نظریه معنی درمانی( لوگوتراپی ) -جستجوی معنا

ریشه های معنی درمانی به نوعی به کارهای آلفرد آدلربر می گردد. آدلر اولین روانشناسی است که در مورد معنا در زندگی به بحث پرداخت. او در سال 1931 کتاب معنای زندگی را نوشت. فرانکل رهبر اصلی معنا درمانی و رولو می از بزرگان هستی گرایی به خاطر وارد کردن این مبحث به روانشناسی نسبت بهآدلر ابراز دین کرده اند. فرانکل بنیانگذار مکتب معنا درمانی در بیست و ششم مارس سال(1905)در وین متولددر دوم سپتامبر 1997 در سن 92 سالگی در همان شهر درگذشت. به هر حال ریشه معنا درمانی به کوششهای اولیه فرانکل برای یافتن معنا در زندگی خودش بر می گردد.( نیلسون .2001؛ ترجمه: بهفر ، 1384 (لوگوتراپی روشی است که در آن بیمار در جهتی راهنمایی می شود که معنی زندگی خود را بیابد.بنابراین اصول لوگوتراپی تلاش برای یافتن معنی در زندگی است که اساسی ترین نیروی محرکه هر فرد در دوران زندگی اوست به طور کلی در این روش درمانی فرد « فرد روان نژند اندیشه زاد » هدایت می گردد تا معنا و منظور زندگی خویش را دریابد. از آنجا که جستجوی معنا وظیفه ای مبارزه جویانه است تنش درونی فرد را افزایش می دهد و او را به تلاش برای آنچه باید به دست آورد وا می دارد . این سطح از تنش نه تنها در جریان درمان اختلال ایجاد نمی کند بلکه برای رهایی فرد از احساس دلتنگی ، بی دردی وغلبه بر « خلاء وجودی » لازم است تکاپوی حاصل از تنش معناجویی ، یاس انسان روان نژند رابه احساس موفقیت و امید مبدل سازد( رحیمیان 1385. )

پیشنهادهایی برای جستجوی معنا:
چگونه انسان می تواند معنای زندگی را پیدا کند؟. فرانکل معتقد است که انسان سالم و بالغ انسان از خودفرا رونده است. انسان کامل بودن یعنی به چیزی فراسوی خود پیوستن انسان در نهایت زمانی می توانخود را متحول کند که یک معنا را در زندگی خود تحقق بخشد. فرانکل برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه

پیشنهاد می کند :
1ـ اگر انسان چیزی خلق کند ، زندگی اش می تواند با معنا باشد ، در اینجا انسان از خود سؤال می کند من برای چه زنده هستم؟
2ـ انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن ، می بیند. در اینجا انسان از خودمی پرسد : من برای چه کسی زنده هستم؟.
3ـ انسان معنا را در هنگامه ی غوطه وری در مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج بر می گزینیم.در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرو می شویم )یک بیماری غیر قابل علاج ، مرگ یک عزیز ، یک موقعیت نا امید کننده و (در اینجاست که زندگی می تواند معنا شود در اینجا انسان از خود می پرسد : چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟.فرانکل معتقد است ، درست در جایی که ما با یک مؤقعیت رو به رو می شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم، از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم رشد کنیم بالغ شویم و از خود فراتر رویم.فرانکل در آشویتس و در بند نازی ها با تمام وجود به این نتیجه رسیده بود که : رنج هر زمانی معنایی دارد ، وقتی تو خودت آدم دیگری بشوی زیر ضربه های چکش سرنوشت و آتش گداخته رنج ، زندگی شکل می گیرد)کوهی ،1387).
