بررسی وتحلیل اجتماعی سفرنامه ناصر خسرو ۹۲- قسمت ۱۰

بر هزل وقف کرده زبان فصیح خویش    بر شعر صرف کرده دل و خاطر منیر  (همان :۱۰۲ )
زدیوان دورشوتاراه یابدسوی توحکم       سخنت آنگه شود بی شک سزای دفترودیوان
(همان  :۲۹۲) (دکتر احمد عبدل زاده، ۱۳۹۱: سایت اینترنت)
بررسی سفرنامه از جهت مسائل اجتماعی
در مسائل اجتماعی نیز نخبه مطالب سودمند وارزنده وبه عبارت بهتر واقعیتها را تصویر کرده است ناصر خسرو در سفرنامه با بیهقی در تاریخ مسعودی از بسیاری جهات مشابهت دارد اگر مطالب این دو کتاب تحلیل وموضوعات اجتماعی ومسائل همگانی جامعه آن روزگار از هر دو بیرون کشیده شود وهنرمندانه مصور ومنقوش صفحه گردد اجتماع قرن پنجم قسمتی از جهان اسلامی چهره ای روشن با خطوطی ممتاز ومشخص خواهد یافت وبسانکات مبهم از پس تاریکی روی واقعی خود را به روشنی خواهد گشود. مقدمات کار وقدرت نویسندگی، وهنر وصف، وحسن انتخاب، وتوانائی تلخیص مسائل وکیفیت تهیۀ مواد ومصالح کار در این هر دو بزرگ مرد یکسانی دارد.(سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی: ۴۰-۱۰)
قرن پنجم از لحاظ تاریخی واجتماعی ، دورانی است که فسادهای فردی وجمعی در جامعه بیش از ادوارگذشته ظهورکرده بود تسلط ترکان غزنوی وسلجوقی وتاخت وتازهای سرداران ترک وآشوبها ونابسامانی هایی که از اواخر دوره سامانی شروع شده بود، تخم فسادی بود که در قرن پنجم به ثمر رسید وآثار اجتماعی خود را نشان داد در آثاری که در این قرن تالیف شده است کم وبیش انتقادهایی دیده می شود که مبین این نظر است هر گاه در جامعه ای ، خواص ودانشمندان وسردمداران جامعه به فساد روی آورند به تبع آن ، دیگران نیز به فساد روی می آورند. در این قرن در برخی آثار از فساد خواص واهل دانش انتقاد شده است در کشف المحجوب هجویری، سخن از صوفی نمایی وریا وتزویر ومردم فریبی است خیام در رساله «اثبات مسائل جبر ومقابله» که دو سال پس از جامع الحکمتین ناصر خسرو نوشته شده، گفته است :«من بواسطۀ تصارف زمان امکان آن را نداشتم که مرتباً به این کار بپردازم وحتی نمی توانستم با حواس جمع در آن باره بیندیشم، زیرا اوضاع زمانه بر آنم داشته بود که بیشتر اوقات خود را تلف کنم. ما شاهد مرگ دانشمندانی بودیم که از آنها جز معدودی مردم رنجیده وستم کشیده بجا نمانده است . اکنون روزگار به آنان مجال نمی دهد که دردانش خود چنانکه باید غور وتعمق کنند و آن را کمال بخشند اغلب کسانی که امروز به صورت دانشمندانند، حقیقت را به دروغ می پوشانند ودر راه دانش پا از احد تزویر وتدلیس بیرون نمی نهند وبهره ای که از علوم یافته اند جز برای مقاصد پست وخسیس خویش به کار نمی برند واگر کسی را دیدند که جویای حق وخواهان حقیقت است ومی خواهد از دروغ وریا بپرهیزد واز خودستایی ومردم فریبی بگریزد، او را در معرض تحقیر وتمسخر قرار می دهند»[۵۶]
