ملاک های تعریف نابهنجاری

2ملاک های تعریف نابهنجاری

همانطور که پیشتر اشاره شد هر بحثی در این زمینه، به وجود تعریف مورد توافق از آنچه رفتار نابهنجار تلقی     می شود، بستگی دارد. چنین تعریفی باید به نحو احسن قادر به پوشش تمام رفتارهایی باشد که بطور کلی در مورد نابهنجار بودنشان توافق وجود دارد؛ باید رفتارهای بهنجار را شامل نشود و پایه ای برای سنجش عینی رفتار فراهم آورد. همچنین باید در مورد همه ی افراد صرفنظر از فرهنگشان صادق باشد.

چشم اندازهای تاریخی رفتار غیرعادی

  1. یکی از قدیمی ترین نظریات درباره ی رفتار غیرانطباقی آن را به نیروهای جادویی ماوراء الطبیعی نسبت می دهد. در جوامعی که چنین باورهایی را می پذیرند درمان عموماً عبارت است از بیرون کشیدن ارواح شرور توسط جادوگر یا طبیب از درون فرد.
  2. تبیین رفتار غیرانطباقی، به واسطه نقایص عضوی که نه همه بدن بلکه تنها یک عضو خاص را گرفتار کند نیز فراهم آمده است. سوراخ کردن جمجمه، روش درمانی بسیار کهنی که ظاهراً متضمن رهایی ارواح شرور از طریق ایجاد سوراخی در جمجمه بود، بر رویکرد عضوی نسبت به رفتار مرضی استوار است.
  3. سومین رویکرد عمومی نسبت به رفتار غیرعادی دیدگاه روانشناختی است. برطبق این نقطه نظر، آشفتگی های رفتاری معمول نارسایی هایی در طرز تفکر، احساس یا ادراکات فرد از دنیا بشمار می آید.
  4. در یونان باستان در طول قرن نهم قبل از میلاد، درمان در معبد اسکلوپیوز یا الهه سلامت، انجام می گرفت. بقراط اهمیت مغز را در تبیین رفتار غیرعادی دریافت و درمان مبتنی بر استراحت، استحمام، و رژیم غذایی را توسعه بخشید. حرکت بسوی توجیهات منطقی در تبیین رفتار را سقراط، افلاطون و ارسطو تقویت کردند. سقراط خرد را سنگ زیربنای زندگی مطلوب می دانست. افلاطون نقطه نظر ارگانیسمی [1] را گسترش بخشید که طبق آن رفتار جلوه ای است از تمامیت فرایندهای روانشناختی شخص. او رفتار پریشان را برخاسته از تعارضات درونی بین هیجان و عقل بشمار آورد. ارسطو هیجانات را تحلیل نمود و راجع به ماهیت هشیاری مطالب مفصلی نوشت.
  5. طی قرون وسطی مواردی بسیار از روشهای درمانی تکان دهنده برای بیماری های روانی و همینطور نگرش های انسانی نسبت به افراد پریشان وجود دارد. عقاید خرافی راجع به شیاطین و اجنه تحت حمایت کلیسای کاتولیک قوت گرفتند، اما درعین حال اندیشه بخشش و ترحم مسیح وار، مشوق درمان انسانی تر بیماری روانی نیز بود. در این دوران «اعترافات» آگوستین قدیس بصورت نخستین نمونه از ابزارهای روانشناختی نوین مثل درون نگری و خودکاوی عمل می کند. پاراسلوس و جان هوارت بر باورهای خرافی تاختند و بعضی دولت ها روشهای نسبتاً پیشرفته ای برای درمان بیماران روانی در پیش گرفتند. با این همه، پرفروش ترین کتاب آن زمان کتاب مالئوس مالفیکارم (پتک جادوگران)، رساله ای بود درباره ی پدیده شیطانی.
  6. اگرچه رنسانس دوران افزایش انسان گرایی و تتبع در بسیاری زمینه هاست، با این حال دوره ی تغییر عمده در نگرش مردم نسبت به رفتار غیرانطباقی نیست. با این همه یوهان ویر در کتاب فریب شیاطین مردم را به جداسازی روانشناسی مرضی از علوم الهی فرا می خواند.
  7. قرن هفدهم (عصر خرد) و قرن هجدهم (دوران روشنگری)، استدلال و روش، علمی، سرانجام بر خرافه گرایی به عنوان طرق ابتدایی شناخت رفتار انسان فائق آمد. باروخ اسپینوزا فرایندهای روانشناختی درونی را به همان اندازه که فرایندهای طبیعی قابل مشاهده مستقیم اند دارای ارزش بررسی علمی دانست. در همین زمان اعتقاد به این که روان رنجوری معلول نواقص جسمانی است کماکان پابرجا بود و همین امر به نظریه ی فرانس آنتوان مسمر در مورد مغناطیس حیوانی و نهایتاً کاربرد هیپنوتیزم در درمان مشکلات روانشناختی منجر گشت.
  8. جنبش معطوف به درمان انسانی تر بیماران روانی با کارهای فیلیپ پینل شروع می شود که در فرانسه شیوه درمان اخلاقی خود را در اواخر قرن هجدهم گسترش داد. ویلیام هون و جورج گروئیک شانک پرچمدار مبارزه در جهت واداشتن دولت به تجدیدنظر در شرایط بیمارستان «بتلهیم» لندن در سال 1815 بودند. بنجامین راش و دوروتادیکس و کلیفورد بیرز جنبش اصلاحی امریکا را رهبری کردند.