در معنا درمانی صحبت از آزادی روح انسان می شود انسان تحت نفوذ قوانین جبری قرار نگرفته است انسان حق این انتخاب را دارد که در برابر موقعیتی که قرار می گیرد چه نگرشی برگزیند. تصمیم گیری به انسان واگذار شده است هیچ عاملی این قدرت را ندارد که تعیین کند انسان در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر ، چگونه فکر کند و چگونه رفتار کند. انسان همیشه مسئول اعمال و گفتار خود خواهد بود.معناجویی در این مکتب بسیار مورد تأکید است. این معناجویی نیروی متضاد با لذت جویی که روانکاویفروید بر آن استوار است و همچنین قدرت طلبی مورد تأکید آدلر می باشد. فرانکل معتقد است که انسان قادر است و می تواند به خاطر ایده ها و ارزش هایش زندگی کند و یا در این راه جان ببازد. معناخواهی انسان ممکن است با ناکامی مواجه گردد که لوگوتراپی آن را ناکامی وجودی می نامد. واژه وجود به سه صورت به کار برده می شود که عبارتند از :
1ـ( خود وجود (به ویژه حالات وجودی انسان
2ـ (معنای وجود )
3ـ( معناخواهی (کوشش برای یافتن معنای واقعی در زندگی شخصی
وظیفه لوگوتراپی این است که بیمار را در یافتن معنا در زندگی ، اندیشه های پنهانی وجود و معنای نهفته آن یاری دهد. در لوگوتراپی انسان به عنوان موجودی ناشناخته می باشد که توجه ویژه ای به یافتن معنی داند )اخوت. ، 1356). انشعاباتی از اصالت وجود را می توان برشمرد ولی وجوه مشابهی نیز در بین آنها وجود دارد به نظر آنها تمایز میان انسان و حیوان ، آگاهی کامل انسان بر بودن و وجود خویش است. آنها باور دارند که انسان همیشه در حال تغییر و دگرگونی است و می تواند از موقعیت هایی که داردفراتر رود و ببالیدن و خود شکوفایی بپردازد . روانشناسان هستی گرا در شناخت علائم و آثار اختلالاتروانی توجه خود را به حالاتی نظیر احساس پوچی ، جدایی از دیگران ، احساس تنهایی ، فقدان هویت و سرگردانی معطوف می دارند. فرانکل معتقد است که افراد نا امید ، افسرده و بی قرار و آنهایی که احساس تنهایی می کنند ، غالباً از بی معنایی و پوچی زندگی شکایت دارند. در زندگی هیچ چیز آنها را به خود پای بند نمی سازد و برایشان ارزشی ندارد )رحیمیان ، 1377.).
با اینکه عده ایی هستی گرایی را همان پدیده شناسی می دانند, اما تفاوت هایی بین این دو گرایش وجود دارد. در هستی گرایی برخلاف آنچه در پدیده شناسی معمول است ، شناخت فرد را منحصر به مطالعه و بررسی عوامل آگاه نمی دانند بلکه بیشتر در پی شناخت سازمان کلی وجود فرد هستند. در پدیده شناختی بیشتر به تجربیات درونی شخص توجه می شود در حالیکه در هستی گرایی عقیده بر آن است که انسان دریک لحظه امور گوناگونی را تجربه می کند که تجربه دنیای درونی خود یکی از آنها است.رولومی برای شناخت همه جانبه شخص ، توجه به سه موردی را که( بینز وانگر )معرفی کرده است،پیشنهاد می کند. یکی دنیای خصوصی و شخصی فرد ، دیگری دنیای بیولوژیکی بدون وقوف برای فرد.و سوم دنیای رابطه با دیگران با آگاهی متقابل )اخوت. ، 1386)
فرانکل سه قانون بنیادی را در معناداری مطرح کرده است :
1ـ معنا در زندگی وجود دارد و آن را می توان جستجو و کشف کرد اما انسان نمی تواند معنا را به دلخواه به وجود آورد و آن را در افکارش بسازد. انسان جستجو کننده معنا است و نه به وجود آورنده آن.
2ـ معنا وسیله ای برای کامروایی انگیزه ها و یا دستاویزی برای رسیدن به هدف نیست. تحقق معنا خود هدف است.
3ـ علت بیماریها و اختلالات روانی بی معنایی زندگی است. کار و فعالیت زیاد باعث بیماری روانی نمی شود ، بلکه علت بیماری بی معنا بودن زندگی است( فرانکل ، 1967 ترجمه : معارفی ،. 1384.).
فرانکل تحت تأثیر نظریه هستی گرایی عدم سازگاری انسانها را با خود و دیگران ناشی از این می داند که ایشان در مواجه شدن با مشکلات ، خود را محکوم پدیده هایی می دانند که آنها را رنج می دهند . چنانچه آدمی خود را فردی بداند که واجد آگاهی بر پدیده های محیطی است و در برخورد با آنها می تواند راه خویش راانتخاب کند ، تعامل و تبادل سازگارانه تری با مسایل زندگی برقرار خواهد کرد )رحیمیان ،1377.).به نظر فرانکل آزادی به معنای رهایی از سه چیز است :
1ـ غریزه ها 2ـ خویها و عادات 3ـ محیط
وی معتقد است انسان غرایزی دارد ولی این غریزه ها مالک انسان نیستند و برخلاف آنچه فروید می گوید آدمی می تواند در پذیرش یا رد تمایلات غریزی آزادانه تصمیم گیری کند. در مورد محیط نیز باید گفت که انسان با شناخت و نگرشی که از محیط دارد آن را می سازد و آزاد است که راه خویش را برگزیند.بنابراین انسان آزاد و مسئول است و اگر آدمی را به صورت یک ماشین ذهنی از مجموعه غریزه ها ، واکنش ها و فرآورده صرف ارث یا محیط تلقی کنیم ، باید انتظار روزافزون روحیه پوچ گرایی را که انسان مستعد آن است ، داشته باشیم (فرانکل ، 1955 ؛ ترجمه فرخ سیف ، 1382).فرانکل در ساختارشخصیت انسان بیش از هر چیز به عنصر « اراده آزاد » توجه دارد . وی با آن دسته از مکاتب و موضع های روانشناسی که رفتار و وضعیت انسان را محصول و محصور غرایز زیستی یا هر عامل محیطی می دانند مخالفت می ورزد. به نظر فرانکل گرچه بشر در برابر نیروهای درونی و بیرونی تأثیرپذیر است و این نیروها قادر هستند موقعیت های او را دگرگون سازند ، اما در انتخاب راه برای مقابله با آنها آزاد است )رحیمیان،. 1377).