در قرن پنجم به سبب تسلط افکار شاعر وتسلط کرامیان ورواج تعصبهای ترکانه از سوی حاکمان جامعه که از جهل آنان سرچشمه می گرفت علم ودانایی آنچنانکه باید مورد توجه نبود. هجویری در کشف المحجوب درباره ضرورت آموختن دانش، پس از استناد به حدیث نبوی«طلب العلم فریضه علی کل مسلم» می گوید: بدانک علم بسیار ست وعمر کوتاه وآموختن جمله علوم بر مردم فریضه نه چون علم نجوم وطبو… بجز ازین علوم هر یک بدان مقدار کی به شریعت تعلق دارد: نجوم مر شناخت وقت را اندر شب وطب مرا حتما وحساب مرا، فرایض را ومدت حیض را وآچ بدین ماند………»[۵۷] نتیجه اینگونه تفکر، همان است که ناصر خسرو در جامع الحکمتین به آن اشاره کرده است :«وامروز فقها لقبان دین اسلام همی گویند: اگر کسی گوید«امروز همی از آمدن آفتاب پدید آید » یا«من بدانم که کدام ستاره رونده است وکدام ثابت است» او کافرست وجهل را بر علم برگزیده اند وهمی گویند : اگر کسی گوید«امروز همی از آمدن آفتاب پدید آید» یا « من بدانم که کدام ستاره رونده است وکدام ثابت است » او کافر است وجهل را بر علم برگزیده اند وهمی گویند: ما را با چون وچرائی آفرینش کار نیست.»[۵۸] ودر جای دیگر گفته است :«… همی بر دین اسلام سالاری کنند که همی گویند که هر که گوید: من بدانم که سقمونیا طبیعت مردم را نرم کند یا بدانم که سکنجبین مر طفرا را بنشاند ، او کافر است جهل از این قوی تر چگونه باشد؟
کفر در گروهی مستولی شده است که نه طبیعت طبیب همی گوید: سقمونیا من آفریده ام یا منجم گوید: آفتاب را وکسوف را من همی فرود آرم واگر طبیب بر آنچه همی بداند که آب رنج تشنه را ونان رنج گرسنه را دفع کند، کافر باشد، از بهر آنک هم دارو وهم طعام وهم شراب آفریدهای خداست این ضلالت وکفر را که اغلب این امت را افتاده است نهایتی نیست» [۵۹]حال آنکه ناصر خسرو با استناد به آیت «ویتفکرون فی خلق السموات والارض…»[۶۰] بطلان این اعتقاد را ثابت می کند در جامعه قرن پنجم، تعادل گفتار وکردار از میان رفته است واصیل بر قلب غلبه دارد وریا وتعصب غالب است وکسانی چون ناصر خسرو، در سخن خویش این احوال رابخوبی نشان داده اند.[۶۱]
انتقاد از اوضاع واحوال روزگار قرن پنجم یکی از گسترده ترین موضوع هایی است که در شعر ناصر خسرو دیده می شود وی گویی بر قله یی رفیع ایستاده واحوال ورفتار وکردار وسخنان جامعه خود- یعنی خراسان را- نظاره گر است وآنها را با معیارهای فکری و عملی خود می سنجد وناراستها را باز می نماید نمونه ای از این انتقادها، چنین است :
جبر:کرامیه می گویند صواب وخطا وطاعت ومعصیت بنده به خواست خداست، وناصر خسرو گفته است :
گویید که بدها همه برخواست خدایست جز کفر نگویید چو اعدای خدایید[۶۲]
ودر قصیده ای دیگر ، در نفی جبر می گوید:
اگر کار بوده است ورفته قلم چرا خورد باید به بیهوده غم
وگر ناید از تو نه نیک ونه بد روا نیست بر تو نه مدح ونه ذم
عقوبت محال است اگر بت پرست به فرمان ایزد پرستد صنم
ستمکار زی تو خدای است اگر به دست تو او کرد بر من ستم
کتاب وپیمبر چه بایست اگر نشد حکم کرده نه بیش ونه کم[۶۳]
وضع دینی:
تفاوتی که در تفکر مذهبی ناصر خسرو با تفکر مذهب غالب در آن روزگاران وجود دارد، منشا بسیاری از انتقادات اجتماعی ناصرخسرو است زیرا روش دینی او بر تعقل واستدلال وعمل استوار است وبا روش فقهی ابوحنیفه وعقاید وکردار کرامیان متفاوت یکی از انتقاداتی که در اشعارش مکرر آمده است، انتقاد از رای وقیاس است که فقه ابوحنیفه بر آن استوار است«قیاس عبارت است از اینکه حکم موردی را که دلیل آن موجود است بر موردی که دلیل ندارد ولی مشابه به مورد اول است جاری کنیم شیعه قیاس را جایز نمی شمرد مگر اینکه علت آن مخصوص باشد از میان اهل تسنن، اهل ظاهر ماند داوود اصفهانی وابن حزم مخالف با قیاس هستند وابن حزم حتی می گوید که اهل سنت بسیاری از چیزهایی را که خداوند تجویز نکرد بوسیله رای تجوییز کرده اند واو کتابی مستقل در ابطال قیاس ورای واستحسان نوشته است .»[۶۴] به ابیات زیر توجه کنید:
رای تو را راه نیست در سخن من گر تو به راه قیاس ومذهب رائی[۶۵]
بر قیاس خویش دانی هیچ کایزد در کتاب از چه معنی چون دوزن کرده ست مردی را بها؟
ور زنی کردن چو کشتن نیست از روی قیاس هر دورا کشتن چو یکدیگر چرا آمد جزا
وز قیاس تورسول مصطفائی نیز تو زانکه مردم بود همچون تو رسول مصطفا
وز قیاس تو چو با پرند پرنده همه پر دارد نیز ماهی، چون نپرد در هوا؟
وز قیاست بوریا، گر همچو دیبا بافته ست قیمتی باشد به علم تو چو دیبا بوریا
بیش از این ای فتنه گشته بر قیاس ورای خویس کردمی ظاهر ز عیب گر مرا کردی کرا[۶۶]
موضوع دیگری که دستاویز وی برای انتقاد از فقه وروش دینی آن روزگاران است، حیله های فقهی است . حیله های فقهی بیشتر در فقه ابوحنیفه دیده می شود وحتی کتابهایی نیز در این زمینه تالیف شده است مثل کتاب الحیل والمخارج ، تالیف خصاف وکتاب الحیل فی الفقه از ابوحاتم طبری قزوینی.[۶۷]
وی از فقیهان حنفی انتقاد می کند زیرا کتب حیل فقهی را از بر دارند وبر اساس آنها
کتب حیلت چون آب زبرداری مفتی بلخ ونشابور وهری زانی[۶۸]
حیلت ومکر است فقه وعلم او وسوی او نیست دانا هر که او محتال یا مکار نیست [۶۹]
وی همچنین از حلال بودن باده پخته وشطرنج ومصاحبت با کودک ساده زنخ در فقه فرقه های اهل تسنن انتقاد کرده [۷۰] وپس از آن گفته است:
زین قبل ماند به یمگان در حجت پنهان دل برآگنده ز اندوه وغم وتن به گداز
ناصر خسرو، اوضاع دینی جامعه زمان خود را آنچنان نابسامان می بیند که آن زمان را« شب دین » نامیده است :
همچو شب دنیا، دین راشب است ظلمت از جهل وز عصیان سحاب
خلق نبینی همه خفته زعلم عدل نهان گشته وفاش، اضطراب
اینکه تو بینی نه همه مردمند بلکه ذئابند به زیر ثباب……..
این شب دین است نباشد شگفت نیم شبان بانگ وفغان کلاب[۷۱]
ودر همین قصیده امیدوار است که فاطمیان بر خراسان غلبه کنند وبه این احوال پایان دهند :
گاه سحر بود ، کنون سخت زود برزند از مشرق، تیغ آفتاب……..
زیر رکاب وعلم فاطمی نرم شود بیخردان را رقاب

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.