دیدگاه های روانشناختی در مقابل دیدگاه های عضوی

  1. علل رفتار غیرعادی محرز نشده است و مناقشه بر سر اهمیت نسبی کنش بدن و جسم و تجارب روانشناختی کماکان ادامه دارد. تاکید قرن هجدهم بر تفکر منطقی، پاسخش پافشاری طرفداران نظریه رمانتیک بر نقش افکار غیرمنطقی بود.براساس نظریه یوهان کریستین هینروث بیماری روانی معلول تعارضات درونی بین تکانش های غیرقابل قبول واحساس گناه حاصل از آن تکانش ها بود.
  2. ویلهلم گریسینگر که جستجوی علل بدنی برای پریشانی های روانی را رهبری می نمود، می گفت « بیماری های روانی بیماری های مغز هستند». امیل کراپلین نیز بر اهمیت علل عضوی تاکید داشت. اما خدمت عمده وی ارائه نظام طبقه بندی برای اختلالاتی بودکه منجر به بستری شدن می شوند. ژان مارتین شارکو به علل عضوی معتقد ماند لیکن بیمارانش را با چشم انداز روانشناختی درمان کرد. اول بار پیرژانه بود که مشاهده کرد هیستری در پاسخ به رویدادهای آسیب زای گذشته ایجاد می شود و بیمار در حالت هیپنوتیزم می تواند آنها را بیاد بیاورد.

زمینه فراهم است

در هر دوره ،شیوه نگرش به افراد غیرعادی بازتابی است از پویایی های اجتماعی همان زمان یعنی ارزشها و تعصبات مسلط جامعه. خط مشی های درمان رفتار غیرعادی تحت تأثیر ملاحظات و اولویت های افکار عمومی قرار دارد.

ملاک های قانونی

ممکن است تصور شود نظام های قانون گذاری، که مسئول تصویب قوانین درمان اجباری برای اشخاصیا ند که رفتار نابهنجار از خود بروز می دهند، در مورد تعریف رفتار نابهنجار توافق دارند اما در کشورهای مخلتف قوانین متفاوتی وجود دارد؛ برای نمونه، قانون بهداشت روانی در بریتانیا در سال 1983 رفتار نابهنجار را چنین تعریف می کند: «بیماری روانی وقفه در رشد یا رشد ناقص ذهن، اختلال روان دردمندی [2] و هر اختلال یا ناتوانی ذهنی دیگری است

مطلب مشابه :  رابطه باورهای فراشناختی با اختلال افسردگی و اضطراب

از بیماری روانی تعریف بیشتری به عمل نیامده است؛ بلکه این مسئله به قضاوت متخصصان در درمان چنین اختلالاتی گذاشته می شود. درتعریف مذکور، عبارتی که زیر آن خط کشیده شده نیز بطور مشابهی ابهام دارد و موجب می شود تعریف کمی نامفهوم و گنگ باشد. «وقفه در رشد یا رشد ناقص ذهن» این گونه تعریف        می شود: «اختلال شدید در هوش و کنش وری اجتماعی [3] که با رفتار پرخاشگرانه ی نابهنجار و بی مسئولیتی شدید از طرف شخص همراه است.» اختلال جامعه ستیزی عبارت است از  «اختلال یا ناتوانی پایدار ذهن (خواه شامل نقص اساسی در هوش باشد یا نباشد) که منجر به بروز رفتار پرخاشگرانه ی نابهنجار یا بی مسئولیتی شدید از جانب شخص می شود».

