مقاله رایگان درباره فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، اعتماد سیاسی، دانشجویان

شناسان دیگر اعتماد سیاسی در زمان های مختلف نسبت به هم متفاوت است. اسپنسر معتقد است که اعتماد سیاسی در جوامع نظامی بر مبانی زور و اجبار و در جوامع مدرن صنعتی بر مبانی قرار داد است؛ ولی به دلیل غلبه به فرد گرایی و منفعت گرایی و نادیده گرفتن دولت، اعتماد سیاسی ضعیف می شود و در جوامع در حال گذار نیز اعتمادسیاسی کمتر وجود دارد( میزتال، ۱۳۸۰ : ۵۷).
اعتماد سیاسی به مثابه یک مؤلفۀ مهم نظام سیاسی، یکی از پایه های نظام سیاسی را نیز شکل می دهد. اعتماد جوهر و اساس روابط اجتماعی است، و در مقابل بی اعتمادی، انسجام درونی روابط افراد و گروهها و نظام را با مشکل مواجه می سازد. شعاع اعتماد در جوامع سنتی معمولاً در حد خانواده و یا اقوام گسترش می یافت در حالیکه در جوامع امروزی اعتماد تا سطح کل جامعه، نهادها و سازمانها تعمیم یافته است. همیاری، همکاری و مشارکت سیاسی نیز مشروط به گسترش اعتماد در میان اعضای همان نظام است ( شایگان، ۱۳۸۶: ۲۳). اعتماد سیاسی گوناگون است از سطح روابط فردی گرفته تا روابط میان گروههای سیاسی و دولت، انواع اعتماد سیاسی را چنین می توان در نظر گرفت :
۱ : اعتماد سنتی : که در ساختار اقتدار سنتی وجود دارد، این اعتماد صورت شخصی، غیر رسمی یا تبعی دارد.
۲ : اعتماد به فرد : ساختار اقتدار کاریزمایی نیازمند این نوع اعتماد سیاسی است، یعنی اعتماد به خصوصیات خارق العاده و معجزه آسای شخصیت کاریزما.
۳ : اعتماد قانونی : ساختار اقتدار مدرن که با روابط رسمی شناخته و ساخته می شود که درآن نقش های اجتماعی اصالت می یابد وکارگزاران نه از جهت خصوصیات ذاتی، بلکه به واسطه موقعیت اداری شان شناخته می شوند، که در نهایت زمینه پیدایش اعتماد قانونی فراهم میآید که در آن اصالت با ساختار قانونی است، و قانون متضمن استحکام ساختارها و در نتیجه به ستون اعتماد سیاسی شهروندان تبدیل می شود( شرفی نیا،۸۵- ۱۳۸۴: ۸۴).
ب : فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی هر جامعه از فرهنگ عمومی آن جامعه ریشه می گیرد و بخشی از آن شمرده می شود و جدا کردن فرهنگ سیاسی از نظام کلی فرهنگ تنها امری اعتباری است.
بر پایۀ رویکردهای متفاوت، تعاریف گوناگونی از فرهنگ سیاسی شده است. در فرهنگ جامعه شناسی اکسفورد آمده است «هنجارها ارزشها و نمادهایی که به مشروعیت نظام سیاسی جامعه کمک می کند فرهنگ سیاسی یک جامعه را تشکیل می دهد» (عالی زاد،۱۳۸۴: ۱۳۸).
لوسین پای می گوید محصول تاریخ جمعی یک نظام سیاسی و تاریخ زندگی افراد که در نهایت آن نظام شکل می یابد، فرهنگ سیاسی آن جامعه است و نباید این نکته را فراموش کرد که تمام نگرش ها و احساسات سیاسی یک ملت با تعریف فرهنگ سیاسی در صورتی مرتبط نیست که تداوم نداشته و بر روند توسعۀ سیاسی نقش فعالی نداشته باشد. از جانب دیگر بعضی رفتارهای مردمی مثل روابط اجتماعی و اعتماد به روابط اجتماعی به علت تأثیر زیاد در روند توسعه در چارچوب فرهنگ سیاسی می گنجد(پای،۱۳۸۰: ۴۰).
