هوش هیجانی انطباق با رویدادهای استرس زا

هوش هیجانی: انطباق با رویدادهای استرس زا

در قرن حاضر که عصر استرس، اضطراب و مواجهه ( کنار آمدن) نامیده می شود توانایی کنترل هیجانات نا گوار، در سلامت هیجانی، اهمیت خاصی دارد ( گلمن 1995). مواجهه با تلاش های شخص در مهار و اداره یک موقعیت فشارزا، استرس زا، و چالش برانگیز اطلاق می شود( گم و همکاران ، 2005). رابطه میان فرآیندهای مواجهه و  پیامدهای انطباق، نظیر سلامت های جسمانی و روان شناختی، در میان محققان شخصیت، مورد توجه می باشد ( زیدنر و ماتیوس ، 2002). مدل های تبادلی استرس آن را به عنوان یک فرآیند چند متغیری، بررسی می کنند که شامل درونداد[1] ( متغیرهای شخصیتی موقعیتی)، برونداد[2] (اثرات لحظه ای و بلند مدت ) و فعالیتهای میانجی [3] فرآیندهای بر پایی و مواجه می باشد. بیشترین توصیف آشکار از مواجهه، عقیده کارایی (ثمر بخشی) است. اهمیت اصلی فر آیند های برپایی و مواجهه این است که آنها پیامد های انطباق را تحت تاثیر قرار می دهند. (گم و همکاران2005).علاوه بر این کنترل هیجانات مخالف ایجاد شده در موقعیت استرس زا برای انجام عمل موفق ضروری است. به نظر می رسد مواجهه کار آمد نقش محوری در هوش هیجانی داشته باشد. سالوی، بیدل، تویلر و مایر، (1999) بیان کردند که اکثر افراد با هوش هیجانی، مواجهه موفق تری دارند چرا که آنها با دقت، حالات هیجانشان را درک و ابراز می کنند، می دانند چگونه و چه وقت احساساتشان را بیان کنند و می توانند به گونه کارآمد، حالات خلقی شان را تنظیم کنند. بر همین قیاس، بار- اُن (1997) نیز پیشنهاد داد که کنترل استرس و توانایی انطباق، دو عنصر اصلی هوش هیجانی به شمار می آیند. به عبارت دیگر، مواجهه انطباقی، ممکن است همانند هوش هیجانی در عمل، تسلط بر هیجانات، رشد هیجانی و تمایز شناختی و هیجانی تصور شود که فرد اجازه می دهد تا در یک دنیای پر از چالش رشد کند. تعاریف هوش هیجانی متفاوتند ( مایر، 2000) همیشه واضح نیست که آیا هوش هیجانی به معنی یک ( متغیر پیامد) است، یعنی حل موفقیت آمیز چالش های هیجانی با یک (نگرش )[4]برای کنترل رویدادهای چالش بر انگیز که بیان آن مطابق با وابستگی های محیطی، متفاوت است. به عنوان یک نگرش، هوش هیجانی از طریق فرآیندهای خاص یا رفتار هایی که مواجهه با رویدادهای هیجانی را، حمایت می کند، وارد عمل می شود. برای مثال یکی از توانایی های هسته ای مکمل هوش هیجانی، کنترل هیجان است. (سالوی، ‌و مایر،1990) به عبارت دیگر، فهم احساسات خود و کنترل ابراز رفتاری آن، یک چنین سازه ای ممکن است از لحاظ مفهومی در چندین سطح متفاوت، استفاده شود :

  • فرآیندهای زیر بنایی که از کنترل هیجان حمایت می کنند، ‌نظیر برچسب زدن به حساسیت های بدنی، انتخاب توصیف کلامی هیجان و دستیابی به خاطرات و تجربه های هیجان شخصی.
  • رفتار هایی که کنترل هیجان را محقق می سازد، نظیر ابراز کلامی عصبانیت یا اجتناب از یک تهدید ادراک شده و نمونه هایی از پیامد کنترل هیجان، نظیر میزان زیان شخص از رویداد، احساس رضایت یا عدم رضایت شخصی و مشکلات سلامت فیزیکی که ممکن است درطولانی مدت گسترش یابد. شکل شماره (3-2): مدل تبادلی استرس لازاروس و فولکمن (1984) و شرح ویلز و ماتیوس (1994) را خود تنظیمی و هیجان نشان می دهد.
مطلب مشابه :  نظریه معنی درمانی( لوگوتراپی ) -جستجوی معنا

 

این نظریه ها پردازش یا فر آیندهای شناختی را در محور پاسخ هیجانی قرار می دهند. هوش هیجانی، در این مدل، به عنوان یک ویژگی مشخص است، یعنی مجموعه ای از توانش ها یا مهارت ها برای کنترل مؤثر رویدادها، که ممکن است پیامد های انطباقی بعدی را پیش بینی نماید. در مقابل در خواستهای یا چالش های محیط، توانش های هوش هیجانی، انتخاب و کنترل راهبر دهای مواجهه هدایت شده به سوی موقعیت را تحت تاثیر قرار می دهد. سازگاری موفق به انسجام عمل توانش های هیجان بستگی دارد. نقص در این توانش ها، نظیر ادراک و ابراز هیجان در رشد و تحقیق بیشتر مهارت های پیچیده و مواجهه، نظیر تنظیم هیجان اختلال ایجاد می کنند.(سالوی و همکاران،1995).

[1]input

[2]output

[3]Catalizer

[4]attitude