برخی از این تعاریف به انواعی از رفتارهای دردسرساز به حساب می آیند. برای مثال اختلال هوش (هرچند همیشه این گونه نیست)، اختلال در انجام وظایف اجتماعی، رفتارهای پرخاشگرانه ی نابهنجار و بی مسئولیتی قابل توجه. با این حال، کلمات توصیفی (مانند معیوب، نابهنجار و شدید) امکان قضاوت های ذهنی (غیر عینی) را گسترش می دهد. آنچه از نظر فردی، اختلال درکارکردهای اجتماعی قلمداد می شود، چه بسا از منظر فرد دیگری قابل قبول به حساب نمی آید. برای مثال مصرف افراطی الکل.

ملاک های آماری

در تلاش برای اشاره به موضوعاتی که پیشتر مطرح شد، ملاک های آماری براساس منحنی توزیع نرمال معرفی شده اند. اگر نمره میانگین جامعه و پراکندگی متوسط نمره ها از میانگین (موسوم به انحراف معیار) برای رفتاری مشخص باشد، می توان به کمک روش های ریاضی تعیین کرد که کدام نمره ها از میانگین فاصله ی بسیاری دارند. همچنین می توان نشان دادکه تعداد معدودی از افراد این نمره های دور از میانگین را کسب کرده اند. کسب چنین نمره ای را می توان نشانه ای از نابهنجاری به شمار آورد. برای نمونه، اگر نمره میانگین جامعه برای هوشبهر، 100 و انحراف معیار آن 15 باشد، می توان گفت که هوشبهر کمتر از 70 نابهنجار است، زیرا فقط 2% از جمعیت چنان نمره ای را کسب کرده اند.

مزیت این سیستم عینی بودن آن است، بدین معنی که طبقه بندی افراد فقط بر پایه ی نمره ی آزمون و بدون توجه به قضاوت متخصص بالینی انجام می پذیرد. اما این روش مشکلاتی نیز دارد؛ نخست آنکه کماکان این متخصص بالینی است که باید تصمیم گیرد کدام رفتارها در وهله ی اول باید اندازه گیری شوند و نقطه برش [4] درکجا قرا رگیرد، یعنی چه مقدار انحراف پذیرفتنی است. مشکل دیگر این است که برای بسیاری از رفتارها مانند رفتار مسئولیت پذیری، ممکن است میانگین مشخصی در دست نباشد. همچنین نشان داده شده (برای مثال رابینز [5] و همکاران، 1984) بسیاری از اختلالات روانی به لحاظ آماری تقریباً متداول اند. به تقریب یک سوم آمریکایی ها به بعضی از اشکال اختلال روانی در پاره ای از مراحل زندگی مبتلا می شوند. در بریتانیا شیوع اختلالات خلقی در طول عمر 15% است (هریسون [6] و همکاران، 1998) و در مورد زنان در لندن این رقم فقط برای افسردگی از 70% تجاوز میکند (ببینگتون [7] و همکاران، 1989). ضعف نهایی ملاک های آماری این است که ارزش ها [8] را درنظر نمی گیرد (حداقل در حوزه ی نظری). بسیاری از افراد با متوسط جامعه که مطلوب تلقی می شود، فاصله دارند، اما با درنظر گرفتن ارزش های جامعه نابهنجار تلقی نمی شوند. برای مثال اعضای بعضی از گروهک ها و فرقه ها را نمی توان نابهنجار به حساب آورد.

