مقاله رایگان درباره نیازمندی ها، توسعه یافتگی، عقب ماندگی، سیاست ها

ارتباطات در الگوی نوسازی یکی از عوامل پیشرفت است که موجب می شود جامعه توسط رشد وسایل ارتباطاتی راحت تر روند نوسازی را پذیرفته و رسانه ها به عنوان وسایل اصلی ارتباطات راه را برای نوسازی باز نمایند(سرواس،۱۳۸۵: ۱۶۶-۱۶۵).
با مطرح شدن تأثیرات محدود رسانه ها نظریات جدید دیگری مطرح شد که بیشتر به فرایند ارتباط و نقش آن در تقویت گروههای محلی می پرداخت. در الگوهای جدید، توانمند سازی هدف نهایی مشارکت و تأثیر فزاینده اعضای اجتماع و جامعه در برنامه ها و طرح های سیاسی است. درپارادیم نوسازی توجه اصلی به توسعۀ اقتصادی شده بود که این موجب فراموشی دیگر جنبه های توسعه گردید و حتی باعث شد که فاصلۀ میان فقرا و ثروتمندان در کشورهای جهان سوم افزایش یابد، زیرا کمک های داده شده عمدتاً در اختیار طبقه قدرتمند و ثروتمند قرار گرفت و سود اصلی متوجه آنان گردید، بدون آنکه طبقۀ نیازمند و فقیر رشد اقتصادی نماید. علاوه بر آن فساد رهبران و مقامات دولتی در کشورهای در حال توسعه راههایی را فراهم می آورد تا آنها ثروتشان را از طریق کمک های خارجی افزایش دهند و در نتیجه شکاف بین دارا و ندار بیشتر شود. (ملکات،۱۳۸۸: ۳۹). رویکرد نوسازی فرض می کند که الگوی توسعه غربی و رشد اقتصادی در هر جای دیگر قابل اجرا است و تکنولوژی های نوین در این توسعه اهمیت زیاد دارند. الگوی نوسازی را در طرح های بزرگ در سطح ملی و سیاست های بزرگ دولتها می توان مشاهده کرد که همه بر توسعه اقتصادی تأکید داشتند. این رویکرد ابتدا برای بازسازی اروپای جنگ زده در قالب طرحی به نام مارشال از سوی ایالات متحده آمریکا پیاده شد که موفقیت آمیز بود، زیرا اروپای جنگ زده نیروی لازم و بستر فکری لازم برای توسعه با توجه به نوسازی اقتصادی را دارا بود و سپس طراحان این رویکرد تصور کردند که می توان از این رویکرد در توسعۀ کشورهای دیگر نیز استفاده کرد در صورتی که کشورهای جهان سوم فاقد نیروی لازم و بستر فکری این گونه توسعه بودند و در نهایت الگوی نوسازی با شکست مواجه شد.
الگوی سرمایه داری که عمدتا بر نوسازی اقتصادی در کشورهای جهان سوم تأکید دارد از چهار عنصر تشکیل می شود:
– رشد اقتصادی از طریق صنعت گرایی و شهر گرایی همراه آن.
– فناوری سرمایه بر که به طور عمده از ملل بسیار پیشرفته وارد می شود.
– برنامه ریزی متمرکز که عمدتاً به وسیلۀ اقتصاد دانان و متخصصین امور مالی برای راهنمایی و تسریع فرایند توسعه انجام می شود.
– ثبات که علل عقب ماندگی به طور عمده در داخل خود کشورهای در حال توسعه است.(مولانا،۱۳۸۴: ۲۳۹).
دانیل لرنر محقق آمریکایی یکی از طرفداران این الگو بود و در تحقیقی که در شش کشور خاورمیانه انجام داد به این نتیجه رسید که، کشورهای جهان سوم برای توسعه و خروج از وضعیت فعلی شان نیازمند نوسازی به سبکی هستند که در اروپا صورت گرفت. او برای توسعۀ این گونه جوامع ابتدا افزایش شهر نشینی را عامل اصلی نوسازی می داند، زیرا به عقیده وی نوسازی با نحوۀ تفکرات و روحیۀ افراد یک جامعه بستگی دارد و شهر نشینی باعث تحرک روانی افراد جامعه می شود و آنها را به سوی مشارکت سوق داده و در نهایت یکدلی را میان آنها افزایش می دهد. به عقیده وی در این تحرک روانی ابتدا گسترش و افزایش مسافرت های جغرافیایی نقش داشت و سپس به وجود آمدن رسانه های گروهی که در یک سطح وسیع تحرک روانی افراد را برای تبادل نظر و دستکاری درونی فراهم می سازد، از این رو رسانه های جمعی در فرایند نوسازی نقش مهمی را بازی می کنند(لرنر،۱۳۸۳: ۸۹-۸۶).