فرانکل «فرا رفتن از خود» را به توانایی چشم انسان تشبیه می کند که می تواند هر چیزی را ببیند ، اما خودش را نمی بیند. موقعی چشم به خود توجه می کند و خودش را می بیند که در اثر ابتلا به یک بیماری مثلاً آب مروارید قادر نیست هیچ چیز دیگری را ببیند
روان نژندی اندیشه زاد:
به نظر فرانکل نبودن معنا در زندگی موجب روان نژندی است. او این نوع روان نژندی را )روان نژد اندیشه زاد (می داند که این حالت حاصل نبودن معنا و مقصود در زندگی و احساس تهی بودن است. چنین فردی در «خلاء وجودی » به سر می برد. زمانی که معنا خواهی انسان با ناکامی مواجه گردد ، ناکامی وجودی یا هستی نژندی عارض شخص می گردد ، در این صورت دچار سرگردانی می شود و احساس تنهایی ، جدایی از دیگران ، بی هدفی ، پوچی و یأس می کند. چنین افرادی برای زندگی ارزشیقایل نیستند و هیچ چیز برای آنها جذابیتی ندارد و آنان را پایبند نمی سازد. فرانکل این نوع نوروز را ناشی از ناتوانی فرد در یافتن معنا و مفهومی برای زندگی می داند ، نه معلول تمایلات و اپس زده و یا خاطرات تلخ گذشته یا « خود «ضعیف )فرانکل،1975؛ترجمه:صالحیان و میلانی ،. 1370 ).خلاء وجودی غالباً به شکل ملالت و بی حوصلگی نمایان می گردد گاه نیز ممکن است به صورت پول پرستی و یا افراطدر اعمال جنسی ، تنها به خاطر لذت جویی و عاری از انسانیت جلوه گر شود، که در این حالت فردی که از خلاء وجودی رنج می برد اسیر شهوات خویش می گردد )فرانکل، 1977؛ترجمه تبریزی و علوی نیا ، 1371).
خلاء وجودی از نظر فرانکل حاصل دو عامل است : اول اینکه انسان به دلیل دارا بودن نیروی عقل و اندیشه از حیوانات پست تر متمایز شده است بدین معنی که سائق ها و غرایز رفتار او را هدایت نمی کنند ، بلکه فعالانه به انتخاب آنچه که انجام می دهد می پردازد. ثانیاً در اثر تحولات اجتماعی، آداب ، سنن و ارزشهای قالبی دیگر رفتار او را هدایت نمی کنند در چنین وضعیتی انسان خود مسئول رفتار خویش است ، لذا لازمه معنا جویی در زندگی مسئولیت شخصی است. افراد روان نژندی که آزادی انتخاب رفتار خود را تجربه نمی کنند ،‌ راه شکوفایی استعدادهای بالقوه رشد و پرورش خویش را می بندند )شولتز ، 1977؛ ترجمه خوشدل ،1969).
گروه درمانی وجود گر:
مشاوره و روان درمانی می تواند یک چارچوب عالی رویارویی با موضوعات و جودی باشد . کوری ،اهداف یک گروه وجودگرا را به عنوان کمک کردن به افراد برای تعهد دادن به سفری طولانی مدت برای کشف خود (خودکاوی )ذکر می کند. فضای حاکم بر یک گروه به افراد در جستجوی درمان کمک می کند تا به تجارب ذهنی خودشان توجه کنند. در حالیکه این تجارب را با دیگران که دارای اهداف مشابه هستند سهیم می دانند.در گروه درمانی وجود گرا به چند موضوع : مرگ و زندگی ، آزادی ، مسئولیت پذیری ، انتخاب ، انزوا و عاشق شدن ، معنا و بی معنایی پرداخته می شود به زعم”یالوم ” گروه یک مکان عالی برای افراد است تا نسبت به مسئولیت پذیری خودشان از طریق بازخورد اعضاء و رهبر گروه آگاهی یابند. در گروه ، بیماران یاد می گیرند که چطور رفتارشان به وسیله دیگران مورد توجه قرار می گیرد ، چه طور باعث به وجود آمدن احساس دیگران می شوند ، چطور با رفتارهایشان انتخاب های دیگرانخود را تحت تأثیر قرار می دهند. به این ترتیب گروه به یک سیستم اجتماعی کوچک تبدیل می شود (قنبری هاشم آبادی، 1383).
