پایان نامه درباره طلاق، قانون حاکم، وزارت امور خارجه

مسلمان با مرد غیرمسلمان باطل و حرام است و با علم به حرمت ، زنا محسوب می شود ولی مرد مسلمان می تواند با زنان کافر اهل کتاب مسیحی، یهودی و زرتشتی) ازدواج موقت نماید و بعضی از فقها، ازدواج دائم را هم جایز می دانند ولی ازدواج با زنان غیر اهل کتاب ، جایز نیست.
تذکر: بعضی از فقها گفته اند چنانچه مرد مسلمانی دارای زن مسلمان باشد بدون اذن همسر مزبور حق ندارد زن اهل کتاب را به ازدواج خود در آورد.
7ـ ازدواج بین پیروان مذاهب اسلامی مثل شیعه و سنی اشکالی ندارد ولی جهت رعایت کفویت ، بهتر است هر دو از یک فرقه باشند.
2-1-2-5- رعایت مصالح کشور
1ـ ازدواج مرد ایرانی با زن غیر ایرانی بلا مانع است ولی اگر زن ایرانی بخواهد با مسلمان غیر ایرانی ازدواج کند شرعاً اشکالی ندارد ولی برای ثبت آن و رسمیت داشتن باید از دولت کسب مجوز کند و گرنه از نظر دولت این ازدواج رسمیت نخواهد داشت.
2ـ ازدواج ایرانیان عضو وزارت امور خارجه یا نیروهای مسلح با غیر ایرانی ها ممنوع است و باید قبلاً مجوز آن از دولت اخذ شود و گرنه هم موجب تعقیب اداری و هم عدم به رسمیت شناختن آن خواهد شد ؛ اگر چه شرعاً صحیح است
مطالبی که گفته شد بیشتر در مورد ایرانیان شیعه حاکم است و چون موضوع ازدواج از احوال شخصی محسوب می شود در مورد اهل سنت ونیز اهل کتاب ، احکام شرعی مذهب خودشان رعایت خواهد شد ، مگر این که آنان شخصاً رضایت خود را بر اِعمال قوانین مدنی ایران بر روابط شخصی شان اعلام نمایند.
2-1-3- جایگاه ازدواج خارجیان(جهانگردان) در سایر ادیان
2-1-3-1- آیین یهود و مسئله ازدواج زنان با مرد خارجی
در یهودیت، ازدواج به معنای کامل شدن و اوج رشد انسانی است. برپایه تعالیم یهود، یک زن بدون همسر و یک مرد بدون زن انسان‌هایی کامل نیستند و با ازدواج و پیوند زناشویی از شکل ناقص به وجودی کامل تبدیل می‌شوند.ازدواج در میان کلیمیان دارای مراسمی مخصوص با آداب مربوط به آن است که از آن‌جمله می‌توان به مهریه زن که کتوباه گفته می‌شود تا چاپاه، پارچه‌ای سفید و نماد روشنایی که بر روی چهار چوب از هر طرف و بر روی سر عروس و داماد قرار می‌گیرد و نماد خانه و زندگی جدید زوج جوان است یاد کرد در دین یهود ازدواج زن یهودى با مرد غیر یهودى بشدت منع شده است. فلسفه این تحریم نیز خوف تأثیرپذیرى در عبادات و از دست دادن اصالت یهودى است که در ماده ?? قانون احوال شخصیه قانون مدنى اسرائیل به این مطلب تصریح شده است، یعنى مسئله دین و مذهب را از شرایط صحت عقد دانسته لذا از نظر دین یهود زن و شوهر باید یهودى باشند، والا آن عقد صحیح نخواهد بود. در ماده ??? همین قانون ازدواج زن یهودى با غیر یهودى منع شده است، چون بر اساس بینش تبعیضى، قوم یهود آیین خود را بهترین آیین مى‌دانند و بقیه را باطل، علاوه بر این مسئله وحدت مذهبى و کشورى نیز بر ازدواج آنان حاکم است و ازدواج اتباع اسرائیلى با اتباع غیر اسرائیلى هر چند که یهودى نیز باشند، ممنوع اعلام شده است(حمیدیان،بی تا).
2-1-3-2- دین مسیحیت و ازدواج زنان با خارجیان
مسیحیان هنگام ازدواج متعهد می‌شوند که یکی شدن مرد و زن را نشانه ای آشکار برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین علت، مسیحیان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگی می‌شمارند و با طلاق و ازدواج مجدد در زمان حیات همسر مخالفند. اگرچه ازدواج در مسیحیت پدیده‌ای مقدس محسوب شده و سرّ عظیم نامیده می‌شود، اما در برابر آن دوری گزیدن از ازدواج امری پسندیده‌تر است. شخص مجرد، با تمام توان به خدمت خداوند می‌رسد و با کم‌کردن مشغله‌های دنیوی و زندگی، خود را شبیه عیسی می‌سازد. در مسیحیت نیز ازدواج زن مسیحى با مرد بیگانه ممنوع است، اما همانند دین اسلام در صورت تشرف مرد به دین مسیحیت منعى براى ازدواج زن مسیحى با بیگانه وجود ندارد، چون در دین مسیح تنها علت ممنوعیت ازدواج با بیگانه فقط حفظ مصونیت اعتقادى زن است. این منع در مورد مردان به دلیل آن که به صورت طبیعى از مصونیت بیشترى برخوردارند، وجود ندارد و مردان مسیحى به دلیل آن که زنان غیر مسیحى را به آیین مسیح دعوت کنند، مى‌توانند با زنان غیر مسیحى ازدواج کنند، اما در دین یهود این منع براى حفظ افتخارات نژادى آن آیین است و اینکه چرا یک زن مسلمان با یک مرد مسیحی یا به طور کلّی با مرد کافر نمی‌تواند ازدواج کند، علّت آن با بیان امور زیر روشن می‌گردد.