به نظر لرنر شهر نشینی فرایندی است که در آن انتقال جمعیت از مکانهای کوچک به یک مکان بزرگ بوده و این جمع شدن در مراکز شهری موجب پدید آمدن یک سری نیازهایی می شود و شرایط را برای مشارکت عمومی جهت رفع نیازمندی ها فراهم می کند، از سوی دیگر جمع شدن افراد در شهر موجب نیازمندی آنها به سواد می شود. افراد شهر نشین برای رفع نیازمندی ها ناچار می شوند که باسواد شوند، زیرا استفاده از امکانات شهری نیازمند سواد است، نامه نوشتن و یا پست کردن نامه به دیگران، خواندن تابلوهای شهری و یا استفاده از اطلاعات رسانه ای… همه نیازمند سواد است که عامل سواد از دیدگاه لرنر به عنوان دومین عامل نوسازی که هم عامل و هم شاخص آن است شناخته می شود. سومین عامل نیز با ارضای نیازمندی های انسانهای شهری شده و تغییراتی به وجود می آید، لرنر از این عامل به نام مشارکت رسانه ای نام می برد. انسانها با ارضای یک سری نیازمندی هایش به این فکر می افتد که آینده را پیش بینی و نیازهای آینده خود را از همین اکنون درک کند و برای رفع آنها تدابیری را بیندیشد و برای این کار نیازمند آگاهی است که این آگاهی را رسانه های جمعی می تواند برآورده سازد. از این رو همه سعی در مشارکت در امر رسانه ها داشته و به این صورت مشارکت رسانه ای صورت می گیرد و در نهایت بعد از شهر نشینی و سواد و مشارکت رسانه ای، افراد جامعه برای بهتر زندگی کردن در جامعه نیازمند مشارکت در امر سیاست و نحوۀ مدیریت سیاسی خود بر می خیزند و مشارکت سیاسی در نهایت شکل می گیرد. دانیل لرنر در نهایت به این نتیجه می رسد که فردی که شهرنشین و برخوردار از سواد و وسایل ارتباط جمعی است به نوگرایی و نوسازی همه چیز باور دارد، اما کسی که چنین نیست نوگرا نخواهد بود. در مجموع لرنر به ابعاد روانی نوسازی توجه داشته و باور دارد که نوسازی از درون جامعه و فرد شروع می شود اما باید عناصری از بیرون وارد جامعۀ سنتی شده و آن را به تحرک وا دارد. (لرنر،۱۳۸۳: ۱۰۳- ۱۰۰).
الگوی وابستگی یا انتقادی
دومین الگوی ارائه شده برای توسعه مربوط به رویکردهای انتقادی است که ریشه در تفکرات مارکسیستی دارد.بر اساس این الگو دولتهای امپریالیست غربی نه به دنبال توسعۀ کشورها بلکه به دنبال تسلط فرهنگی و فکری بر جوامع توسعه نیافته هستند. با افزایش انتقادات از الگوی، نوسازی الگوهای جدیدی بر مبنای انتقاد از الگوی نوسازی شکل گرفتند و اندیشمندان آن از درون جوامع توسعه نیافته و کشورهای جهان سوم برخاستند. تعارض الگوی نوسازی با فرهنگ های جوامع توسعه نیافته موجب شد که این جوامع بشدت با نوسازی مخالفت ورزند. انتقادها از الگوی نوسازی ابتدا از میان کشورهای آمریکای لاتین و آسیا در دهۀ ۱۹۷۰ برخاست، آنها بر این نکته تأکید می کردند که روند توسعه در کشورهای جهان سوم با فرضیات موجود در الگوی نوسازی همخوانی ندارد. از دیدگاه این اندیشمندان الگوی نوسازی قادر به تبیین تغییرات اجتماعی در کشورهای توسعه نیافته نیست. در الگوی نوسازی تأکید بر سر تا پا فرنگی شدن می شود که این مخالف با تمام الگوهای فرهنگی و اجتماعی کشورها ی جهان سوم است. از سوی دیگر الگوی نوسازی نگاه منفی به فرهنگ خصوصاً فرهنگ دینی کشورهای جهان سوم داشت که این با انتقادات جدی در میان مردم این کشورها مواجه گردید(ملکات،۱۳۸۴: ۵۳). در الگوی وابستگی تأکید براین نکته است که علت اصلی توسعه نیافتگی کشورهای جهان سوم در توسعه یافتگی کشورهای توسعه یافته و جهان اول نهفته است به این معنی که پیامد توسعه یافتن کشورهای جهان اول، عقب ماندگی کشورهای جهان سوم است زیرا کشورهای جهان اول کشورهای جهان سوم را مورد استثمار قرار داده اند تا خودشان پیشرفت نمایند از این رو علت اصلی عقب ماندگی این کشورها وابستگی به توسعۀ کشورهای جهان اول است ( ملکات،۱۳۸۸: ۲۵).
