منابع پایان نامه ارشد با موضوع فعل مضارع، طلاق، استعمال لفظ

وبعدهمان اسم با ال ذکرشود وال اشاره به اسم مذکور باشدمثلا:”إ شتریتُ کتاباً ثمّ بعتُ الکتابَ.”
ال عهدی ذهنی در صورتی است که امری یا شخصی در ذهن متکلم ومخاطب معهود باشد وبوسیله ال تجدید شود مثل:”جاء الامیر” درباره امیری که بین متکلم ومخاطب آشنا باشد.
ال عهدی حضوری که غالبا بعد از اسم اشاره یا اذا فجاییه ویا ندا و همچنین در زمان حاضربکار برودمانند:”الیوم أکملتُ لکم دینَکم.”
ال زائده و این نیز بر دو نوع است:زائده لازمه و زائده غیر لازمه.
ال زائده لازم مانند الف و لامی که بر موصولات داخل میشود مانند:الّذی.
زائده غیر لازم که بر سر أعلام منقول بعد از نقل داخل شده باشد مانند:الحارث والعین.
با این توضیحات در اینجا ال الغدیر ال عهدیه حضوری است که هم بین گوینده ومخاطب آشناست و هم اینکه در زمان حاضر گفته شده است.
خُمّ:در اصل به معنای قفس مرغ است اما در این جا منظور همان غدیر خم معروف است نام برکه ای در نزدیکی جحفه.
با بخمّ حرف جر و عامل است که در معنی “فی” بکار رفته است.
بین علما نحو اختلاف است که آیا حروف جر که معانی متعدّد دارد و در معانی یکدیگر بکار می رود آیا از طریق اشتراک لفظی است یعنی به عنوان مثال”فی” برای معانی متعدّدی وضع شده یا اینکه به شیوه حقیقت ومجاز است.
مثلا دربار? آیه “ولأصلّبنّکم فی جُذوع النّخل” بصری ها معتقدند که”فی” در آیه درمعنای موضوع له خود که همان ظرفیت است بکار رفته است ومصلوب را همچون کسیکه در شاخه درخت جای گرفته قرار داد اما کوفیها “فی” را در آیه به معنای “عَلی” گرفته اند.
کوفیهابرخلاف بصریها معتقدند که یک حرف برای معانی متعدد جدا جدا وضع شده واستعمال لفظ در آن معانی از باب مجاز نیست جز اینکه هر حرفی از حروف جاره در یک معنی بیشتر از سایر معانی بکار رفته استطوریکه در آغاز وقطع نظراز قرائن و موارد خاص از آن حرف همان معنی شایع متبادر به ذهن میشود مثلا از “مِن” ابتدا و از “فی” ظرفیت واز” علی” إستعلاء.
بامفرده از حروف جاره وبه پانزده معنی آمده است مثل سببیت مانند:”قُتِل کُلَیبٌ بالنّاقه.”یکی دیگر از آن موارد،ظرفیت زمانی و مکانی است مانند:”ما بِالبُکاء الکثیرِ بالأطلال.”
بنابر این توضیحات با در بخُمّ به معنی ظرفیت مکانی بکار رفته است.
أسمعُ:فعل مضارع است و از آنجا که بر وزن أفعلُ است نه أفعلَ واز لحاظ معنایی نیز در کل جمله معنای “شنیدم” درست است ونه “شنواتر” فرضیه أفعل تفضیل بودن رد می شود.
منادیا:در آخرهمه ی ابیات این شعر الف را در پایان کلمات قافیه می بینیم که آن الف اطلاق است.
الف اطلاق که به آن الف صله نیز میگویند الفی است که به فتحه قافیه وصل میشود مانند:”بانَت سُعادُ و أمسی حبلُها إنقطعا”که در اصل”إنقطع” بوده و فتحه بنا بر ضرورت شعری بصورت الف در آمده است.الف منادیا اینگونه است.