با توجّه به اینکه اسلام دین حق و هدایت و در نتیجه راه رستگاری و نجات است، و خدای متعال در هر زمانی برای هدایت بندگانش دین حق را با پیامبر و کتاب آسمانی خاص ارسال نموده و پیروی از آن را مایه سعادت و نجات قرار داده است و از نظر خداوند هیچ دینی جز دینی که خودش آن را فرستاده است مورد قبول نبوده و پیروان غیر دین اسلام را از زیانکاران می‌شمارد. پس با قطع نظر از هر دلیل شرعی، عقل سلیم انسان به تنهایی حکم می‌کند که یک فرد مسلمان وقتی که در مسیر نجات و هدایت واقعی قرار گرفته است نباید به جرگه اهل باطل بپیوندند تا چه رسد که یک زن مسلمان با کافر یا مسیحی ازدواج نموده و بدون پشتوانه اجتماعی از طرف مسلمین در متن جامعه کفر قرار بگیرد و در نهایت از نور به سوی ظلمت کشانده شده و از ولایت خداوند خارج و در تحت ولایت طاغوت قرار بگیرد.
بنابراین ازدواج یک زن مسلمان با کافر مستلزم گمراهی و بدفرجامی اوست و به خاطر اهمیّت داشتن نجات انسان از گمراهی و هدایت او در نزد خداوند، نه تنها یک زن مسلمان نباید با کفّار ازدواج کند بلکه اگر از زنان کفّار کسی به سوی مسلمین هجرت نموده و پناهنده شود بعد از این که اسلام او ثابت شد، به دستور قرآن بر مسلمین حرام است که این زن را به اولیای او برگردانند حتّی اگر پدر، شوهر، برادر و اقاربش به دنبال او بیاید و او را از مسلمین طلب کند(تذکره الفقهاء،1417،ص362).
مسئله عزّت و شرافت که مخصوص خداوند، پیامبر و مؤمنین است اقتضاء می‌کند که نباید عزّت و شرف یک زن مسلمان با ازدواج با کافر در اثر تسلّط کافر بر مقدرات و حیثیت او پایمال گردد، ولو این زن قادر به حفظ دین خود در میان کفّار باشد، زیرا هم بر حسب تکوین و هم بر حسب قوانین تشریعی و قراردادهای جوامع بشری مردها بر زنها سلطنت و قیّومیت دارند و این سلطنت منحصر در زن و شوهر نبوده بلکه هم در دین اسلام و هم در ادیان دیگر حتّی قوانین عرفی برای نوع مردها بر نوع زن‌ها در جهات عامّه‌ای که یک نوع ارتباط به زندگی هر دو طرف دارد جعل شده است(طباطبایی،1380).بر همین اساس خداوند بر طبق مقتضای ساختار جسمی و تکوینی مرد و زن می‌فرماید:”مردان، سرپرست و خدمت‌گزار زنانند.” بنابراین شوهر بر همسرش یک نوع سلطنت دارد زیرا وقتی شوهر در برابر زن و فرزندان خود مکلّف و موظّف است که تمام ضروریات زندگی از قبیل نفقه، پوشاک، منزل و سایر امور رفاهی و آسایش را برای آنان مهیّا و آماده کند، این خودش یک نوع سلطنت برای او نسبت به خانواده‌اش از آن جمله همسرش ثابت می‌کند و از طرف دیگر خداوند می‌فرماید: کافر ابداً نمی‌تواند بر مسلمان سلطنتی داشته باشد. چون با این سلطنت عزّت و شرف مسلمان زیر سؤال رفته و در برابر کفّار ذلّت نصیب او می‌گردد. پس به اقتضاء این دو آیه شریفه ازدواج یک زن مسلمان با کافر حرام بوده و جایز نمی‌باشد.
بعضی از اقوال در حرمت ازدواج دائم مرد مسلمان با زن کافر اهل کتاب مطرح بود. علّت آن را بعضی‌ها آیه “لا تنکحوا المشرکات حتّی یؤمنّ” گرفته لکن این آیه شریفه که می‌فرماید: با زنان مشرک ازدواج نکنید مگر بعد از اینکه ایمان بیاورند، انحراف به زنان غیر مسیحی و یهودی دارد. فخر المحققین در عدم جواز ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب می‌نویسد: که ازدواج مستلزم محبّت و مودّت بین زوجین است. و از طرف دیگر آیه‌ای که می‌فرماید: هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارد نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند.” ، مودّت و محبّت کافر را حرام نموده است. بنابراین مرد مسلمان با زن کافر هم نمی‌تواند ازدواج کند، مگر این‌که به صورت ازدواج موقّت باشد زیرا در ازدواج موقّت مسئله مودّت و محبّت چندان نقشی ندارد .