ارزش زندگی :

مطلب مشابه :  جرأت­ورزی در نظریات روان­شناسی

به اعتقاد فرانکل ، انسان قادر است و می تواند به خاطر ایده ها و ارزش هایش زندگی کند و یا در این راجان ببازد)فرانکل ، 1967؛ ترجمه معارفی، 1384).نگرانی انسان درباره ی ارزش زندگی و ارجی که به این مسئله می نهد ، و حتی یأس و نا امیدی که از این راه عاید او می شود ، یک پریشانی روحانی می تواند باشد، ولی به هیچ عنوان یک بیماری روانی نیست )فرانکل ،.1977.ترجمه فیروزبخت ، 1387).منحصر به فرد بودن انسان در نظریه فرانکل یعنی منحصر به فرد بودن آدمی از حیث مسئولیت توانایی ها و آگاهی ها)فرانکل 1955 ترجمه فرخ سیف ، 1382).
معناخواهی در دیدگاه فرانکل:
معنا خواهی پایه ای ترین نیروی انگیزش در انسان است. انسانها با این نیاز روبرو هستند که معنای همه لحظات زندگیشان را بدانند. فرانکل می گوید : در جستجوی معنا بودن نیروی اولیه زندگی برای یک نفر است معنای زندگی هر فرد خاص خود اوست و اوست که می تواند آن را تحقق بخشدو اگراین کار را انجام دهد این نیازش ارضا می شود و به ارزش زندگیش خواهد رسید.او همچنین خود شکوفایی رایک اثر جانبی معناخواهی می داند و زمانی انسان به خود شکوفایی می رسد. که به نیاز معنا خواهی خود تحقق بخشد )نیلسون جونز ، 2001 ؛ ترجمه : بهفر 1384 ..فرانکل )اغلب می گوید که معنا را باید پیدا کرد ، نمی توان آن را به کسی عرضه کرد. راهنمای مراجعان در جستجوی معنا ، ضمیر ناخودآگاهشان است « اگر قرار است مراجعان به ده هزار فرمان و دستوری که در ده هزار موقعیت زندگی نهفته است گوش سپرده و از آن اطاعت کنند» باید به ندای و جدانشان توجه کنند. اگر چه درمانگرها نمی توانند خودشان هدف زندگی مراجعان را برایشان تعیین کنند. اما می توانند نمونه های متنوعی از تعهد خود در جستجوی معنا را ارائه دهند .پرسش درباره معنای زندگی باید به خود شخص برگردانده شود یعنی هر فرد باید خود را در برابر این پرسش قرار دهد که « زندگی برای اوچه معنایی دارد؟» برای یافتن معنا در زندگی بهتر است از خود بپرسیم که « نسبت به زندگی چه وظایفی داریم؟» نه « از زندگی چه انتظاری باید داشت؟» در این صورت وظایف خود را نسبت به زندگی در می یابیم و مسئولانه در جهت تحقق آن تلاش می کنیم به عبارت دیگر زندگی برای ما با هدف و با معنا میگردد )فرانکل ، 1967، ترجمه : معارفی،1384).بلکه( خدای ضمیربشر ) است خدای قلب است . فرانکل معتقد است که خودشکوفایی منوط به تعالی نفس است. از نظر فرانکل ، بعد معنوی انسان از طریق تعالی نفس قابل حصول است. به این ترتیب ، مردم از محدوده خویشتن زیست شناختی و روان شناختی خود فراتر می روند و صاحب ارزش های خاصی می شوند و معنای زندگی خویش را می یابند. انسان ها فقط با تعالی نفس می توانند خویشتن حقیقی را بیابند )شارف ؛ ترجمه: فیروزبخت ، 1383).فرانکل پایه ای ترین نیاز انسان ها را در جستجوی خود بدون معنا نمی داند بلکه در جستجوی معنا بودن می بیند و هویت انسان فقط در خلال واقعیت بخشیدن به معنای زندگی قابل دست یابی است قصد مفرط ” و “خویشتن نگری مفرط ” دو عامل عمده اند برای آن که انسان به دنبال تعالی خویشتن نباشد. خویشتن نگری مفرط یعنی این که فرد بیش از اندازه در مورد مشکلات خود بیاندیشد و قصد مفرط یعنی این که فرد توجه بیش از اندازه برای رسیدن به بعضی از خواسته هایش داشته باشد (نیلسون ، حونز،2001 ؛ ترجمه سروری،1383).دیدگاه های فرانکل درباره دین و معنویت نگاه خاصی است. خدای او خدای یک ذهن بسته و متعصب نیست خدای یک فرقه خاص هم نیست. خدای او ، حتی خدای دین نهادینه هم نیست او یادآور می شود که حتی یک ملحد یا یک لاادری نیز مفهوم تعالی را بدون کاربرد کلمه خدا می پذیرد. این خدا آشکارا متعالی و در عین حال به غایت شخصی است و در درون همه ما هست. روی گردانی از خداسرچشمه اصلی همه بیماری هایی است . همین که فرشته ای را در درون خود طرد می کنیم دیوی را به درون خود راه داده ایم (بوئری ؛ ترجمه فریامنش ، 1385.).
