منابع پایان نامه ارشد با موضوع معانی، قبیله، جاهلی

فی نَسقٍ و کلُّهم شاعرٌ و هم سعید بن عبدالرحمن بن حسان بن ثابت بن منذربن حرام”(ابن رشیق قیروانی: 1401ه ق،2/306)
3-3-6 محیط حسان
حسان بن ثابت از فرزندان نجار منسوب به قبیله خزرج بود.مدینه در عصر جاهلی میدان نزاع و خصومات و کشمکشهای اوس و خزرج بود.وضع اقتصادی و سیاسی،بعضی از قبایل جنوبی را وا داشت تا از سرزمین خود یعنی یمن مهاجرت کنند.این مهاجرت بویژه بعد از شکستن سد مأرب در حدود سال 115 قبل از میلاد و به راه افتادن سیل عرم که بسیاری از شهرها را غرق ساخت و مزارع و چارپایان را به نابودی کشید انجام پذیرفت.تعدادی از قبایل جنوبی به شمال مهاجرت کردند.مثلاً بنی ثعلبه بن عمرو به یثرب رفتند و اوس و خزرج نیز از این قبیله بودند.(الفاخوری:1380،74) در نزاع و کشمکش بین این دو قبیله قیس بن خطیم شاعر اوسیان بود و حسان بن ثابت شاعر خزرجیان بود.(همان:234)حسان با سلاح زبان و شعر از قوم و قبیله اش دفاع می نمود و مجد و عظمت آن را تجلیل می کرد.با این حال هرگز سلاح بر دوش خود نگذاشت و شمشیر از غلاف بیرون نیاورد بلکه همیشه با شمشیر بران زبان به دفاع از مرام و مسلک خود پرداخت:
لسانی وسَیفی صارمان کلا هُما و یبلغُ ما لایبلغُ السَّیفُ مِذوَدی24
(حسان بن ثابت : 2003م،66)
آورده اند که حسان ترسو بود بطوری که در هیچ جنگی شرکت نکرد در این زمینه قصه صفیه دختر عبدالمطلب در غزوه خندق با حسان بن ثابت مشهور است.از آن جایی که قلعه حسان محکم تر بود در هنگام کارزار رسول خدا(ص) و مسلمانان زنان را به قلعه او می بردند.صفیه یهودی را دید که اطراف دژ حرکت می کرد به حسان گفت:یهودی به دژ نزدیک می شود چه چاره بکنیم؟پایین بیا و او را بکش.حسان گفت:خداوند تو را بیامرزد می دانی که اهل کارزار نیستم پس صفیه از دژ پایین آمد و یهودی را کشت و به حسان گفت بیا و غنیمت را بردار که اگر مرد نبود خودم این کار را انجام می دادم.حسان پاسخ داد:چه احتیاجی به لباس او داریم.(امینی:1977 م،2/64) آورده اند که حسان روزی در مقابل رسول خدا(ص) شعری خواند که رسول(ص) را به خنده آورد و دلیل خنده نیز آن بود که حسان ترسو خود را از مردان شمشیر و جنگ معرفی نمود آن اشعار چنین است:
لقد غَدوتُ أمامَ القوم مُنتَطِقا25 ِصارمٍ مثلِ لَونِ المِلحِ قَطّاع
یَحفِزُ عَنّی السَّیفِ سابغهٌ26 فَضفاضهٌ27 مثلُ لونِ النِّهی28 بالقاع
(ابوالفرج اصفهانی:بی تا،4/167)
3-3-7 حسان، شاعر مخضرم29
حسان بن ثابت حدود 120 سال زندگی کرد که مدت 60 سال آن در جاهلیت و 60 سال مابقی در اسلام بود(ابوالفرج اصفهانی:بی تا4/139)و به جهت زندگی در دو دوره(جاهلیت و اسلام) از شاعران مخضرم به شمار می آید،از جمله شاعران مخضرمی که در هر دو دوره از شهرت و آوازه خاصی برخوردار بود.حسان پیش از آن که به اسلام بگرود،همانند دیگر شاعران جاهلی شعرش در خدمت قبیله اش بود و دفاع از قوم خود را وظیف? خود می شمرد. (الفاخوری:1380،233)که این وظیفه و تکلیف با وجود خصومتی که بین قبیله ی او و قبیله ی اوس بود پررنگ تر و حساس تر نیز می شد.لذا شهرت و آوازه اش در تمام سرزمین های عربی طنین انداز شد به گونه ای که او را”أشعر اهل المدر” نامیدند در مقابل”اهل الوبر”که چادر نشینان بودند.(ابوالفرج اصفهانی:بی تا،4/142)بعد از این او بین سرزمین های عربی در رفت و آمد بود به همین دلیل در آغاز پادشاهان غسانی که در شام اقامت داشتند را جهت کسب مدح نمود و سپس ملوک لخمی در عراق را برای بخشش،ستایش کرد. او از ارتباط با پادشاهان و مدح ایشان،آشنایی با مدح و انواع آن را یاد گرفت و از سرودن شعر در مورد قوم و قبیله اش،هجو و روش های آن را آموخت و اینگونه با آمادگی کامل با دو سلاح مدح و هجو وارد اردوگاه اسلام شد و در مواجهه با دشمنان دین حنیف به دفاع از آن پرداخت.او اشعار زیادی در مدح پیامبر و هجو مشرکان سروده است.حسان هیچ گاه دست از یاری پیامبر برنداشت و با وجود فشارها و سختی ها در کار خود ثابت قدم و استوار بود اشعار او مانند تیری بود که پی در پی بر مشرکان فرود می آمد همانگونه که حضرت رسول(ص) بعد از شنیدن هجو حسان درباره ی دشمنان فرمودند:
“لهذا اُشدّ علیهم من وقعِ النَّبلِ”یعنی”این(هجو حسان)برای دشمنان شدیدترو سخت تر از اثر تیر است. (مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه:1419ه ق،43)
3-3-8اسلوب شعری حسان
حسان از کودکی طبع شعر داشت واین خصوصیت در خانواده اش موروثی بود.سبک و شیوه ی حسان در شعر سبک و سیاق عصر و زمان او بود او در عهد جاهلیت به عنوان شاعر بزرگ و قوی بیان مدینه شهرت داشت و در دوره ی اسلامی نیز شعرش نموداری از تاثیرپذیری شعر از قرآن و حدیث و وقایع تاریخی آغاز اسلام بود.شعر حسان مانند چشمه ای جوشان از احساس قوی و متأثر جریان می یافت و به خاطر همین جوشش و فوران عاطفی به دور از نظم و تربیب بوده و ضعف و سستی بر آن حاکم بود به ویژه در دوره اسلامی که برخی آن را به علت پیری و سالخوردگی و حوادث برانگیزاننده ی آن زمان مثل جنگ ها و کشمکش ها می دانند.(الفاخوری:1380،238)به هر حال حسن شعر حسان به بداهه و ارتجالی و در عین حال زیبا بودن آن بود مانند زمانی که رسول اکرم(ص) از وی خواست تا در مقابل هیئت بنی تمیم ابیاتی بیاورد حسان ابیاتی فی البداهه سرود.در کتاب الاغانی شرح ماجرا اینگونه آورده شده است که هیئتی از بنی تمیم که شامل هفتاد یا هشتاد مرد بودند و در میان آن ها اُقرع بن حابس و زِّبرقان بن بدر و عطارد بن حاجب ودیگران بودند وارد مسجد مدینه شدند و گوینده ی آن ها گفت:”أُخرُج إلَینا یا محمد،فقد جِئنا لنُفاخرَک و قد جِئنا بشاعرنا و خطیبنا”یعنی”ای محمد به سمت ما بیا پس آمدیم تا با تو مفاخره کنیم در حالیکه با شاعر و خطیب آمدیم.”و شاعر آن ها زبرقان قصیده ای سرود که مطلعش این بود:
نحن الملوکُ فلاحَیٌّ یقاربُنا مِنّا الملوکُ و فینا یُؤخَذُ الرُّبُعُ30
پس در این جا رسول خدا به دنبال حسان بن ثابت فرستاد و او نیز آمد و فی البداهه در جواب زبرقان شاعر قصیده ای سرود که مطلعش اینگونه بود:
إن الذوائبَ31 مِن فِهر32 و إخوتِهم قد بَیَّنوا سُنَّهً للنّاس تُتَّبَعُ
و در نهایت اُقرع بن حابس گفت:”واللهِ لَشاعرُه اشعرُ من شاعرنا و لخطیبُه اُخطبُ من خطیبِنا”و همه قوم به دین اسلام،ایمان آوردند و از نزد رسول خدا(ص) خارج شدند.
(ابوالفرج اصفهانی:بی تا،146-151)
اشعار جاهلی حسان انعکاس تصاویری بود که شاعر از محیط زندگی خودش برگرفته بود پس فخامت و جزالت برالفاظ آن غالب بود و در معانی نیز با توجه به موضوع شعر از معانی رایج در آن موضوع استفاده می کرد.هجا و فخر در شعر جاهلی حسان به دلیل تعصب و جانبداری سرسختانه ی او درباره ی قوم و قبیله اش بر گونه های دیگر شعر او برتری دارد در ضمن او در دوره ی جاهلی به دربار پادشاهان شام و حیره(آل جفنه و لخم)رفت و آمد می کرد و از الطاف و بخشش آن ها در مقابل مدح و ستایشی که از آن ها می کرد برخوردار می شد.او همین موضوعات شعری را پس از اسلام نیز ادامه داد اما با تفاوتی چشمگیر در انگیزه ی سرودن آن. او پیامبر و بزرگان دین راخالصانه وبدون هیچ چشمداشتی مدح می کرد و در هنگام هجو قبیله قریش نیز تمامی قبیله را هجو نمی گفت به این دلیل که پیامبر نیز از قبیله قریش بود. برای این کار به اشارت پیامبر از ابوبکر که از انساب قریش به خوبی خبر داشت کمک می گرفت.پیامبر به او فرموده بود که”إذهَب إلی أبی بکر فَلیُحدِّثکَ حدیثَ القوم و أیامِّهم و أحسابِهم ثم اهجُهم و جبریلُ معک.(ابولفرج اصفهانی:بی تا،138)البته تفاوت دیگری که شعر اسلامی حسان با شعرجاهلی او دارد اینست که او معانی تازه ای همچون دعوت به توحید و تنزیه خداوند و ثواب وعقاب را وارد شعر کرد.همچنین او از واژه های نوینی که با آمدن اسلام در زبان عربی وارد شده بود در شعرش استفاده می کرد.(الفاخوری:1380،238)در ادامه شعر حسان را از نظر معانی، لغت،بحر و وزن و موضوعات شعری ارزیابی می کنیم.