2-1-3-3- ازدواج بهائی
ازدواج در بین بهائیان، اتحاد بین زن و مرد است و بهائیان به امر ازدواج تشویق شده‌اند. اما این ازدواج علاوه بر ارتباط جسمانی باید روحانی نیز باشد. هدف اصلی ازدواج، پرورش روح و ایجاد هماهنگی و وحدت بین دو شریک زندگی تعریف شده‌است. حداقل سن ازدواج پانزده سال تمام است. از بیان رضایت طرفین و پرداخت مهریه بهائی و خواندن آیه‌ای توسط زن و مرد که متن آن در کتاب اقدس ام‌الکتاب دین بهائی امده‌است و ثبت واقعه، امضای والدین و همچنین ? شاهد رسما آغاز می‌شود. باید توجه داشت که رضایت والدین دو طرف ازدواج نیز در امر بهائی از عناصر تحقق اقتران است.
در احکام بهائی ازدواج موقت (که به متعه و صیغه معروف است)، داشتن چند همسر در یک زمان و ازدواج هم‌جنسان حرام است.
2-2- قانون حاکم بر احوال شخصییه اقلیتهای دینی در ایران
هرچند برخی صاحب نظران معتقدندکه احوال شخصیه تعریف روشنی ندارد، حقوق دانان کوشیده اند با ذکر مصادیق و نمونه هایی، آن را تعریف نمایند. تعریف این است که احوال شخصیه به معنی اوصاف و خصوصیاتی است که وضع و هویت شخصی و حقوقی و تکالیف فرد را در خانواده و اجتماع معین می کند(کاتوزیان،1371).
از مجموع اصل های 12 و 13 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و مواد 6 و 7 قانون مدنی، مصادیق زیر از مصادیق احوال شخصیه شمرده شده است: نکاح، طلاق، ارث، وصیت و اهلیت. در ماده واحده اجازه رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیرشیعه، مصوب 1312، فرزندخواندگی نیز به عنوان یکی از مصادیق احوال شخصیه تعیین گردیده است. اما در ماده 5 پروتکل ضمیمه عهدنامه مودت و اقامت و تجارت ایران و یونان، مصوب 1310، مصادیق احوال شخصیه به این شرح تعیین شده است: ازدواج، وضعیت اموال بین زوجین، طلاق، افتراق، جهیزیه، ابوت، نسب، تبنّی (فرزندخواندگی)، اهلیت، رشد، قیمومت، تولیت، حجر، حق میراث در نتیجه وصیت، یا میراث بی وصیت، تفریغ میراث یا دارایی، و به طور کلی، تمام مسائل راجع به حقوق خانوادگی و همچنین کلیه مسائل راجع به وضعیت اشخاص7.
دیوان عالی مصر نیز احوال شخصیه را چنین تعریف نموده است: احوال شخصیه مجموعه ای از صفات طبیعی یا خانوادگی است که از ممیزات انسان از غیرش می باشد و قانون بر آن ترتیب اثر می دهد؛ مثل این که شخص مرد است یا زن، مجرد است یا متأهل یا مطلقه، ولد مشروع است یا نامشروع، واجد اهلیت است یا به دلیل صغر سن، جنون و سفه، فاقد آن(عزمی بکری،بی تا).
از آنجا که تعریف های فوق و مصادیق مذکور در مواد، هرچند در کلیت مشترکند، برخی از مصادیق، چون مهریه، وقف، ارث و وصیت مورد انکار و تردید قرار گرفته اند، تعریف های مذکور، جامع و مانع نخواهند بود.
از ویژگی های احوال شخصیه دو امر است: اول اینکه قابل تقویم و مبادله به پول نمی باشد و دوم اینکه به وضعیت و موقعیت اجتماعی فرد وابستگی ندارند(صفایی و قاسم زاده،1392).دلیل این امر نیز روشن است: این دسته از حقوق، به شخصیت مربوط است نه حقوق مالی.
درتحلیل حقوقی، احوال شخصیه در دو معنا به کار رفته است: یکی به معنی اعم و دیگری به معنی اخص. معنای اعم آن شامل “وضعیت” و “اهلیت” می شود و معنای اخص فقط به “وضعیت” اطلاق می گردد(امامی،بی تا).
امروزه در برخی از کشورها قانون حاکم بر احوال شخصیه، قانون دولت متبوع شخص و در برخی دیگر قانون کشوری است که در کشورهایی چون رومانی، اسپانیا، پرتغال، ایتالیا،

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه دربارهبرنامه ریزی، زمان بندی، ذخیره احتیاطی

دیدگاهتان را بنویسید