نا امیدی وجودی:
نا امیدی وجودی زمانی در انسان به وجود می آید که امید انسان برای معناخواهی به نتیجه نرسدتفاوتی و ملالت از مشخصه های اصلی نا امیدی وجودی اند. نا امیدی وجودی مستقیماً بیماری محسوب نمی شود توجه افراد و حتی نومیدی شان در قبال معنای زندگی یک وضعیت روحی و نه جسمی است فرانکل خلاء وجودی را که نا امیدی را هم در بر می گیرد امری ناشی از عوامل اجتماعی دانسته و اختلال روان نژندی به حساب نمی آورد نا امیدی ناشی از بی معنا دانستن زندگی را می توان نشانه ای بر صداقت عقلانی دانست. فرانکل در آخرین نوشته های خود گسترش خلاء وجودی را امری مسلم دانست(رحیمیان ، 1377.).
حفظ خلاء وجودی:
فرانکل معتقد است که مردم حس بی معنایی خود را از طریق مختلف حفظ می کنند مانند :
1ـ سرکوبی : افراد حس روحانیت و مذهب خود را سرکوب می کنند بنابراین مراکز معنوی و روحانی احساس خود که عمیق ترین آنها حس معنا خواهی است را نادیده می گیرند. سرکوبی میل معنا خواهی باعث تغییر درکشان از وجود معنا می شود.
2ـ سرباز زدن از قبول مسئولیت : با پناه بردن به تبعیت از رسوم قراردادی ، خود کامگی ، پناه بردن به مثلث روان نژندی متشکل از : افسردگی ، اعتیاد و پرخاشگری
3ـ تحلیل رفتن سنت ها و ارزش ها
4ـ پوچ گرایی
5- تاکید ناکافی بر تعالی خویشتن : مردم اغلب برای درک این نکته که خوشبختی و موفقیت محصولات فرعی تعالی خویشتن است کمک و یاری نمی شوند و در عوض به تمرکز بیش از اندازه بر خودباوری سوق داده می شوند.
6ـ خنثی شدن انسانیت : این حقیقت که علائم و محصولات مربوط به بی معنایی بسیار گسترده هستند برای افراد غیر قابل درک است و بنابراین در جستجوی معنا ، از دیگران کمک نمی گیرند این امر پوچ گرایی ذاتی را در وجود آنان محکم تر می سازد. فرانکل راه درمان خلاء وجودی را هشیار کردن احساس های سرکوب شده مذهبی می داند (ونگ ؛2000 به نقل ار کوهی ،1387).اگر چه فرانکل مدل های خود را به صورت منظمی ارائه نداده است اما در نحوه رویارویی با مراجع مبتلا به خلاء وجودی ، سعی در افزایش آگاهی وجودی مراجع داشته و بینش وی را نسبت به محدودیت زندگی و اهمیت مسئولیت پذیری از طریق فنون اختصاصی خود ارتقاء می دهد(نیلسون، جونز ،2001؛ ترجمه بهفر ،. 1384).
انسان در جستجوی معنای غایی :
معنی درمانی ، بر آن است که با تحقق معنا ، زندگی جلوه بدیعی می یابد و همه چیز حتی درد و رنج درپرتو آن ، قابل پذیرش و تحمل خواهد بود ، ولی آن ها باید بپذیرند که هیچ کس و هیچ چیزدیگر نه پدر ، مادر ، همسر و نه مردم نمی توانند به ما احساس معنا و منظور در زندگی بدهند و دلیل این امر در مسئولیت شخصی به عنوان شرط لازم « معنا جویی » نهفته است خدایت را با تمام قلبت ، با تمام روحت و با تمام قدرتت دوست بدار و این ادعا در نظر فرانکل این معنا را دارد که : پاسخ مثبت به زندگی ، به رغم هر چه با آن روبرو می شویم ، خواه رنج و خواه مرگ یک فرمان است (شولتز ، 1977، ترجمه خوشدل ، 1384.).