ملاک های انحراف از هنجار

این رویکرد به جای میانگین، هنجارهای موجود در جامعه را به عنوان ملاک تعیین نابهنجاری درنظر می گیرد. آنچه اهمیت دارد، این است که آیا فرد به روش های مورد انتظار جامعه رفتار می کند یا نه. بدین ترتیب، افسردگی که از لحاظ آماری خیلی شایع است، به این دلیل نابهنجار محسوب می شودکه مورد انتظار نیست (به استثنای موقعیت های خاص مانند فوت نزدیکان و آنهم فقط برای دوره ی زمانی معین).

مشکل اینجاست که هنجارها بین فرهنگ ها و حتی درون فرهنگ ها و گروه ها در زمان های گوناگون    متفاوت اند. برای مثال در پاره ای از جوامع مانند زولو [9]، توهم ها و فریادزدن در خیابان رفتاری بهنجار محسوب می شوند. لندرین [10] (1991)، سندرمی موسوم به «درپتومانیا»[11] را شناسایی کرد که اختلال شناخته شده ای در آمریکا شد. این اختلال عبارت بود از تمایل بردگان به فرار از ارباب هایشان. همجنس گرایی نمونه ی خوبی از رفتاری است که در جامعه ی ما (منظور جامعه ی آمریکاست) دیگر نابهنجار قلمداد نمی شود و در نزد سایر فرهنگ ها مانند سرخ پوستان موهاوی [12] رفتاری پذیرفتنی است (گراس[13]، 1992).

بنابر نظر برخی مولفان (مانند ساس [14]، 1971)، تاکید بر هنجار می تواند برای توجیه شکنجه و آزار گروه های اقلیت بکار رود. برای مثال، جماهیر شوروی متهم شده بود که با مخالفان سیاسی به گونه ای رفتار می کرد گویی که آنان دچار اختلال روانی بودند. آشکارا، در پتومانیا، نشانگانی تلقی می شودکه در خدمت اهداف دسته ای از گروه های اجتماعی است که مایل به سرکوب دیگران می باشند.

ملاک های بهداشت روانی

جاهودا [15] (1958)، ملاک هایی را برای سلامت روانی پیشنهادکرد. به جای تمرکز بر رفتارهای نامطلوب (چنانچه در سایر رویکردهایی که در اینجا بحث شد قابل مشاهده است)، فهرست او شامل ویژگی ها و رفتارهای مطلوب است. بدین ترتیب نابهنجاری، یعنی نبود مواردی که وی مشخص می کند این ملاک ها به شرح زیرند:

مطلب مشابه :  اختلال نارسایی توجه با / بدون جنبشی (ADD+Hیا ADD-H)

  1. نبود بیماری روانی
  2. توانایی درون نگری [16]، آگاهی از آنچه انجام می دهیم و چرایی آن.
  3. رشد، تحول و خودشکوفایی (بالفعل سازی توان ها و استعدادها)
  4. یکپارچگی و انسجام جنبه های متفاوت شخص (برای مثال توازن بین نهاد [17]، من [18] و فرامن در نظریه فروید)
  5. توانایی مقابله با فشار روانی.
  6. خودمختاری، توانایی زندگی بطور مستقل
  7. مشاهده ی جهان به همان صورتیکه در واقعیت وجود دارد.
  8. تسلط بر محیط، انطباق پذیری با تغییرات، توانایی در عشق ورزیدن ،کارکردن، بازی کردن و داشتن روابط رضایت بخش.

این روش مفیدی برای شناسایی افرادی است که باید از خدمات روان شناختی بهره مند شوند. البته این روش مانند سایر رویکردهایی که پیشتر مورد بحث قرار گرفت، مشکلاتی دارد؛ ازجمله آنکه این ملاک ها در بیشتر ما بصورت کامل موجود نیستند. بنابراین، مسائل مربوط به نقاط برش و مشکلات مربوط به اندازه گیری نیز سربر می آورند. تنوع فرهنگی نیز می تواند مشکل ساز باشد. برای نمونه، جوامع جمع گرا برخلاف جوامع فردگرا غربی، خودمختاری را تاا ین حد ارج نمی نهند، بلکه بیشتر روی ارزش های خانوادگی و اجتماعی و همکاری اجتماعی تاکید می کنند.