به زبان دیگر فرهنگ سیاسی جهت گیری های ذهنی افراد نسبت به تمام عناصر ضروری موجود در نظام سیاسی شهروندان نسبت به رخداد های سیاسی را شامل می شود و در مجموع جهت گیری ذهنی مردم نسبت به سازمانها ، شخصیت ها، رخدادها، نمادها و فعالیت های سیاسی را نشان می دهد. رفتار سیاسی برخاسته ازفرهنگ سیاسی است و فرهنگ سیاسی در نهایت رفتار سیاسی را شکل می دهد. فرهنگ سیاسی تأثیر مستقیم بر رفتار سیاسی افراد جامعه می گذارد و درچنین صورتی باید پیش فرض هایی را درمورد فرهنگ سیاسی مد نظر قرار داد. اول اینکه هر جامعه و یا نظام سیاسی به نوبۀ خود دارای یک فرهنگ سیاسی مشخص و منحصر بفرد است که با فرهنگ های سایر جوامع متفاوت است که با شیوۀ خود بر رفتارهای سیاسی افراد جامعه تأثیر می گذارد و دیگر اینکه واکنش افراد جامعه به یک رویداد سیاسی کاملأ اتفاقی نیست و بر مبنای یک سری پیش فرض ها صورت می گیرد و مهم تر اینکه فرهنگ سیاسی به مرور ایام در ذهن افراد جامعه ته نشین شده و به صورتی جزئی از شخصیت اصلی فرد مبدل می شود. در این صورت است که فرهنگ سیاسی درونی شده و شخصیت فرد را نیز شکل می دهد (پای و دیگران،۱۳۸۰: ۱۶۱).
ابعاد فرهنگ سیاسی : هر فرهنگ سیاسی در سه سطح قابل بررسی است: در درجه اول جهت گیری شناختی است و همه شناخت ها از نظام سیاسی را شامل می شود. جهت گیری عاطفی در درجۀ دوم قرار دارد و ناظر بر احساس افراد نسبت به نظام سیاسی است. جهت گیری ارزیابانه در مرتبه سوم قرار دارد و داوری افراد در بارۀ عملکرد نظام سیاسی و بخش های مختلف آن را شامل می شود. «یکی از شاخص های تقریباً عام فرهنگ های سیاسی جوامع در حال توسعه نبود یک فهم کاملأ مشترک در زمینه حدود و توانمندی های مورد انتظار عملکرد سیاسی است»(پای و دیگران،۱۳۸۰: ۱۶۵).
دیگر ویژگی مشترک فرهنگ های سیاسی نظام هایی که دستخوش فشارهای توسعه اند، نوعی گرایش عمومی به تأکید بیش از حد بر ارزش گفتارها و ایدئولوژی ها و سبک شمردن و نادیده انگاشتن ملاحظات عملی (پراگماتیک) است. رهبران و پیروان آنها مشتاقانه به جهان خوشبینانه و قهرمانانه متصور در شعارها و اعلامیه های رسمی مربوط به آینده ای باشکوه که قرار است ساخته شود پرداخته و کمتر به مواجهۀ صادقانه با مشکلات مایوس کنندۀ زمانۀ کنونی می اندیشند. فقدان واقعیت گرایی را در مواقعی که جامعه دستخوش تغییرات شدید است می توان دید (پای و دیگران،۱۳۸۰: ۱۶۵).
انواع فرهنگ سیاسی:
فرهنگ سیاسی خود به چند نوع تقسیم می شود که نشان دهنده چگونگی فرهنگ سیاسی افراد یک جامعه است.
فرهنگ سیاسی محدود: «این نوع فرهنگ سیاسی بیشتر در نظام های سیاسی بسته و ابتدایی رایج است که در این نوع نظام پیچیدگی خاصی وجود ندارد و مردم کمتر از آگاهی سیاسی برخودارند و در این نظام سیاسی کمتر به آرای مردم توجه شده و عمدتا این صاحبان قدرت هستند که بر همه چیز نظارت دارند. ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،۱۳۸۵: ۲۷)
فرهنگ سیاسی انقیادی: در این نوع نظام سیاسی، مردم داری آگاهی سیاسی هستند، اما به دلایل مختلف از قبیل ترس ، انفعال سیاسی و اختناق حاکم نمی توانند در امور سیاسی و جامعه خود دخالت کنند و همه چیز توسط نخبگان حاکم اداره می شود و جریان اطلاعات سیاسی از نخبگان قدرتمند بالا به طبقه پایین ( مردم) جریان می یابد و مردم در امور سیاسی خود نقشی ندارند و اداره امور منحصر به خاندان طبقه حاکم یا گروه حاکمه و یا قضاتی هستند که توسط حاکمان سیاسی تعیین می شود. ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،۱۳۸۵: ۲۷)
فرهنگ سیاسی تابعیت: این نوع فرهنگ سیاسی را دکتر خانیکی در کتاب قدرت، جامعه مدنی و مطبوعات چنین تعریف کرده است :« در این نوع فرهنگ، مردم و نخبگان انتظارهایی از خروجی نظام سیاسی دارند، اما از آنجا که برای خود به عنوان مشارکت کننده ایی فعال در قلمرو سیاست نقشی قائل نیستند، لذا از سازو کارهای ورودی سیستم تصویری در ذهن نداشته و خود را عاجز تر از آن می دانند که روی این سازو کارها تأثیر بگذارند»( خانیکی، ۱۳۸۱: ۱۶۶).