مفهوم مرگ در نظریه فرانکل:
مرگ معنای زندگی را از آن نمی رباید. اگر انسان ها ابدی بودند ممکن بود که برای همیشه از انجام کارها طفره می رفتند. مردن به زندگی تعلق دارد و به آن معنی می بخشد و مسئولیت پذیری بشریت ازمحدودیت ها سرچشمه می گیرد. نتیجه این که آنها نیاز دارند که تمام تلاششان را در قبال مسئولیتی که درازاء تمام لحظات زندگی دارند ، به کار گیرند. تقدیرات نیز مانند مردن برای معنای زندگی ضروریاست تقدیرات به آن دسته از عوامل اشاره دارد که از دست بشر خارج است و آزادی را نه تنها در مفاهیمزندگی و مرگ می توان دید ، بلکه در تقدیرات نیز قابل مشاهده است. فرصت ها و امتحاناتی که برای افراد مختلف در زندگی پیش می آید باعث می شود که راهی که هر فرد طی می کند منحصر به خود اوباشد. با وجود این عوامل بیرونی ، انسان ها می توانند با قوت بخشیدن به آزادی های درونی خود ، درمقابل تقدیرات ایستادگی کنند ، اگر چه هنگام مرگ انسان قادر نیست چیزی را با خود ببرد ولی کلیت زندگی انسان در لحظه مرگ کامل می شود علیرغم این که به گذشته می پیوندد ، بیرون از قبر قرار می گیرد (فرانکل ، 1977؛ ترجمه تبریزی و علوی نیا ،.1378).پاسخ هستی گرایی تکیه بر زمان حال است هر چند گذرا باشد. زیرا آن چه در زندگی واقعا” از کف می رود امکانات و توانایی هاست. معنا درمانی با توجه به گذرایی هستی و وجود انسان به جای بدبینی و انزوا ، انسان را به تلاش و فعالیت فرا می خواند (ذاکر ،. 1385).
علت شناسی در نظریه فرانکل :
فرانکل معتقد بود که چیزی تحت عنوان روان آزردگی جسمانی ، روانی و معنوی خالص وجود ندارد ، بلکه موارد مختلط هستند و به اشکال بدن زاد ، روان زاد یا خرد زاد وجود دارند که بایستی هم از نظرتشخیصی و هم از نظر هدفمندی حدود تقریبی آن ها مشخص شود. منظور از تشخیص ماهیت هر عامل (جسمانی ، روانی و معنایی)ومشخص کردن عامل اولیه است. اگر عامل جسمانی اولیه باشد روان آزردگی بدن زاد و اگر عامل اولیه معنوی باشد ، صحبت از روان آزردگی خردزاد است تشخیص گردآوری اطلاعات از طریق سابقه دارویی ، مصاحبه های تشخیصی ، پرسشنامه ها و آزمون های روانی را در بر می گیرد. در این مرحله ممکن است خطاهایی صورت بگیرد زیرا که اطلاعات بر اساس گفته های بیمار است. اگر پیام غلط به بیمار داده شود در نتیجه اطلاعات غلط هم به وجود می آید(.پترسون ،؛ به نقل از هدایتی ،1385. 1973).
مثلث روان نژندی :
فرانکل ، افسردگی ، اعتیاد و پرخاشگری را مثلث روان نژندی می نامد. او هشدار می دهد که خشونت و مصرف مواد مخدر و دیگر رفتارهای منفی که در تلویزیون ، سینما و حتی موسیقی غرب به نمایش درمی آید ، تشنگان معنا را متقاعد می کند که زندگی آن ها فقط با تقلید آدمک وار از قهرمان هایشان بهبود می یابد. به گفته او حتی ورزش نیز پرخاگشری را ترویج می کند انسان در واقع موجودی است که در پی معنایی است که تحقق بخشد و انسان های دیگری که با آنان مواجه می شوند و یقیناً این همنوعان و شریکان برایش معنایی فراتر از صرف وسیله ای برای ارضای محرک65 و غرایز جنسی و پرخاشگرانه دارند. به گمان فرانکل ، روان درمانی نوع بشر مستلزم انسانی کردن روان درمانی است. او بر این باوراست که اگر دردهای این دوران فائق آمدنی باشند باید آن ها را به درستی درک کرد ، یعنی آنها را به عنوان معلول ناکامی وجودی دید و اگر قرار است سرخوردگی ها و ناکامی های انسان درک شود باید انگیزش های او را فهمید و به ویژه انسانی ترین انگیزش انسان که جست و جوی معناست (بوئری؛ ترجمه فریامنش ، 1385.).
بنا به فهم فرانکل روان گسیختگی نیز ریشه در اختلال تفکر و شناخت67 دارد در این مورد شخص روان گسیخته بیشتر خود را شی ء می پندارد تا شخص. اکثر ما هنگامی که تفکراتی در سر داریم می دانیم که این تفکرات از درون اذهان خود ما بر می آیند ، اما شخص روان گسیخته ، به دلایلی که هنوز معلوم نیست بالااجبار منظری منفعلانه به آن تفکرات دارد و آن ها را چون نجوا تلقی می کند و ممکن است خود را نظاره کند و به خود مظنون و بدگمان شود در این حالت او منفعلانه به خود می نگرد و آزار می بیندفرانکل معتقد است که این انفعال ، ریشه در گرایشی مفرط به خویشتن نگری دارد. گویی مفارقتی هست میان خویشتنی» که می بیند و خویشتنی که دیده می شود خویشتن نظاره گر پوچ و تهی و عاری از واقعیت و خویشتنی که دیده می شود بیگانه به نظر می آید (بوئری ، ترجمه فریامنش ، 1385 ).
