مقاله رایگان درباره افغانستان، توانمند سازی، توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی

دانست که در دو الگوی گذشته یک الگوی جهانی توسعه متصور بود که می توانست در همۀ کشورها به طور یکسان عمل نماید اما در الگوی رهایی بخش موضوع الگوی جهانی توسعه متصور نیست بلکه اعتقاد بر این است که هر جامعه و کشوری الگوی خاص توسعۀ خود را دارد، که این الگوها از کشوری به کشور دیگر و از جامعه ای به جامعۀ دیگر متفاوت است. نمی توان یک الگوی کلی برای توسعۀ همه کشورها تجویز کرد، باید هر جامعه ای بکوشد که مسیر توسعه اش را خود انتخاب کند (سرواس،۱۳۸۴: ۹۱).
در الگوی رهایی بخش می توان راههای متفاوت و گوناگونی را برای توسعۀ کشورها پیشنهاد کرد از این رو نوعی و مسیر توسعه کشورها کاملأ متفاوت خواهد بود و روند توسعه نیز بنا به مسیر در پیش گرفته شده در جوامع مختلف کاملأ متفاوت خواهد بود و دستیابی به توسعه نیز با توجه به مسیر انتخاب شده از نگاه زمانی تفاوتهای زیادی خواهد داشت. یک کشور غنی از نگاه منابع زیر زمینی می تواند در توسعه اقتصادی نسبت به کشوری که نیروی انسانی دانش آموخته را دارد سریع تر باشد، اما رشد سیاسی آن کشور با کندی پیش می رود. کشورهایی هم هستند که از لحاظ اقتصادی به توسعه دست یافته اند اما از توسعۀ سیاسی هنوز فاصله زیادی دارند. به طور کلی می توان از این بحث چنین نتیجه گرفت که در الگوی رهایی بخش یا تکثر گرا «۱) کلیه کشورها به نوعی به یکدیگر وابسته اند. در نتیجه عوامل داخلی و خارجی ممکن است بر فرایند توسعه تأثیر بگذارند.۲) توسعه را باید در بافتی جهانی مورد مطالعه قرار داد که در آن مرکز و پیرامون و نیز تقسیم بندی های فرعی به هم مرتبط، مد نظر قرار گیرند.۳) لازم است توجه بیشتری به محتوای توسعه صورت گیرد که این خود به معنای رهیافتی هنجاری است. ۴) هیچ مدل جهان شمولی برای توسعه وجود ندارد، هر جامعه ای باید استراتژی توسعۀ خاص خود را تدوین کند»( سرواس،۱۳۸۴: ۱۸۱).
در دو الگوی نوسازی و وابستگی عمدتاً نگاه منفی به دین و مذهب وجود دارد و از آن به عنوان مانع توسعه یاد کرده اند در صورتی که در الگوی رهایی بخش چنین نیست و حتی خود الگو به نوعی برگرفته از مذاهبی است که برای عدالت خواهی به وجود آمده اند. از این رو یکی از تفاوت های اصلی این الگو با دو الگوی دیگر نوع نگاه به دین و مذهب است. با وجود نگرش های منفی به مذهب اکثر آنانی که در کشورهای توسعه نیافته و یا در حال توسعه بسر می برند باور دارند که دین و وابستگی دینی که انگیزه های معنوی است در موفقیت و پیشرفت طرح های توسعه ای مؤثر عمل کرده اند (ملکات،۱۳۸۸: ۳۸۲). الگوی رهایی بخش بر نقش مثبت دین و عقاید مذهبی بر توسعۀ جوامع انگشت گذارده و یکی از راههای پیشرفت و توسعه را استفاده از دستورات دینی و مذهبی می داند زیرا متفکران این الگو بر این باور هستند که الهیات رهایی بخش در همۀ مذاهب و ادیان وجود دارد. (ملکات،۱۳۸۸: ۴۱۲).
الگوی توانمند سازی
الگوی چهارم توسعه را به عنوان الگوی توانمند سازی می شناسند که در این الگو توجه و تأکید بر توانمند ساختن جوامع برای توسعه است، به این معنی که تا خود افراد جامعه به توانمندی فردی نرسند امکان توسعه نیز میسر نیست از این رو توانمند ساختن افراد جامعه در اولویت قرار دارد و علت اصلی عدم توسعه جوامع هم نبود ظرفیت سازی لازم برای توسعه است. در این الگو هدف اصلی ، مشارکت و تأثیر فراوان اعضای جامعه در برنامه ها و طرح های توسعه است. «در این الگو توجه به ارزشها و فرهنگ های سنتی، تمامی سطوح زندگی، درگیر ساختن مردم در همۀ ابعاد توسعه و هدف گیری برای توزیع عادلانه و منصفانه منابع، حفظ اجتماع و رهایی از ستمدیدگی در همه سطوح جایگاه برجسته ای دارد»(ملکات،۱۳۸۸: ۳). در این الگو تأکید می شود که زمانی توسعه میسر خواهد شد که مدیریت و کنترل توسعه توسط افراد خود جامعه مورد نظر باشد و توسط آنان ساماندهی شود و در صورتی که کنترل و مدیریت به دست افراد خارج از اجتماع باشد توسعه امکان پذیر نخواهد بود. هدف اصلی توسعه زمانی میسر خواهد شد که کنترل از افراد بیرون اجتماع به افراد درون اجتماع منتقل شده و به طور مستقیم توسط خود افراد هدایت شود.