مردم در این نوع فرهنگ سیاسی اعتماد چندانی به دولت نداشته و از سویی خود باور به سهم گیری در امور سیاسی ندارند و اگر هم داشته باشند نظام اجازه چنین کاری را به آنها نمی دهد.
فرهنگ سیاسی مشارکتی: بر خلاف فرهنگ سیاسی تابعیت که مردم در این نوع فرهنگ سیاسی برای خود در سیاست جایگاهی قائل هستند و سعی دارند در همه امور سیاسی نقش داشته و از درون نظام حاکم نیز بی خبر نیستند، از این رو در این نوع فرهنگ میان جامعه و نظام سیاسی اعتماد برقرار بوده و مردم به نظام سیاسی باورمند هستند( خانیکی، ۱۳۸۱: ۱۶۶).
نظام سیاسی مشارکتی دارای جامعه مدنی قدرتمندی است که مردم توسط آن اراده خود را بر حاکمان می قبولانند و مردم نقش موثری در برنامه های سیاسی دولت دارند، و با آگاهی در امور سیاسی مشارکت می ورزند، این نوع نظام مورد قبول اکثریت جامعه بوده و تمام امور با شفافیت و با پاسخگویی به مردم و نهادهای مردمی اداره می شود و مردم حق دارند که در چارچوب قانون به اعتراضات مدنی دست زده و برنامه های دولتی را به نقد بکشند رسانه های گروهی آزادند که در چارچوب قوانین به انتشار برنامه دست بزنند بدون اینکه قبلاً از سوی حاکمان مورد سانسور قرار بگیرند ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،۱۳۸۵: ۲۷)
منشأ فرهنگ سیاسی: فرهنگ سیاسی را می توان مقوله ای تاریخی دانست اما نه به این معنا که غیر قابل تغییر است. انباشته ای تاریخی از ارزش ها، گرایش ها و داوری ها دربارۀ سطوح مختلف واقعیت سیاسی وجود دارد این انباشته ها از آموزه های دینی، تجربۀ تاریخی نظام های سیاسی و حافظۀ تاریخی متاًثر است، اما این انباشته ها دائماً تغییرکرده و روند تغییر آن نیز در نظام های سیاسی مختلف متفاوت است. عوامل تغییر نیز در دوره های متعدد تاریخی متفاوت است از همین لحاظ است که حتی در محدودۀ سرزمینی یک نظام سیاسی واحد نیز می توان شاهد خرده فرهنگ های سیاسی متعددی بود ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،۱۳۸۵: ۲۹)
گرچه رابطه خطی ثابتی میان توسعه اقتصادی اجتماعی و تغییر فرهنگ سیاسی وجود ندارد، اما مطالعات نشان می دهد که تغییراتی نظیر افزایش حجم آموزش عالی، گسترش ارتباطات و بالا رفتن سطح سواد عمومی با عث تغییراتی در فرهنگ سیاسی مردم می شود و الگوهای سیاسی دموکراتیک بیشتر مقبول افراد جامعه خواهد شد. فضای سیاسی حاکم بر جهان نیز می تواند موجب تغییر در نگرش سیاسی جوامع باشد زیرا انقلاب در سایر کشورها موجبات انقلاب را در کشورهای دیگر به وجود می آورد. ایدۀ ساموئل هانتیگتون در خصوص موج سوم دموکراسی دال بر این است که دموکراتیک شدن برخی کشورها تأثیرات زیادی را بر دیگر کشورها داشته است ؛ این تأثیرات را می توان ناشی از اشاعۀ ایده های دموکراتیک نیز دانست. تأثیر فضای بین المللی بدون شک امروزه تأثیرات خود را بر سایرکشورها خواهد گذارد ( مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران( ایسپا)،۱۳۸۵: ۳۰). اگر میان مردم این کشورها پیوند های اجتماعی نزدیک و سایر همسانی های بیشتر باشد تأثیرات بیشتری را شاهد خواهیم بود، به طور مثال می توان به انقلاب های کشورهای عربی در سالهای اخیر اشاره کرد که وقوع انقلاب در کشور تونس و سپس مصر به سراسر کشورهای عربی گسترش یافت و علت اصلی این گسترش را می توان در فرهنگ عربی مشترک این جوامع و نوع حاکمیت های شبیه هم این کشورها دانست و فرهنگ سیاسی مردم این کشورها نیز به همدیگر پیوسته است و از همین رو بود که ما شاهد انقلاب وسیع در سطح کشورهای عرب نشین خاورمیانه هستیم.
ج : مشروعیت سیاسی
مشروعیت به معنای قانونی بودن یا مطابقت

مطلب مشابه :  مقاله رایگان دربارهافغانستان، خاورمیانه، ناسیونالیسم، کشورهای آسیایی

دیدگاهتان را بنویسید