اعراب:ینادیهم:ینادی فعل مضارع متعدی و هم مفعول به و محلاً منصوب است،یوم:ظرف زمان،مفعول فیه و منصوب لفظاً،الغدیر:ال عهدیه حضوری
غدیر:مجرور بنا بر اضافه،نَبیُّهم:نبی:فاعل برای فعل نیادی از نوع اسم ظاهر و لفظاً مرفوع،هم:محلاً مجرور بنابر اضافه،بخُمٍّ: ب:حروف جر و عامل،خُمٍّ:لفظاً مجرور با حرف جر، و: واو عطف و غیر عامل،أسمعُ:فعل مضارع و متعدی،فاعلش ضمیر مستتر أنا،بالنبیِّ:ب:حرف جر و عامل،ال:ال عهدیه حضوری.
نبیّ:مجرور به حرف جر لفظاً،منادیا:حال مفرد و منصوب
لغت:درباره ویژگی لغت حسان این توضیح را باید داد که حسان لغات و اصطلاحات دینی و قرآنی بسیاری را وارد شعر خود کرده است لغات و اصطلاحاتی که قبل از آن رایج نبوده است و بعد از اسلام وارد شعر عربی شد در شعر غدیریه ی حسان نیز این دسته از کلمات را می توان دید که در هر بیتی در جای خودش به آن اشاره می کنیم، در این بیت کلمه نبی اینگونه است.
ترجمه:در روز غدیر خم شنیدم و(دیدم)که پیامبر اکرم(ص) مسلمانان را مورد خطاب قرار داد و ندا برآورد.
2- وقد جاءَهُ جبریلُ عن أمرِ ربّه بأنّک معصومٌ فلاتکُ وانیا
3- وبلِّغهم ما اُنزل اللهُ ربُّهم إلیک و لا تخش هناک الاعادیا
نکات صرفی:جاء [جیا-لازم ومتعدی]، آمدن، در اینجا به عنوان فعل متعدی بکار رفته است.
أنّ:حرف مشبهه بالفعل است که بر سر مبتدا وخبر وارد میشود ومبتدا را منصوب و خبر را مرفوع میسازد مانند:”بَلَغنی أنّ زیداً قادم ٌ”.
وجه تسمیه أنّ وسایر حروف مشبهه بالفعل به این اسم آنست که از نظر وضع ومعانی شباهت به فعل دارد
اصل در مفتوح بودن همزه أنّ آنست که هر جا امکان داشته باشدأنّ و مابعد آن به تأویل مصدر رفته و مفرد به جای آن قرار گیردهمزه مفتوح میشود.یکی از آن موارد جاییست که مجرور به حرف جر باشدمثل:”ذلک بأنّ الله هو الحقّ” که در این بیت هم این حالت را میبینیم “بأنّک معصوم” که با حرف جر بر سر أنّ در آمده است.
فلاتکُ :در اصل تکون بوده که به خاطر لای نهی نون پایانی ساکن شد و به خاطر التقای ساکنین واو عله حذف گردید و به صورت تکن در آمد.از آن جا که جایز است که نون مضارع مجزوم اگر بعد از آن همزه وصل،ضمیر نصبی و وقف نباشد حذف گردد نون آن حذف شد و به شکل لاتک درآمد. وانیا: اسم فاعل از”وَنَی”فعل لازم و متعدی،سست و خسته شدن،ضعیف و ناتوان شدن.
بَلٍّغ:فعل امر از ثلاثی مزید باب تفعیل از”بلغ”ابلاغ کن،اطلاع بده،ما:اسم موصول به معنی آنچه،هر آنچه.
اسم موصول آنست که معنی اش تمام نمی شود مگر با جمله ای که بعد از آن می آید که به دو نوع اسم موصول خاص و اسم موصول عام تقسیم می شود که اسم موصول عام چهار لفظ دارد و آن هم من ما ذا ای است.اسم موصول عام برای غیرعاقل بکار میرود مثل:”إغفِر لنا ما فرّط منّا.”که البته این موضوع قطعیت ندارد وما درباره عاقل نیز کاربرد”ما” را دیده ایم آنجا که عاقل با غیر عاقل در آمیزدمثل:”یُسبّح لَه ما فی السَّموات و ما فی الأرضِ.”
