مقاله رایگان درباره افغانستان، توسعه سیاسی، توسعه نیافتگی، جامعه پذیری

موفقیت را در تحکیم روابط و مناسبات عادلانۀ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در سطح ملی، دانست که با توسعۀ سیاسی، زمینۀ مشارکت متناسب و عادلانه تمام اقوام و اقشار کشور را در ساختار حاکمیت سیاسی، فراهم ساخته و در محور حاکمیت ملی، اراده جمعی و وحدت ملی را فراهم آورند. دهۀ هزار و نهصد و پنجاه و شصت میلادی دهۀ بیداری قشرهای جوان و تحصیلکرده و ظهور احزاب سیاسی در افغانستان است. با توسعه پیوسته شبکۀ آموزشی دولتی و گسترش دستگاه دولت گروههای در حال افزایش تحصیل کرده ها به طرف ایدئولوژی های جهانی جلب می شود، زیرا با به وجود آمدن فضای سیاسی نسبتاً باز و مهم تر اینکه دراین عصر روشنفکران و جوانان افغانستان با تفکرات جدید سیاسی آشنا شده بودند و فضای جنگ سرد نیز توانست که بحث داغ فکری و سیاسی را در میان باسوادان جامعه افغانستان راه اندازی نماید از این رو این دهۀ های پنجاه وشصت میلادی برای جامعه افغانستان دهۀ های شور سیاسی و ظهور احزاب و تفکرات سیاسی بود. این دوران را سید عسکر موسوی پژوهشگر در دانشگاه آکسفورد در بریتانیا سالهای رستاخیر سیاسی می نامد( طنین،۱۳۸۸: ۱۲۷).
در همین دوران بود که ایدئولوژی های انقلابی در افغانستان شکل گرفت و درنهایت همین جوانان بودند که چند سال بعد در۱۳۵۷ خورشیدی با کودتایی که مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی وقت بود جمهوری محمد داود را ساقط کرد و حکومت کمونیستی را به وجود آوردند. افغانستان در سال ۱۳۵۸ خورشیدی بود که برای اولین بار طعم تلخ تجاوز نظامی یک کشور خارجی را چشید و در این سال نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان پا گذاشتند از آن زمان بود که گروههای مقاومت مردمی که بعدها به نام مجاهدین لقب گرفتند ایجاد شد و سراسر کشور را یک جنگ بی سرانجام فرا گرفت. نیروهای شوروی وقت بعد از ده سال مجبور به ترک افغانستان شدند و چنین بود که در نهایت در سال ۱۳۷۱ حکومت کمونیستی افغانستان به دست مجاهدین مسلمان سقوط کرد و بعد از استقرار مجاهدین در افغانستان جنگهای داخلی خانمانسوز در کشور آغاز گردید. نتیجۀ جنگهای داخلی به وجود آمدن گروه طالبان بود که به سرعت کابل را در سال ۱۳۷۶ تصرف کرد و طومار حکومت مجاهدین را برچید. طالبان سلطه خود را بر بیش از ۹۶ درصد خاک افغانستان حاکم ساختند اما نتوانستند یک حکومت مشروع مردمی را به وجود بیاورند. سال ۱۳۸۰ خورشیدی را می توان نقطه عطفی در تاریخ افغانستان دانست. با برخورد دو هواپیمای مسافر بری به دو برج در شهر نیویورک آمریکا این کشور بلافاصله سازمان القاعده را مقصر شناخت و از طالبان خواست رهبر القاعده را که در افغانستان به سر می برد را به آنها تحویل بدهد، با سرباز زدن طالبان از این کار، آمریکا بی درنگ با اجازۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد به افغانستان حمله کرد. بعد از شکست طالبان کنفرانسی متشکل از تمام احزاب و سران احزاب سیاسی افغانستان در شهر بن آلمان تشکیل شد که در نهایت شالوده نظام جدید در افغانستان را پی ریزی نمود. از سال ۱۳۸۰ تا کنون مردم افغانستان توانسته اند که طعم یک حکومت مردمی را بچشند و احساس کنند که دارای حکومتی هستند که سعی دارد از آنها حمایت و برای ساختن افغانستان تلاش می کند. در صحنه سیاسی جدید افغانستان آزادی مطبوعات و رسانه ها تضمین شده است و از همین رو است که افغانستان که زمانی کشوری بدون تصویر نامیده می شد امروز شاهد گسترش روز افزون رسانه ها باشد که این روند رو به گسترش است. با به وجود آمدن رسانه های جدید در افغانستان تفکر توسعه از مسیر توسعۀ ارتباطات هر روز قوت می گیرد و می توان امروز از ارتباطات و توسعه افغانستان به جرأت سخن گفت زیرا تاکنون وجود رسانه ها در افغانستان نشان داده است که رسانه ها می تواند در روند توسعۀ افغانستان نقش مهمی را ایفا نماید.