ملاک های اجتماعی و روان شناختی

روزنهان [19] و سیلگمن [20] (1984)، فهرستی از رفتارهای نامطلوب تهیه کرده اند و اظهار می دارند اگر تعدادی از این رفتارها در هر زمانی بروز یابند، می توان گفت که فرد به کمک روان شناختی نیاز دارد. این فهرست دربردارنده ی مواردی مانند رنج بردن خود فرد، کژسازگاری [21] شخصی و اجتماعی، پیش بین پذیر نبودن و فقدان احساس کنترل، عدم رعایت آداب و رسوم، رفتار غیرمنطقی، ناراحت کننده بودن رفتار برای         مشاهده گران و نقص معیارهای اخلاقی و آرمانی است. این ملاک میزان و کیفیت رنجی راکه خود شخص گزارش می کند در نظر می گیرد تا قضاوت در مورد وی تنها بر پایه ی نظرهای سایر افراد نباشد؛ هرچند،    اندازه گیری بسیاری از ملاک های مذکور مشکل است، بنابراین تا حد زیادی متکی به قضاوت غیرعینی متخصص بالینی است. رنج بردن و عدم رعایت آداب و رسوم نمونه هایی از این دست بشمار می روند. براین اساس هر فرد می تواند به معیارهای فهرست شده اعتراض کند. برای مثال، رنج بردن همیشه آشکار نیست.برخی از افراد دچار اختلال روانی (مانند کسانیکه بعضی از انواع اختلالات شخصیت را دارند) خودشان رنجی احساس نمی کنند، با این حال می توانند دیگران را بیازارند. رفتار خلاف عرف یا عدم رعایت آداب و رسوم، همانطورکه از بیماران سر می زند، ممکن است از کسانی که با جامعه ی خود یکرنگ نیستند نیز سرزند. امتناع از پوشیدن لباس در اماکن عمومی، نمونه ی خوبی از این مورد است. رفتار غیرمنطقی نیز در پاره ای از شرایط غیرعادی به نظر نمی رسد، همچنین افراد هنگامیکه دلشوره یا بیماری جسمی داشته باشند، ممکن است رفتارشان در نظر دیگران غیرمنطقی جلوه کند. سرانجام، معیار ناراحتی مشاهده گر بسته به خود مشاهده گر و فرهنگ مربوط متغیر است.

چهار مباحثه

کامر [22] (1998) خاطرنشان می کند که نقطه ی اشتراک ملاک های پیش گفته را می توان در چهار نکته ی زیر خاصه کرد:

  • انحراف (رفتارهای افراطی و متفاوت مانند افسردگی، انحراف جنسی وغیره)
  • پریشانی (رفتارهایی که به آشفتگی شخص مبتلا می انجامد؛ برای مثال: پارانویا)
  • کژکنشی (رفتارهایی که مخل فعالیت های روزانه اند، مانند سوء مصرف مواد، هراس از مکان های باز)
  • خطرناک بودن (رفتارهای بالقوه آسیب آور، برای نمونه پرخاشگری، اختلالات خوردن)

اگرچه این نکات گستره ی وسیعی از مشکلات را پوشش می دهند، اما هنوز در مقیاس جهانی قابل استفاده نیستند. بعضی از رفتارها معیارهای چهارگانه را دارند، ولی نمی توان آنها را نابهنجار نامید. برای مثال، مصرف الکل توسط دانش آموزان ممکن است افراطی قلمداد شود؛ موجب پریشان حالی و اختلال در فعالیت های روزانه آنها شود و در نهایت می تواند خطرناک باشد. با این حال، این مسئله در مورد این گروه از افراد در این مرحله از زندگی شان امری پذیرفته شده محسوب می شود. بدین ترتیب باید علاوه بر مضمون، بافت رفتار را نیز لحاظ کرد.