لا تخش:در اصل فعل مضارع تخشی بوده که به خاطر این که لا نهی بر سر آن در آمده حرف آخر آن حذف شده است.
أعادیا:جمع اعداء و اعداء هم جمع عدو،دشمن،خصم.
اعراب:و :عطف،غیر عطف.
قد:حرف تحقیق،غیر عامل،جاءه:جاء:فعل ماضی لازم و فاعلش جبریلُ است.ه: مفعول به مقدم و محلاً منصوب،جبریلُ:فاعل موخر برای فعل جاء از نوع اسم ظاهر و لفظاً مرفوع،عن:حرف جاره،عامل،أَمرِ:مجروربه حرف جر لفظاً:ربٍّه:ربّ:لفظاً مجرور بنابر اضافه،ه:محلاً مجروربنابر اضافه،بِ:حرف جاره و أنّ محلاً مجرور،أنّ:حرف مشبهه بالفعل،ک:اسم أنّ حرف مشبهه بالفعل و محلاً منصوب،معصومٌ:خبر أنّ و لفظاً مرفوع.
فلاتک:ف:فاء عطف و غیر عامل.
لا:نهی،عامل،تک:در اصل تکن بوده فعل ناقصه و مجزوم که اسمش ضمیر مستتر أنت است و خبرش وانیا.
وانیا:خبر تکن و منصوب.
و:واو عطف و غیر عامل.
بلِّغهم:بلٍّغ:فعل امر و فاعل آن ضمیر مستتر أنت،هم:مفعول به اول و محلاً منصوب،ما: مفعول به دوم و محلاً منصوب،أنزل:فعل ماضی از باب إفعال و متعدی،اللهُ: فاعل برای فعل أنزل از نوع اسم ظاهر و لفظاً مرفوع.ربّ:بدل کل از کل الله و مرفوع ،هم:محلاً مجرور بنابر اضافه،الی:حرف جاره و عامل،ک: محلاً مجرور به حرف جر،و :واو عطف و غیر عامل،لا تخش:لا نهی و عامل،تخش:فعل مضارع مجزوم و فاعلش ضمیر مستتر أنت،هناک:مفعول فیه و محلاً منصوب(ظرف مکان).الأعادیا:مفعول به و منصوب.
ربّ بدل کل از کل الله.
بدل چیست؟بدل تابعی است که یا عین متبوع خودش است مثل:قدم خالد اخوک یا جزیی از آن است مثل:طاب اخوک قلبه ویابعضی از تعلقات آن است مثل:اعجبنی اخوک علمه که به اولی بدل کل از کل و دومی بدل جز از کل و به سومی بدل اشتمال می گویند بنا براین ربّ بدل کل از کل الله است.
بلاغت:این دو بیت به مفهوم آیه 67 سوره مائده با این مضمون”ای پیغمبر آنچه از خدا بر تو نازل شد بخلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکردی و خدا ترا از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت.”اشاره دارد.
طبق تعریف اقتباس که اگر چیزی از قرآن یا حدیث در نثر یا نظم بیاوریم ازآنجا که معنای این بیت نیز برگرفته از قرآن است بنابراین صنعت اقتباس در این بیت وجود دارد.
لغت:جبریل،ربّ،معصوم،الله از کلماتی هستند که بعد از اسلام رایج شدند.
بعد از خواندن همین سه بیت کاملاً متوجه می شویم که حسان از لغاتی بسیار ساده و روان استفاده کرده است لغاتی بدون پیچیدگی که برای درک معنای آن نیازی به تعمق و سرزدن به فرهنگ لغت نیست.این سادگی را هم می توان به سریع و فوری گفتن این شعر نسبت داد،هم این که خود حسان از بکار بردن الفاظ نامانوس و نا آشنا دوری می‌کند و هم می توان گفت که ماهیت توصیفی تاریخی بودن شعر اینگونه ایجاب می‌کرد که شاعر از الفاظی استفاده کند که معنا و مفهوم را زودتر به مخاطب منتقل کند.