خود شکوفایی در معنا درمانی :
فرانکل (1969)معتقد است ، خود شکوفایی منوط به تعالی نفس است و بعد معنوی انسان از این طریق قابل حصول می باشد . بدین ترتیب انسان ها از محدوده خویشتن زیستی و روان شناختی خود فرا تر رفته و واجد ارزش های خاصی می شوند و معنای زندگی خویشتن را می یابند. فرانکل می گوید : مراجعان باید برای وجود شان هدفی بیابند و آن را دنبال کنند و نقش درمانگر کمک به آنهاست تا به عالی ترین سطح فعالیت برسند(قنبری هاشم آبادی ،1383. ).
اثر بخشی :
اثر بخشی به کاربرد بالینی روش درمانی در فضای درمانی اشاره دارد . در واقع اثر بخشی به این پرسش باهمیت و جدی پاسخ می دهد که آیا روش درمانی مورد استفاده خارج از فضا های آزمایشگاهی نیز اثر درمانی دارد یانه (قنبری هاشم آبادی ،1383).در پژوهش حاضر منظور از اثر بخشی میزان کارایی روش آموزش معنا درمانی گروهی برای میزان کیفیت زندگی وسبک دلبستگی ناایمن بر روی سالمندان شهر رشت می باشد.
روان درمانی در نظریه فرانکل:
الف : اهداف درمانی
در یک جمع بندی می توان گفت که هدف معنا درمانی توانا ساختن بیماران برای کشف معنای منحصر به فرد خودشان می باشد. معنا درمانی می کوشد تا حدود اختیارات و آزادی های بیمار را ترسیم کند. معنا درمانی رفتاری اختیاری برای غلبه بر خلاء وجودی است و عبارت است از : کمک به مراجعان برای یافتن معنا در زندگی خود. معنا درمانگرها به دنبال جهت دهی مجدد مراجعان برای انجام فعالیت های زندگی هستند. معنا درمانی نوعی آموزش مسئولیت پذیری است که اراده مراجعان را برای ادامه زندگی تقویت می کند. احتمال تعالی خویشتن در مراجعانی که اراده خود را از راه های ارزش آفرینی ، ارزش اندوزی و ارزش های انگیزه ای به دست آورده اند بیشتر است. مراجعان باید از مسئولیت حیاتی خود برای یافتن معنای زندگیشان از طریق هشیارسازی ضمیر ناخود آگاه معنوی خود اقدام کنند. اگر چه هشیار سازی ضمیر ناخودآگاه معنوی تنها یک مرحله ناپایدار در فرایند درمان است. هدف از این درمان در ابتداء تبدیل پتانسیل ناهشیار به رفتار هشیار و سپس ایجاد راهی برای از بین بردن عادت ناهشیار است. نقش معنا درمانگرها هم گسترش و وسعت بخشیدن به حوزه های بصری مراجع است تا گستره معنا و ارزش ها در نظرشان جلوه گر شوند )محمد پور ، 1385.)شاید مهم ترین وظیفه درمانگر یاری رساندن به مراجعه کننده باشد در کشف دوباره دینداری نهانی که بنا به اعتقاد فرانکل ، درمانگر باید به بیمار اجازه بدهد تا معنای خاص خود را کشف کند به نظر فرانکل نوروز همواره ناشی از فقدان معنا نیست اما فقدان معنا و منظور در زندگی منجر به بروز نوروز اندیشه زاد می شود. در معنی درمانی هدف منحصر به احساس موفقیت و شادمانی فرد در برخورد با مسایل زندگی نیست، بلکه در معنا درمانی به بقای شخص توجه دارد ، لذا دارای ارزش حیاتی است یک درمانگرنمی تواند به بیمار بگوید که معنای زندگی چیست اما می تواند به وی نشان دهد که زندگی با معنا است منتها معنای زندگی از نظر افراد مختلف متفاوت است و برای فرد بخصوصی نیز همواره در حال تغییر است. هدف غایی در معنی درمانی ارتقاء و رشد شخص به ورای آنچه هست می باشد (رحیمیا .1378).از طریق احیای ارزش های خلاق ، در سایه کار خدمت به دیگران یا احیای ارزش های تجربی و احیای ارزش های گرایشی در بیمار ، زندگی برای او با معنا می گردد. در این حالت او برای رسیدن به هدف و منظوری که برگزیده است مدام در تلاش است. این تکاپو به زندگی او نشاط و شادی می بخشد و احساس یأس و بیهودگی را در وی از بین می برد و احساس شایستگی می کند و هستی خود را با معنا می یابد و در راه رسیدن به مقصد باز نمی ماند. برای این منظور لازم است درمانگر توجه مراجع یا بیمار را نسبت به وظایفی که در قبال زندگی دارد جلب کند و احساس مسئولیت وی را در به انجام رساندنآن وظایف بیدار نماید (رحیمیان ، 1377)