بر اساس این الگو «توانمند سازی ساز وکاری است که طی آن افراد، گروهها، سازمانها و اجتماعات به کنترل و تفوق بر شرایط اقتصادی و اجتماعی، فرایندهای سیاسی و بر اخبار و رویدادهای خودشان نایل می شوند. توانمند سازی نه تنها شامل نفوذ فزاینده بر نیروهای خارجی بلکه همچنین شامل غلبه بر محدودیت ها و موانع داخلی برای تغییر است» ( ملکات،۱۳۸۸: ۵۱۹). در این الگو بیشتر تأکید بر ارائه اطلاعات و انتشار اطلاعات جدید نیست بلکه بر این نکته تأکید می شود که ابتدا ظرفیت سازی و توانمند سازی افراد و خود جامعه صورت بگیرد ولو اینکه این توانمند سازی بر مبنای اطلاعات نه چندان جدید هم استوار باشد. هدف توانمند ساختن است سپس می توان از اطلاعات جدید هم استفاده کرد، این توانمند سازی مستلزم شناخت درست و دقیق جامعه و افراد است که بر مبنای یک شناخت دقیق ساز و کارهای توسعه مد نظر قرار می گیرد. اساسا باید صدای افراد جامعه در روند توسعه شنیده شود و صدای آنها در همه فرایندهای جامعه منعکس شود که این میسر نیست مگر اینکه اهمیت سازمان های محلی درک شود، یعنی شناسایی سازمانهای موجود که می تواند در فرایند توسعه همکار باشند (ملکات،۱۳۸۸: ۵۱۹).
در افغانستان به علت جنگهای متعدد و نابسامانیهای سیاسی که وجود داشته است رهبران این کشور اهمیت چندانی برای توسعه کشور نداده اند و آنان به جای توجه به توسعه و پیشرفت افغانستان در فکر تحکیم حاکمیت خود بوده اند تا مبادا اندکی از قدرت بی حد و حصر آنان کاسته شود، در سال ۱۲۹۸ خورشیدی شاه امان الله خان کوشید که افغانستان را از طریق الگوی نوسازی مدرن سازد که این حرکت او به علت ساختار سنتی افغانستان با شکست مواجه شد و خود او مجبور به ترک افغانستان گردید، شاه امان الله خان سعی می کرد با اصلاحات جدید از قبیل برداشتن حجاب زنان، پوشیدن لباس به سبک غربی، تاسیس مدارس جدید و سلام دادن به شیوه غربی به افغانستان را به سوی توسعه سوق بدهد که با شکست مواجه زیرا این شیوه توسعه کاملا الگو برداری از غرب شده بود و با ساختار جامعه افغانستان تطابق نداشت از این رو با شکست مواجه شد می توان اولین الگوی نوسازی را در شیوه توسعه افغانستان توسط شاه امان الله مشاهده کرد، محمد داود خان اولین رئیس جمهور افغانستان نیز تلاش نمود افغانستان را به سوی توسعه سوق بدهد اما بیشترین توجه او به توسعه اقتصادی بود تا توسعه سیاسی، با توجه به اهمیت داشتن توسعه اقتصادی در الگوی نوسازی می توان الگوی محمد داود خان را نیز بنحوی الگوی نوسازی قلمداد نمود. بعد از سقوط طالبان و به وجود آمدن حاکمیت جدید در افغانستان به نظر می رسد از الگوی نوسازی برای توسعه افغانستان استفاده می شود، کمکهای خارجی فراوان به افغانستان و دادن قرضه های بزرگ به دولت افغانستان برای نوسازی ارتش و دولت افغانستان نشان دهنده الگوی نوسازی در توسعه افغانستان است.