ترجمه:جبرییل به فرمان پروردگار بر او نازل شده و گفته است تو معصومی پس(در اجرای این فرمان الهی) سستی نکن و آنچه را که پروردگارت بر تو نازل کرده است به مردم ابلاغ کن و هیچ هراسی از دشمنان به خود راه نده.
شرح:اولین شعری که درباره ی حادثه غدیرخم سروده شده است همین شعراست که اتفاقا در همان روز حادثه ودر همان مکان سروده وخوانده شد.داستان این غدیریه از آنجا آغاز میشود که درسال دهم هجرت پیامبر اکرم که میدانستند که به روزهای آخرعمر خود نزدیک می شوند فرمان دادندکه بین همه ی مردم وقبایل اعلام کنند که رسول خدا در این سال حج می گذارد.پس روز شنبه 25ذیقعده الحرام به قصد حج پیاده از مدینه خارج شدند و همه زنان خود را در کجاوه ها با خود برده اهل بیتش و عموم مهاجر وانصار.هر کس از قبیله های عرب و توده ی مردم که تمایل داشتند نیز با ایشان آمدند.(ابن سعد: 1405ه.ق 2/175)
بعد از ده روز طی مسافت در روز سه شنبه 5ذی الحجه اولین کاروان حج اسلام با جلال و عظمتی بی نظیر وارد شهر مکه شد.(امینی:1397ه.ق،1/10)
با فرا رسیدن ایام حج پیامبر در روز 9ذی الحجهبه موقف عرفات وسپس به مشعر ومنی رفتند.بعد از آن اعمال حج را یکی پس از دیگری انجام دادند و در هر مورد واجبات ومستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند.بدین سان تا پایان روز 12ذی الحجهاعمال سه روزه ی حج پایان یافت.(انصاری:1387ه.ش،15)
بعد از انجام مراسم حج ابراهیمی پیامبر با جمعیت عظیمی از مردم قصد بازگشت به مدینه نمودند.همین که نزدیک جحفه ـجایی که آن جا را غدیرخم می گویندـ رسیدندامین وحی خدابر پیامبر نازل شدواین پیام را از جانب خداوندبر ایشان نازل کرد(علوی عاملی:1396ه.ق،369)”یا أیُّها الرسول بلِّغ ما أُنزِل إلیک مِن ربِّک و إن لَم تَفعل فما بلَّغتَ رسالَتُه و الله یَعصِمُک مِن النّاس”(مائده،67)”ای رسول آنچه را که بر تو نازل شدابلاغ کن واگر چنین نکنی رسالت خود را نرساندی وخداوند تو را ازمردم حفظ می کند.”
بدین ترتیب با نزول این آیه از طرف خداوند آن حضرت مأمور شدندتاعلی (ع)را به مردم معرفی نمایدوموضوع ولایت او را به مردم ابلاغ کند.از این رو فرمان داد کسانی که جلو رفته ـ اندبرگردندوحاضران نیز در همان جا به انتظار آنان که هنوز نیامده اند بنشینند.بعد از اینکه نماز ظهر را با مردم ادا فرمود روی پالان های شترانی که در آنجا نهاده بودند در وسط مردم ایستادند وبا صدای رسا که به گوش همگان می رسید خطبه ی خود را ایراد فرمودند.
بعد از تمام شدن خطبه،حسان با کسب اجازه از رسول اکرم شعر خود را که دربار? این حادثه بود خواند.
رسول اکرم در خطبه ی خود پس از اینکه خداوند را حمد وسپاس می گویدبه مردم اعلام می کند که از طرف خداوند به او فرمان مهمی داده شده است که اگر آنچه را که در حق علی بر او نازل شده ابلاغ نکند رسالت خویش را تمام نکرده در حالیکه خداوند حفاظت او را از شر مردم ضمانت کرده است.
حسان نیز شعر خود را با همین ماجرای وحی شروع می

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوعg21-3، (فازحلال)، (p,d)g31-6

دیدگاهتان را بنویسید