مطلب مشابه :  مراحل پنج گانه فرسودگی شغلی

ب ـ رابطه درمانی :
این وظیفه معنا درمانی است که بیمار را در یافتن معنا در زندگی ، اندیشه های پنهانی وجود و معنای نهفته ی آن یاری کند « رابطه درمانی » در دوران درمانی اگزیستانسیالیستی (هستی درمانی)یک رابطه انتقالی و تکرار گذشته نیست. بلکه یک رو در رویی و یک ارتباط و تجربه تازه است که به فرد فرصت میدهد به افق های جدیدی دست بیابد. در این نوع رابطه بیمار یک موضوع نیست بلکه بشری است که مشکلات و مسایل ملموسی دارد و این مسایل دشواریهای عاطفی و احساسی ویژه را موجب گشته اند (نیلسون ، جونز، 2001، ترجمه بهفر ، 1384 ).نقش معنا درمانگر ، وسعت بخشیدن به میدان دید بیمار است ، تا آنجا که معنا و ارزش ها در میدان دید وحیطه خود آگاه بیمار قرار گیرد. او به بیمار کمک می کند تا برای خود معنای وجودی خود را یافته و ترغیب شود آن را کاملاً محقق سازد. برای انجام این کار روان درمانگر ، آزادی و مسئولیت ، یعنی دو ویژگی بارز انسان را دوباره به بیمار بر می گرداند(فرانکل ، 1975 ؛ ترجمه صالحیان و میلانی ،1370 ). معنا درمانی از نظر شکل به درمان های کوتاهی چون درمان آدلری نزدیک تر است. معنا درمانگران گر چه اغلب به صورت صمیمانه و مقبول درباره موضوعات فلسفی بحث می کنند. برای اینکه درمانجو را متقاعد سازند که نگرشی آگاهانه تر و مسئولانه تر به خلاء وجودی پیدا کند ، به شیوه های مختلف او رامواجه می دهند و برایش دلیل و برهان می آورند. نوشته های مربوط به درمان نشان می دهند که فنوندرمانی ، علاوه بر مواجهه دادن و تعبیرها ، به مقدار زیادی به قانع سازی و استدلال نیز متکی هستند (پروچسکا ، ترجمه سید محمدی ، 1381).
در تشخیص خلاء وجودی معنا درمانگرها مراقب هستند تا علائم آشکاری از قبیل جملاتی چون زندگی ام بی معنا شده و علائم نهانی چون بی تفاوتی و کسالت را نادیده نگیرند چرا که این ها بر پوچ گرایی درونیمراجعان تاکید دارند (فرانکل ، 1975 ،ترجمه صالحیان و میلانی ، 1370).
مداخلات درمانی و تکنیک در نظریه فرانکل :
فرانکل هم به لحاظ محتوای رویکرد جامع اش و هم فرایند درمانی و فنون منحصر به فردی چون قصد متضاد و بازتاب زدایی معروف است. او تاکید می کند که در جهان امروز ، تاکید بیش از حدی بر خودنگری هست او این گرایش را « روان نژندی وسواس مندانه جمعی » می نامد که با توجه و تمرکز به خود ، از یافتن معنا دور می شویم (محمد پور ، 1385.)
گر چه فرانکل به طور منظم از روش های درمانی خود لیستی ارائه نداده است اما روش های مختلفی به صورت پراکنده در نوشته های او آمده است. تکنیک ها و روش های درمانی معنا درمانی به چهار گروه تقسیم می شوند که شامل روش های افزایش آگاهی وجودی ، تکنیک ، قصد متناقض ؛ تکنیک بازتاب زدایی و روحانیت پزشکی است . توضیح دادن ، ضرب المثل های پیشنهادی ، به کارگیری تشبیهات ، چشم اندازهای وسیع در مورد منابع معنا ، پیدا کردن معنای زندگی از طریق روش آموزشی سقراطی ، آموزش اهمیت قبول مسئولی ت برای معنا ، کمک به مراجعان تا به وجدانشان گوش کنند و پرسش از مرجعان درباره معناها جزء روشهای افزایش آگاهی وجودی هستند قصد متناقض (متضاد )برای ترس از عرق کردن ، قصد متناقض برای ترس از لرزش دست، قصد متناقض برای وسواس های چک کردن و زیاد درباره انجام مسایل جنسی، خویشتن نگری زیاددر باره بلعیدن هم جزء تکنیک های باز تاب شمارش مثال های از کاربرد قصد متناقض هستند. عدم بازتاب در مقابل خویشتن نگری زدایی به شمار می آیند .یک جوان اسکیزوفرنی هم یک مثال کلیدی برای روحانیت پزشکی است. (بهفر ، 1384 ، سروری ، 1383).

مطلب مشابه :  راهبردهای سازمانی مقابله با فرسودگی شغلی