اینک پس از بررسی مفهوم کلی توسعه و مرور کوتاه الگوهای توسعه اینک به مفهوم توسعۀ سیاسی، شاخص های توسعۀ سیاسی، توسعۀ سیاسی در کشورهای جهان سوم، افغانستان و… می پردازیم. با توجه به بحث ما که در مورد نقش تلویزیون های خصوصی در توسعۀ سیاسی افغانستان است پرداختن به توسعۀ سیاسی اهمیت فراوان دارد.
مفهوم توسعۀ سیاسی
توسعه سیاسی مفهومی است که در پی تحولات پس از جنگ جهانی دوم، با استقلال یافتن کشورهای تحت استعمار از یک سو و نیز تهدیدات نظامهای سوسیالیستی بلوک شرق برای جهان سرمایه داری غرب ودر خلال جنگ سرد و از سوی دیگر، توسط جامعه شناسان و نظریه پردازان غربی، و به ویژه نظریه‌پردازان آمریکایی، به منظور ارائه راه حلی برای کشورهای تازه استقلال یافته و عقب مانده به منظور تغییر و دگرگونی مطرح شد. از این مفهوم تعاریف فراوانی شده است که در اینجا به چند مورد آن پرداخته می شود.
تعریف توسعۀ سیاسی
« توسعۀ سیاسی در اصطلاح به معنای گذار از یک جامعۀ سنتی به یک جامعۀ مدرن که در آن نظام سیاسی از قبل پیچیده تر و حرفه ای تر می شود و در عین حال هویت شهروندان این جامعه مدرن در ارتباط تنگاتنگ با هویت ملی آنهاست. این اصطلاح که اولین بار در اوائل دهۀ ۱۹۵۰ میلادی وارد محافل آکادمیک و متون علوم سیاسی شد در واقع توصیفی در مورد گذار جوامع استعمار شده و عقب مانده در طی یک پروسۀ طولانی به سوی جوامع مدرن است. معمولاً هدف اساسی این نوع تکامل های سیاسی، مترادف با پیدایش و تشکیل نظام های سیاسی لیبرالیستی از نوع کشورهای غربی بود. توسعۀ سیاسی در مفهوم عام و رایج خود یک واژه هنجاری و نورماتیو می باشد. در این صورت توسعۀ سیاسی دو ویژگی بارز زیر را دارد: ۱) توسعۀ سیاسی به مفهوم تشکیل دولت بر پایه ی تخصص و نهادهای دولتی.۲) توسعۀ سیاسی به مفهوم یک تشکل ملی است که در آن نهادها و موسسات دولتی و سیاسی بر پایۀ مشروعیت و حاکمیت اکثریت مردم استوار شده اند»(اغصان،۱۳۸۴: ۲۷۹-۲۷۸).
این مفهوم با توجه به موارد استفاده متفاوتی که در جوامع گوناگون دارد تعریف می شود در اینجا تعریفی را از محمد مهدی فرقانی که از توسعۀ سیاسی در کتاب راه دراز گذار آورده است نیز اشاره میکنیم «توسعۀ سیاسی فرایندی است که طی آن نظامهای ساده اقتدار گرا جای خود را به نظام های حق رای همگانی، احزاب سیاسی، نمایندگی، و بوروکراسی های مدنی می دهند»(فرقانی،۱۳۸۲:۳۴).
به صورت کلی می توان گفت که صاحب نظران، توسعۀ سیاسی را یکی از ابعاد مهم توسعه ملی دانسته اند که موجب توانایی نظام سیاسی و نهادهای دولتی شده و فضا را برای گفتگوهای سیاسی و انتقاد سیاسی فراهم می سازد که همه اینها موجب می شوند مشروعیت سیاسی نظام ها تقویت شده و توسعه ملی در نهایت تحقق یابد. یکی از اصول مهم توسعۀ سیاسی افزایش امکانات دولت جهت به وجود آوردن و تقسیم فرصت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به صورت یکسان برای عموم مردم جامعه است و اینکه دولت برای از میان بردن اختلافات اجتماعی میان گروههای جامعه تلاش ورزد.
در تعریف «توسعه سیاسی» هر یک از محققان علوم سیاسی شاخص ها و معیار های متفاوتی را مدنظر دارند. برخی، توسعه سیاسی را مترادف با «دموکراسی» می دانند و برآنند که هرچه جامعه ای دموکراتیک تر شود، از لحاظ سیاسی توسعه یافته تر است. توجه به مسائل اقتصادی نیز در تعریف توسعۀ سیاسی نقش اساسی داشته و به نظر برخی از افراد شرایط لازم سیاسی در راستای توسعه اقتصادی و صنعتی نیز تعبیر شده است ، به این معنی که توسعۀ سیاسی مسیر را برای توسعه اقتصادی و صنعتی آماده سازد؛ از سوی دیگر توجه

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوع(حسان، رثای، ابیات

دیدگاهتان را بنویسید