ملاک های بیماری روانی

در این رویکرد رفتار نابهنجار با حضور نشانه های خاص تعریف می شود. تصور بر این استکه این مجموعه    نشانه ها، مبین حضور یک بیماری روانی اند که چه بسا به درمان پاسخ دهد. مجموعه ی نشانه ها در نظام تشخیصی و طبقه بندی، متناسب با زمان خود در نظر گرفته می شود. برای مثال، در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی [23] (DSM)، اختلال روانی این گونه تعریف شده است:

رفتاری که از لحاظ بالینی معنی دار باشد، یا نشانگان روانشناختی یا الگویی که در یک شخص بروز می یابد و با پریشان حالی (نشانه ی دردناک)، ناتوانی (اختلال در یک یا چند حوزه ی مهم کنش وری)، افزایش خطر مرگ، درد، ناتوانی یا از دست دادن آزادی مرتبط است. به علاوه این نشانگان یا الگوها نباید فقط واکنش مورد انتظار به حادثه ی خاصی مانند مرگ یکی از عزیزان باشد.

طبقه بندی بین المللی بیماری ها [24] ICD (سازمان جهانی بهداشت، 1992، چاپ دهم)، نظام طبقه بندی دیگری است که بیماری روانی را چنین تعریف می کند: «وجود مجموعه ای از نشانه ها و رفتارهاکه به لحاظ بالینی قابل تشخیص باشند. این نشانه ها در بیشتر موارد با پریشان حالی و اختلال در انجام فعالیت ها و وظایف شخصی مرتبط اند.» همانند DSM این طبقه بندی نیز روی پریشانی ای که فرد بیمار، نه افراد دیگر، تجربه می کند، متمرکز است و مجموعه هایی از علائم را ذکر می کند.

در کار بالینی، استفاده از ملاک های بیماری روانی رویکردی محبوب به شمار می آید. بنابر آنچه تاکنون گفته شد، روشن است که شناسایی مجموعه های نشانه ها در اینجا موضوع مهم و حساسی است. آیا شناسایی آنها بطور پایایی میسر است؟ آیا متخصصان بالینی در قضاوت هایشان توافق دارند؟ هنوز زمان لازم است تا بتوان تصمیم گرفت که آیا این مجموعه نشانه ها روا هستند، یعنی می توانند بین نشانگان متفاوت (با دلایل و       درمان های متفاوت) به خوبی تمایز قائل شوند. روایی [25] و پایایی [26] مجموعه نشانه ها در ادامه بیشتر بررسی       می شود.

مطلب مشابه :  نظریه ها و طبقه بندی های مختلف مکانیسم های دفاعی

جدا از روایی و پایایی، انتقادهای دیگری نیز بر این رویکرد وارد است. بیشتر این انتقادها بر این استدلال استوارند که به نظر می رسد در مورد بسیاری از اختلالات روانی، هیچ پایه ی زیستی وجود ندارد. بحث کلی پیرامون این استدلال خارج از دامنه ی محدود این تحقیق است. با این حال، شواهد و مدارک بیشتری در مورد مسائل فیزیولوژیک (بر پایه ی علم وراثت، کژکنشی مغز و بیوشیمی) مرتبط با اختلالات روانی در حال گردآوری است. مشکل پژوهشگران در اثبات این نکته است که آیا این مسائل علت اختلال می باشند یا پیامد آن. توماس ساس (1960) نمای دیگری از این مسئله را ارائه می کند. وی در مقاله ای با عنوان اسطوره ی بیماری روانی [27] این نکته را خاطرنشان می سازد که ذهن پدیده ای غیرجسمانی است، بنابراین نمی توان دچار بیماری شود. به نظر او اختلالات روانی پیامد «مشکلات زندگی» است که به طرزی ساده می توانند بواسطه ی عناوین و القاب روان پزشکی مانند «اسکیزوفرنیک» تشدید شوند. این عناوین بر شخص انگ می زنند تا جاییکه از شخص بیمار در قبال رفتارش سلب مسئولیت می کنند و ممکن است موجب خودمعلول سازی [28] در او شوند. بعد از آن، تمام تقصیر بر گردن «بیماریز انداخته می شود مسئولیت درمان هم به عهده ی پزشکان می افتد.