موانع توسعه نیافتگی خصوصاً توسعه نیافتگی سیاسی در افغانستان
روند جامعه پذیری سیاسی در افغانستان تاکنون نتوانسته است به یک روند مطلوب و کار آمد مبدل شود. جامعه پذیری سیاسی روندی است که در آن افراد جامعه ضمن آشنا شدن با نظام سیاسی و وظایف آن خود نیز به وظایف و مستولیتهای خود در قبال نظام سیاسی پی می برد و این روند ادامه پیدا کرده موجب مشارکت سیاسی فرد به صورت آگاهانه در امور سیاسی می شود.( واعظی، ۱۳۸۱: ۱۰۰).
الف : حاکمیت استبداد. رژیم های استبدادی عبارت است از حاکمیتی که که در آن قدرت در دست یک نفر متمرکز شده است و مفهوم قدرت دولت با مفهوم قدرت شخصی یک فرد عجین شده است. ویژگی منحصر به فرد این نوع حکومت ها در این است که فرمان روا در رأس قدرت قرار دارد و هیچ نیرو و یا نهادی وجود ندارد که بتواند حاکمیت او را محدود و گستره اقتدار آن را مهار سازد. بنابر این در عملکردهای وی بر حسب مورد استبداد رأی، خود کامگی، مطلق گرایی اجتناب ناپذیر می باشد. حاکمان مستبد برای استحکام و گسترش قدرت خود می کوشند که اعمال خود را از طریق مشیت الهی و قضا و قدر توجیه کرده و تداوم قدرت خود را و در نهایت موروثی کردن آن را در خانواده خود نهادینه کنند.( شریعت پناهی، ۱۳۸۲: ۱۰۴). از جانب دیگر حکومت های استبدادی با اعمال فشار بر منابع قدرت و ثروت تسلط خود را افزایش می دهد و افزایش کنترل حکومت بر منابع قدرت احتمال مشارکت و رقابت سیاسی را کاهش می دهد و مانع توسعه سیاسی خواهد شد و مهم تر اینکه وقتی حکومت بر منابع غیر قدرت سیاسی از قبیل وسایل ارتباط جمعی، منابع مالی، دستگاههای آموزشی تسلط پیدا کند بر میزان اقتدار حکومت افزوده و امکان رقابت و مشارکت سیاسی را از میان می برد. مشارکت در سیاست نیازمند فرصت های لازم است که از طریق منابع خارج از حیطه سیاست مثل مراکز آموزشی و توزیع منابع مالی به دست می آید و تسلط حکومت بر آنها زمینه رشد سیاسی در جامعه و مشارکت سیاسی را از میان می برد که این خود موجب انسداد توسعه سیاسی در جامعه می شود( بشیریه، ۱۳۸۲ : ۲۳- ۲۰) در افغانستان نه تنها حکومت استبدادی بوده بلکه بر منابع قدرت تمرکز داشته اند و موجبات انسداد سیاسی در جامعه را موجب شده اند، مشارکت سیاسی در افغانستان همواره به عنوان خطری برای حکومت محسوب شده است و از این رو دولتهای مستبد در افغانستان همواره از مخالفین جدی توسعه سیاسی بوده اند. چنین رژیم هایی سالهای متمادی بر سرنوشت مردم افغانستان حاکم بودند و یکی از عوامل اساسی توسعه نیافتگی سیاسی در افغانستان وجود چنین حاکمان مستبد که خود آگاهانه مانع توسعه سیاسی بوده اند، می باشد. حکومت هایی که در افغانستان زمام امور را در دست داشته اند هیچ کدام برای پیشرفت این کشور تلاش نکرده اند و همه آنان در فکر تحکیم قدرت خویش و اطرافیان خود بوده اند.