بر اساس الگوی وابستگی، علت اصلی عدم توسعه کشورهای جهان سوم بر اثر سیاست های استعماری کشورهای استعمارگر است که در حال حاضر به عنوان کشورهای توسعه یافته یاد می شود. توسعه یافتگی آنها مرهون منابع زیر زمینی کشورهای عقب مانده است که آنها به یغما برده اند و با سیاست های خود نگذاشتند که صاحبان اصلی این منابع از آن به نفع خودشان استفاده کنند. جنگها و مشکلات فراوانی که کشورهای عقب مانده درگیر آن هستند حاصل سیاست های کشورهای استعمارگر بوده که نگذاشتند کشورهای عقب مانده به توسعه دست یابند زیرا با رشد توسعه و رشد آگاهی این جوامع آنها قادر نبودند که ثروت ملی کشورهای توسعه نیافته را بربایند و برای توسعه خودشان به کار ببندند. کشورهای جهان اول برای توسعه خود موجب عقب ماندگی کشورهای جهان سوم شده اند پس مشکلات فراوانی که کشورهای توسعه نیافته با آن مواجه هستند نه تنها در عوامل داخلی بلکه در عوامل خارجی ریشه دارد. برخلاف الگوی نوسازی که در آن مشکلات اصلی را در درون کشورهای توسعه نیافته می دانستند، در الگوی وابستگی به این نکته تأکید می شود که مسئله عدم توسعه کشورهای جهان سوم را نباید به صورت تنها مورد بررسی قرار بگیرد بلکه باید توسعه نیافتگی اینها را با علل توسعه یافتگی کشورهای توسعه یافته در یک چارچوب کلی و بزرگ مورد بررسی قرار گیرد و مطالعه کشورهای جهان سوم به تنهایی بدون توجه به علل توسعه یافتگی کشورهای توسعه یافته ارزشی ندارد (ازکیا،۱۳۸۴: ۲۶۱).
اما اینکه ارتباطات به عنوان یک عامل اساسی در فرایند توسعه از دیدگاه الگوی وابستگی که نقش عوامل بیرونی را بر عدم توسعه نسبت به عوامل درونی بیشتر می داند چه نقشی را ایفا نموده است، عموم نظریۀ پردازان الگوی وابستگی به اهمیت و نقش رسانه ها در استعمار کشورهای توسعه نیافته توسط کشورهای توسعه یافته اذعان دارند و عقیده دارند که رسانه ها در این فرایند نقش تسهیل کننده فعالی را بازی کرده اند و امروز نیز امپریالیسم فرهنگی جایگزین امپریالیسم سیاسی و نظامی گذشته شده است. عموم متفکران الگوی وابستگی می پذیرند که غرب توسط رسانه های خود یک ایدئولوژی محافظه کارانه و مصرفی را بر جوامع و کشورهای جهان سومی تحمیل کرده است و رسانه ها در ایفای الگوهای مصرفی کشورهای توسعه یافته در کشورهای توسعه نیافته نقش بارزی را ایفا کرده اند (سرواس،۱۳۸۴: ۷۹).
الگوی رهایی بخش
سومین الگو که به الگوی رهایی بخش مشهور است تأکید بر این دارد که افراد و جوامع باید خودشان را از تحت ستم بودن برهانند که این خود نیازمند توانایی بوده و هدف توسعه نیز محسوب می شود. این الگوی توسعه که متأثر از الهیات رهایی بخش است رهایی افراد و جوامع را از ستمدیدگی، توسعه محسوب می دارد یعنی با رهایی از ستمدیدگی توسعه صورت می پذیرد (ملکات،۱۳۸۸: ۳۳).
در این الگو توسعه و تغییرات اجتماعی بر خلاف دو الگوی قبلی از پایین به بالا بوده و ظرفیت سازی جوامع محلی از اهمیت خاصی برخوردار است. تصوراصلی این الگو این است که کشورها همه دارای عملکرد مستقلی هستند و هر جامعه به شیوۀ خود می تواند به سوی توسعه حرکت کند و تصور اینکه عوامل خارجی در توسعه جوامع دیگر نقش دارد، تصوری باطل است. تفاوت میان این الگو و دو الگوی دیگر را در این باید

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهعقد نکاح، نکاح منقطع، بهره بردار

دیدگاهتان را بنویسید