰ سوار بدوی از حجاز و ۳۰۰۰۰ سوار مزدور مخلوط (سیاه وسفید) به شمار آورده، وپیادگان عبارت بودند از ۲۰۰۰۰ سیاه مصمودی(از افریقای شمال غربی)و۱۰۰۰۰ ترک وعجم (به نام مشارقه)و ۳۰۰۰۰ بنده درم خریده(عبیدالشراء) وگروهی خارجی مرکب از ۱۰۰۰۰ مستحفظ درباربه فرماندهی سپهسالاری جداگانه وبالاخره ۳۰۰۰۰ زنگی یا حبشی وفور مال ونعمت در بازارها وی را غرق در حیرت نمود واز آن گذشته امنیت عمومی بدان حد بود که بازرگانان لازم نمی دانستند دکانهاوانبارهای خود را قفل کنند.
در صفحه ۵۳ کتاب مزبور ناصر خسرو چنین گوید:«در آن وقت که در آنجا بودم ودر سنه تسع وثلاثین واربعمائه (۴۳۹) سلطان را پسری آمد فرمود که مردم خرمی کنند سهر وبازار بیاراستند چنانکه گر وصف آن کرده شود همانا که بعضی مردم آن را باور نکنند واستوار ندارند که دکانهای بزازان وصرافان وغیر هم چنان بود که از زر جواهر ونقد وجنس وجامه های زربفت وقصب جایی که کسی بنشیند وهمه از سلطان ایمن اند که هیچ کس از عوانان وعمازان نمی ترسد وبر سلطان اعتماد داشتند که بر کسی ظلم نکند وبه مال کسی هرگز طمع نکند وآنجا مالها دیدم از آن مردم که اگر گویم یا صفت کنم مردم عجم را آن قبول نیفتد ومال ایشان را حد وحصر نتوانستم کرد وآن آسایش که آنجا دیدم هیچ جا ندیدم وآنجا شخصی ترسا دیدم که از متمولان مصر بود چنانکه گفتند کشتیها ومال وملک او را قیاس نتوان کرد در این وقت لامحه چندان خلق در مصر بود که آنچه در نیشابور بودند خمس ایشان بجهد بود وهرکه مقادیر داند معلوم او باشد که کسی را چند مال باید تا غله او این مقدار باشد وچه ایمن رعیتی وعادل سلطانی بود که در ایام ایشان چنین حالها باشد وچندین مالها که نه سلطان بر کسی ظلم وجور کند ونه رعیت چیزی پنهان وپوشیده دارد.
سفرنامه از دلچسب ترین آثار ناصر خسرو است که ماجرای سفر هفت ساله خود را به زبان بسیار ساده وپر از صمیمیت نوشته است وسنوات ۴۳۷-۴۴۴ را در بر می گیرد ناصر خسرو آثار خود را به همان شیوه دری مخصوص شمال افغانستان آن روزی نوشته است که از نگاه فقه اللغه نیز برای ما بسیار دلچسب است یعنی نثر او نثر شیوا وسره دری افغانستان است ودر آن کلمات عربی کم استعمال شده است
ناصر خسرو به هنگام سفر ۴۳ سال عمر داشته است این حد فاصلی است که زندگانی او را به دو قسمت تقسیم می کند : حیات دنیائیش پیش از سفر وحیات روحانی او بعد از برگشتن قبل از آنکه ناصر این سفر مشهور خود را درپیش گیرد، به ملتان، سند، شمال هند وشهرهای افغانستان با خراسان آن زمان سفرهایی کرده بود واحتمال قوی می رود که در دربار سلطان محمود وپسرش سلطان مسعود هم خدمت کرده باشد … از اشعارش معلوم می شود که تا ایام جوانی در نزد امرا و وزرا صاحب قدر ومنزلتی بوده وحتی«خواجه خطیر» یاد می شده است … اگر چه ناصر اختیار سفر را به مقصد حج ودر نتیجه همان خواب می گوید، ولی می توان حدس زد که فکر جوال وحس کنجکاو او در جستجوی کشف حقایق را احاطه وتسلط او در علوم عقلی ونقلی زمانش دیگر او را تطمین کردن نمی توانست ومیل خاطرش را به سوی تجربه نوی در عالم روحانی می کشانید ولهذا خوابی که دیده بود سائقه عزم سفرش گردید پرفسور کربن در مقدمه جامع الحکمتین«خواب مستی» را یک نماد یا رمزی می شمارد که در رسمی، وبیداری از این خواب را ادراک معنی باطن، وپیرمرد را که در خواب او آمد داعی اسماعیلی تعبیر می کند کربن در تحلیل کیفیت اینکه پیرمرد کدام کس وامری که صادر می کند چه بوده؟ این مثال را می آورد که سیصد سال بعد از ناصر نزاری قهستانی بیرجندی هم مانند ناصر«سفرنامه » نوشته ودرآن عیناً مانند ناصر از «خواب مستی» را یک نماد یا رمزی می شمارد که در تمام قصه های تحولات روحی به تواتر ذکر می شود، ومعنی رمزی خواب مستی را تمسک به احکام دین رسمی، وبیداری از این خواب را ادراک معنی باطن، وپیرمرد را که در خواب او آمد داعی اسماعیلی تعبیر می کند کربن در تحلیل کیفیت اینکه پیرمرد کدام کس وامری که صادر می کند چه بوده؟ این مثال را می آورد که سیصد سال بعد از ناصر نزاری قهستانی بیرجندی هم مانند ناصر «سفرنامه» نوشته ودر ان عیناً مانند ناصر از «خواب مستی» بیدار می شود ودر اثرآن به سوی جنوب قفقا که در آنجا امام زمان به صورت پنهانی می زیسته، روانه می شود کربن می گوید:« اینک آرزو واشتیاق سالک که تمام قدرت روحی خود را در جستجو ورسیدن به ایده آل خود صرف می کند وآن تخیل آرمانی امام از اعمال شعور روحانی در خواب تظاهر می کند وآن «صامت» خموشانه امر معنوی خود را با اشاره ساده ای به صوب مقصود می دهد.»