اما رویکردهای گوناگونی که در بخش بعدی تشریح خواهد شد، آشکارا با این بحث مرتبط است. در مورد این رویکرد این موضوع را نیز باید درنظر گرفت که تاکید بیش از حد بر یک سطح به گونه ای انحصاری، به احتمال رویکردی سودبخش نخواهد بود. چنانکه الگوها نشان می دهند، در بیشتر اختلالات روانی علل    چندگانه ای دخیل اند، و ممکن است درمان های چندگانه نیز مورد نیاز باشد. مشکلات اجتماعی (برای مثال نابسندگی مهارت های اجتماعی) نیازمند درمان متفاوتی از مشکلات زیستی مانند عدم تعادل انتقال دهنده های عصبی (مواد شیمیایی تاثیرگذار بر سیستم عصبی) است. به همین دلیل، رویکردی التقاطی که کلیه جوانب مشکل را مورد توجه قرار می دهد، بطور کلی مورد تائیداست.

علم، تکیه گاه و پشتوانه روانشناسان در کلیه حوزه هاست و حوزه اختلالات روانی نیز در این میان مستثنا نیست. ویژگی کلیدی رویکرد علمی، طبقه بندی است که کانون اصلی توجه این کتاب است. ویژگی دیگر، ارائه تبیین های نظری برای اختلالات روانی و پذیرش یا رد فرضیه های برگرفته از این نظریه ها، از طریق آزمایش وسایر روش های علمی مورد قبول است.

در هر دو مورد مسئله اصلی دست یابی به عینیت و حذف سوگیری است. هدف ارزشیابی این نظام ها و فرایندها به لحاظ روایی علمی شان، بویژه با درنظر گرفتن ملاک های مهم روایی و پایایی خواهد بود.

پیش بینی پذیری، رکن دیگری از رویکرد علمی است. فرض علم بر آن است که ما قابل پیش بینی هستیم و این مسئله دال بر جبری بودن اعمال بشر است، هرچند سهمی برای اختیار نیز در نظر گرفته می شود؛ بدین معنی که علم بیشتر با احتمالات سروکار دارد تا با قطعیات. بعضی از روانشناسان بویژه روانشناسان انسان گرا، بر این باورند که رویکرد علمی را نمی توان بدون قید و شرط پذیرفت، زیرا آنها تصور می کنند انسان آزادی و اختیار دارد و نیز معتقدند ذهنیت (درک انتظارات دیگران) بسیار مهمتر از عینیت است.

بحث طبیعت- تربیت در حیطه ی اختلالات روانی، در مورد بررسی ریشه ی مشکلات روانی مطرح می شود. آیا این مشکل از هنگام تولد وجود داشته است (طبیعت) یا از مجرای تجربه بدست آمده (تربیت)؟ موضوع تعامل گرا [29] موضعی معتدل و میانه، بین این دوست که هر دو را دخیل می داند. این موضوع در کتاب       آسیب شناسی روانی استرلینگ و هل ول به تفصیل آمده است، ولی میتوان برخی ازآن جنبه ها را در اینجا در نظر گرفت. شاید مهمترین جنبه ی این بحث، رابطه ی این موضوع با روا و پایابودن نظام طبقه بندی است. به منظور انجام کار تحقیقاتی در خصوص علل اختلالاتی چون اسکیزوفرنی، در وهله ی اول باید قادر به شناسایی دقیق افراد مبتلا به آن باشیم. نکته مهم دیگری که می توان بررسی کرد، تنوع بسیار تاثیرات طبیعت و تربیت در ایجاد اختلالات روانی است. این را می توان به خوبی با سطوح تحلیل پیوند داد که پیشتر در جریان بحث کاهش گرایی ذکر شدند. تأثیرگذاری کلیه ی سطوح فرهنگی، اجتماعی، شناختی، ژنتیکی و زیستی – شیمیایی را می توان در حوزه ی اختلال رونی مشاهده کرد.

[1] . Organismic

[2] . Psychopath

[3] . Social functioning

[4] . Cut off point

[5] . Robins

[6] . Harrison

[7] . Bebington

[8] . Values

[9] . Zulu

[10] . Landrin

[11] . Drapetomania

[12] . Mohave Indian

[13] . Gross

[14] . Szasz

[15] . Jahoda

[16] . Introspection

[17] . Id

[18] . ego

[19] . Rosenhan

[20] . Seligman

[21] . Maladaptiveness

[22] . Comer

[23] . diagnostic and statistical manual of mental disorders

[24] . International Classification of Diseases

[25] . Validity

[26] . Reliability

[27] . The myth of mental illness

[28] . Self handicapping

[29] . integrationist position