ب : جامعه پذیری سیاسی: جامعه پذیری سیاسی در افغانستان روند خود را به صورت مطلوب طی نکرده است از این رو یکی از عوامل مهم فراروی توسعه یافتگی سیاسی، عدم جامعه پذیری سیاسی به علت نبود بسترهای لازم است. نقش نخبگان نیز در مسیر توسعۀ سیاسی افغانستان تاکنون ضعیف بوده است و آنان نتوانسته اند که در روند توسعۀ کشور نقش پررنگ تری به عهده بگیرند. نخبگان سیاسی افغانستان در حل بحرانهای به وجود آمده در این کشور ناتوان بوده اند و نتوانسته اند که شرایط سیاسی و اجتماعی کشور را به خوبی درک نمایند از این رو یکی از دلایل توسعه نیافتگی افغانستان را می توان در ضعف نخبگان کشور در حل بحرانهای سیاسی جستجو کرد. رهبران افغانستان به همدیگر باور ندارند از این رو نتوانسته اند تا کنون با توافق همدیگر به حل بحران بپردازند. با شکست حکومت نجیب و ورود مجاهدین به کابل این بی اعتمادی به یکدیگر که سالها درکنار همدیگر علیه دشمن مشترک جنگیده بودند مشهود بود. آنها و گروههای تحت امرشان با ورود به کابل سعی در حذف فیزیکی همدیگر داشتند و خواهان همان اندازه قدرت که دیگری می خواست می شدند. دلیل اصلی این بود که تمرکز قدرت، دست دیگران را از قدرت کوتاه می کرد و جنگ داخلی حاصل آن بود. نقش نخبگان در ناتوانی به وجود آوردن ثبات سیاسی چنان بود که آنها به جای تفاهم و به رسمیت شناختن خق دیگران به انحصار قدرت دست زدند و هر کدام مبنای به دست آوردن مشروعیت سیاسی را نه تنها در هم پذیری و توجه به خواسته های مردم بلکه در تقویت نیروی نظامی خود می دانستند.( امیرشاه کرمی،۱۳۸۳: ۱۰۱).
ج : قوم گرایی: یکی از مهم ترین عوامل توسعه نیافتگی سیاسی در افغانستان قوم گرایی حاکمان آن بوده است. که این نگرش تأثیر بدی را بر روان جامعه افغانستان گذارده است و باعث این شده است که قوم گرایی در این کشور در سطح وسیع شایع شود.این نوع نگاه به جامعه از سوی سردمداران جامعه باعث شده است که عده ای به خاطر داشتن قومیت مشترک با حاکمان پر توقع شده و بسیاری هم ناراضی و معترض به حکومت مبدل شوند. از نظر تاریخ نگاران قوم پشتون که چند قرن در افغانستان حاکم بوده اند با رویکرد و نگاه تبعیضی به اداره کشور پرداخته اند. و اقدامات آنها در راستای افغانی کردن کشور نه تنها موجب رفاه بیشتر برای قوم آنان نگردید، بلکه تبعات منفی بر جای گذاشته است. رژیم های حاکم بر افغانستان تمام تلاش خود را در راستای نژاد پرستی به کار برده اند که اگر فقط یک دهم آن همه تلاش را در راه توسعه و ترقی همه کشور و همه جامعه افغانستان به کار می بردند امروز افغانستان در زمره کشورهای پیشرفته جهان قرار داشت ( یزدانی، ۱۳۷۲: ۲۵۷).
از سوی دیگر تعدد اقوام در افغانستان موجبات چند پارگی را در درون جامعه افغانستان موجب شده است قوم پرستی موجب شده است که دیگر اقوام از دسترسی به قدرت همواره محروم مانده و بر چند دستگی و اختلافات قومی در افغانستان افزوده شود. وجود هر گونه شکاف در جامعه که آشتی ناپذیر باشد و مانع وصول یک اجماع کلی درباره اهداف زندگی سیاسی شده و مانع ایجاد یک چارچوب نظام مند برای هم پذیری، مشارکت و رقابت در جامعه شود خود به استقرار حکومت غیر دموکراتیک کمک نموده مانع توسعه سیاسی می شود ( بشیریه، ۱۳۸۲ : ۲۶). در افغانستان همواره یک قوم برتر از سایر اقوام شمرده شده و چند پارگی های اجتماعی را موجب شده است. در افغانستان کثیر اقوام همواره قوم پشتون به عنوان قوم حاکم و دیگر اقوام به عنوان اقوام محکوم مطرح بوده است.
مخاطبان و رسانه ها
نخستین مخاطبان دنیا همان تماشاگران درام، بازی های دسته جمعی، بساط های نمایشی و انواع اجراهایی بودند که در تمدن های گوناگون و مراحل مختلف تاریخ اشکال متنوعی به خود می گرفتند، واژه مخاطب یا تماشا گر از همان زمانهای قدیم به وجود آمد و مثل تاریخ تا امروز تداوم پیدا کرده است ( مک کوائل،۱۳۸۸: ۳۰۷). ویژگی هایی که برای مخاطبان درام های قدیم متصور است پاسخگوی مخاطبان امروزی

مطلب مشابه :  منابع مقاله دربارهتحلیل مسیر، دینامیکی

دیدگاهتان را بنویسید