به گمان اغلب ناصر قبل از سفرش به مصر ضمن مسافرتهای دیگرش به هندوماوراء النهر وگوشه وکنار خراسان بایستی از دعات وپیروان کیش باطنی برخورده ومعلومات زیاد از آن مذهب به دست آورده بود… در مصر که در این وقت زیر حکم رانی خلفای فاطمی بود تحول بزرگی در زندگانی ناصر رخ می دهد که اوج سفرش را تشکیل می دهد وآن سلوک اوست به مذهب باطنی اسماعیلی اگر چه ناصر در سفرنامه خود از این سلوک بحثی نمی کند وبا خلیفه مستنصر ملاقاتی برایش میسر نشده، مگر او را در روز مراسم«فتح خلیج» از دور دیده ویک بار هم در خوان خلیفه که چگونگی آن در سفرنامه خوب تصویر می کند اشتراک ورزیده است … ناصر از عظمت، شأن وشوکت فاطمیان، رفاه وعدالت وآسایش مصر در زیر اداره فاطمی ها آن قدر به وجد وحرارت بیان می کند وفرق آن را با حالت هرج ومرج، ظلم وبیداد وبی امنی خراسان ایما می کند که واضح می شود چه قدر گرویده فاطمیها گردیده بود… سفرنامه به طور بسیار ساده وبی آلایشی نوشته شده واز نقطه نظر ادبی موقع خیلی ممتاز بلندی را دارد وبا وجود اینکه خود در عداد اولین کتابهایی است که پس از استیلای عرب به ایران در زبان فارسی نوشته شده وبا وصف مغایرت لهجه آن زمان یعنی درست نهصد سال پیش با لهجه امروزی فارسی از حیث ترکیب الفاظ وتلفیق عبارات ونسج جمل طرز نگارش آن به قدری دل پسند وشیرین است که ماها یعنی خوانندگان این دوره را از مطالعه ان اصلاً غرابتی احساس نمی شود وبارزترین صفتی که سفرنامه وبالجمله سایر آثار ناصر خسرو را امتیاز مخصوص داده…… این است که مشارالیه الفاظ عربی را به قدری کم در نوشته های خود به کاربرده است که این نویسندگان دوره حاضر را نیز شاید کمتر میسر تواند شد. (غنی زاده،مقدمه سفرنامه، چاپ برلین)
سفرنامه تصویری فوق العاده با ارزش از فرهنگ آن زمان در کرانه های نیل وآسیای مقدم به دست می دهد. ( شهابی،تاریخ ادبیات ایران، ص ۳۰۲)
از آنچه ناصر خسرو در گشت وگذار خود از عجایب وزیباییها مشاهده نمود، شرحی بس جالب در«سفرنامه» خود آورد وارزش این مطالب که معلومات متنوع در باب سرزمین ومسائل اجتماعی ودینی وسیاسی آسیای صغیر ومصر در زمان مولف یعنی قرن پنجم هجری دارد نیک معین است وهنوز اهمیت آن به اندازه کافی تقدیر نگشته است .( دکتر شفق، تاریخ ادبیات ایران،ص۱۴۵)
سفرنامه نخستین اثر موجود از آثار منثور ناصر خسرو است .. وی در سفر طولانی عجایب بسیار دید وسختیها کشید وبا بسیاری از رجال ومعاریف زمان ملاقات کرد وعلی الخصوص در قاهره به دستگاه المستنصر بالله راه یافت ودر مذهب اسماعیلی به عالی ترین مقام رسید سفرنامه ارمغان این سفر ممتد است که با انشایی بسیار روان ودل انگیز نوشته شد وحاوی اطلاعات دقیق است و به بیان عادات وآداب مردم ممالک ونواحی مختلف است . ( دکتر صفا، تاریخ ادبیات ایران، ص۸۹۶-۸۹۷)
می توان حدس زد که قدیم ترین زندگی نامه ها وزندگی نامه های دروغین ناصر خسرو به دست یکی از خویشان یا شاگردان او در یمگان ساخته شده که خواسته است از صیت وشهرت فوق العاده ناصر استفاده کرده، از وی « اولیاء الله» واز خاکش زیارتگاه بسازد وخود از این راه به نوایی برسد… بسیاری از این زندگی نامه ها که دیگران نوشته ویا به قلم خود ناصر منسوب کرده اند به دست ما رسیده است ظاهراً قدیمی ترین آنها «سفرنامه ناصر خسرو» است که نسخه خطی آن در پامیر کشف شده وعبارت از شرح حال افسانه آمیزی است که هیچ گونه مناسبتی با سفرنامه حقیق ندارد…سمیونف توانسته است راجع به کتابی به نام«سفرنامه مشرق» اطلاعی به دست بیاورد.(آ.ی.برتلس،ناصرخسرو واسماعیلیان، ص۱۵۰-۱۵۱)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.