3-3-8-1 معانی
وقتی معانی شعری حسان بن ثابت را بررسی می کنیم تأثیر زندگی بدوی را در آن می بینیم،همانطور که می دانیم حسان شاعر مخضرم است و نیمی از زندگی خود را در دوره ی جاهلیت سپری کرده است شعر دوره جاهلی هم بیشترش مولود فطرت و بداهت است و از حیث معانی و خیال و عاطفه وهمچنین در قالب و الفاظ،فطرت بر آن غلبه دارد.در مورد معانی شاعر جاهلی آسان ترین را انتخاب می کند یعنی آن چه که به دست آوردنش در محیط میسر باشد،او برای یافتن معانی عمیق خود را به زحمت نمی اندازد و در اندیشه اش و نیز در زندگی سطحی است.(همان:62)در آغاز نهضت ها و دگرگونی ها شاعران نقشی که می توانند ایفا کنند اینست که معانی و مفاهیم مربوط به آن نهضت ها را بیان کنند و در رساندن آن ها به روش های مختلف به مردم تلاش کنند.گفتیم که حسان اسلام را درک کرد و به آن ایمان آورد طبق همین او نیز تلاش کرد که مفاهیم دین جدید و دعوت مبارک را تا حد امکان در شعرهایش به مردم انتقال بدهد بنابراین توجهش به معانی بیشتر از توجه او به الفاظ بود.او در معانی هم مقلد بود هم مبتکر و در آن یا متأثر از زندگی بدوی بود یا زندگی تمدن جدید.او در معانی شعری خود سعی می کرد که حقیقت این معانی را در صورت هایی بگوید که رسا باشد و برای این از تشبیه و استعاره و تمثیل استفاده می کرد.
(عیسی:1411ه ق،100)
فو قفتُ بالبَیداءِ أسالُها أنّی اهتدیتِ لِمنزلِ السَّفر33
والعیسُ قد رُفُضَت أزمَّتُها ممّا یرونَ بها من الفَتر34
وعلّت مَساوِئُها محاسِنَها ممّا أضرَّ بها من الضُّمرِ35
کنّا إذا رکد النّهارُ لنا نغتالُه بنَجائبٍ صُعر36
عوجٍ نواجٍ یَعتَلین بنا یُعفین دون النَّصِّ والزَّجر37
مُستقبلاتٍ کُلَّ هاجرهٍ یَنفَحنَ فی حَلَقٍ من الصٌفر38
و تکلُّفی الیَومَ الطّویلَ و قد مَرَّت جَنادُبه مِنَ الظُّهر39
(حسان بن ثابت :2003م،85)
در این ابیات جز دو تصویر ساده و بی پیرایش چیز دیگری نمی بینیم اولی تصویر قافله ای در بیابانی که سفر شترانشان را خسته کرده و همینطور گرمای شدیدی که مسافران از آن در رنج و مشقت هستند و دومی تصویر قافله ای سوار بر شتران قوی،فعال و سریع که بیابان ها و دشت ها را با صبر و حوصله می پیمایند.پس می بینیم که شاعر با ساده ترین و واضح ترین تصویرها از منظره ها مطلوب دل خود را به تصویر می کشد.از تصویرهای زیبا و واقعی دیگر او ابیات زیر است که در آن صحرا و شب را به تصویر کشیده است:
واللّیلهَ الظّلماءَ أُدلِجُها بالقَومِ فی الدَّیمومهِ القَفر40
یَنعَی الصّدی فیها اُخاه کما یَنعی المُفجّعُ صاحبَ القَبر
و تحولُ دونَ الکفِّ ظُلمتها حتّی تشقّ علی الّذی یَسری
(حسان بن ثابت:2003م،86)
حسان با کاربرد تشبیهی زیبا در این ابیات ترس و وحشت از شب را در وجود خواننده ایجاد یا بیشتر می کند و البته در بیت سوم تصویر معنوی می بینیم که در قرآن کریم نیز آمده آن جا خداوند می فرماید:”حَتی أذا أخرجَ یدَه لَم یکد یَراها.”(نور:40)
از ابیات دیگری که استعاره را به زیبایی در آن بکار برده ابیات ذیل است:
فنحنُ

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه دربارهنرم افزار، ارزش افزوده، پردازش اطلاعات

دیدگاهتان را بنویسید