شکل گیری کنترل فردی و عوامل تعیین کننده آن

– شکل گیری کنترل فردی و عوامل تعیین کننده آن

قضاوت افراد در مورد کنترل رخدادهای زندگیشان بر چه اساسی است؟ این ارزیابی‌ها معمولا براساس دانش و اطلاعات گوناگون حاصل از تجارب فرد در طول زندگی صورت می‌گیرد (بندورا، 1986؛ فاریس، 1987؛ رادین، 1987 الف؛ شانک و کاربوناری، 1984).  یکی از
مهم ترین این منابع، عملکرد ما، یعنی برداشت ما از میزان توفیق یا شکست اقداماتمان است.  شیرخواران با هماهنگ کردن احساسات و حرکات جسمانی شان، کنترل فردی را می آموزند.  مثلاآنان یاد می‌گیرند که با تکان دادن جغجغه می‌توانند صدا ایجاد کنند.

فرد طی زندگی خود، میزان کنترل فردی اش را از طریق یادگیری اجتماعی ارزیابی می‌کند؛ فرایندی که در آن از طریق مشاهده رفتار دیگران، به یادگیری می پردازد (بندورا، 1986).  در اوان کودکی، خانواده نقش مهمی‌در این فرایند بازی می‌کند.  اعضای خانواده منبع الگوهای رفتاری تشویق و تنبیه، تقویت، و معیاری برای مقایسه هستند.  پدر و مادر مهربان، کودکان را تشویق می‌کنند و معیارهای رفتاریشان با ثبات است، فرزندانی پرورش می‌دهند که از احساس کارایی قوی و محور کنترل درونی برخوردارند (هارتر، 1983).  پس از ورود کودکان به مهد کودک یا مدرسه، همسالانشان به گونه ای فزاینده اهمیت پیدا می‌کنند و کودکان خودشان را در توانایی‌های درسی، شیطنت، استعداد، محبوبیت و غیره، با آنها مقایسه می‌کنند.  در نوجوانی، احساس کنترل فردی به شدت تحت تاثیر روابط جنسی و اجتماعی و تصمیم‌های مربوط به آموزش عالی و وضعیت شغلی قرار دارد.  کسانی که با مهارت‌های ذهنی و اجتماعی ضعیف و شک بسیار در مورد خود، به دوران بزرگسالی تا پیری، به شکلی فزاینده بیرونی می‌شود، یعنی اعتقاد به تاثیر بخت و اقبال و قدرت دیگران بر زندگی، افزایش می یابد (لاشمن، 1986).  در نتیجه، زمانی که افراد مسن به بیماری‌های جدی مبتلا می‌شوند، بسیاری از آنان مانند جوان ترها، ترجیح می‌دهند متخصصان، تصمیم گیری‌های بهداشتی را برایشان انجام دهند (وودوارد و والستون، 1987).

اطلاعاتی که افراد از آن برای ارزیابی میزان کنترل فردی خود استفاده می‌کند، معمولا گذشته نگر، پیچیده و غیر روشن است.  در نتیجه، قضاوتهایی که در مورد کنترل فردیشان انجام می‌دهند همیشه واقع گرایانه و براساس حقایق نیست.  بعضی اوقات ما دچار حالتی می‌شویم که الن لانگر آن را توهم کنترل می نامد، یعنی می پنداریم بر رخدادی که اتفاقی است، کنترل داریم (به نقل از سارافینو،1383).

 

2-1-3-10- جنسیت و تفاوت‌های فرهنگی اجتماعی در کنترل فردی

معمولا تفاوت‌های فرهنگی اجتماعی و جنسیتی در کنترل فردی، براثر تجارب اجتماعی افراد ایجاد می‌شوند.  گاهی اوقات، پدر و مادر و معلمان، ندانسته، دختران را به سوی کانون کنترل بیرونی و احساس کارایی پایین سوق می‌دهند (دوک و الیوت، 1983).  به دلیل آنکه گروه‌های اقلیت و افراد فقیر معمولا از قدرت و پیشرفت اقتصادی محدودی برخوردارند، بیشتر به کانون کنترل بیرونی معتقدند (لاندین، 1987 ،به نقل از سارافینو،1383).

 

2-1-3-11-زمانی که مردم کنترل فردی ندارند

بر سر کسانی که به مدتی طولانی، دچار استرس شدیدی می‌شوند و احساس می‌کنند هر کاری که انجام می‌دهند فرقی نمی‌کند.  چه می آید؟ آنان احساس عجز و ناتوانی می‌کنند.  تصور می‌کنند گرفتار شده‌اند و توانایی جلوگیری از پیامدهای منفی را ندارند.  کارمندی که هر کاری می‌کند نمی‌تواند رضایت خاطر مدیر را فراهم آورد.  دانشجویی که نمیتواند در امتحان موفق شود، یا بیماری که نمی‌تواند درد شدید کمرش را تسکین بخشد، همه در موقعیتی قرار دارند که موجب یاس و دلسردی می‌شود.  در نتیجه، این افراد ممکن است دست از تلاش بردارند، باور کنند که بر وقایع زندگیشان کنترلی ندارند و در موقعیت‌هایی که با اعمال کنترل می‌توانند موفق شوند کاری انجام ندهند.  مارتین سلیگمن (1975) این موارد را درماندگی آموخته شده نامیده است و آن را یکی از ویژگی‌های اساسی افسردگی می‌داند.

پژوهشی به وسیله دونالد هیروتو و مارتین سلیگمن (1975) نشان داد قرار گرفتن افراد در موقعیت‌هایی که به شکست‌های مکرر می انجامد، موجب می‌شود آنها احساس درماندگی را بیاموزند.  این پژوهشگران دانشجویان را به سه گروه که صدای بلند گوشخراشی را می‌شنیدند، تقسیم کردند.  در گروه اول صدا قابل کنترل بود و به آنان گفته شده بود دکمه ای وجود دارد که با فشار دادن آن، صدا قطع می‌شود.  به گروه دوم همان دستور کار گفته شده بود، با این تفاوت که آنان هر کار می‌کردند صدا قطع نمی‌شد.  به گروه سوم گفته شده بود که هر از چند گاهی صدایی خواهند شنید که خود به خود قطع خواهد شده و از آنان خواسته شده بود که سر جای خود بنشیند و به آن گوش دهند.  سپس احساس ناتوانی و عجز دانشجویان به شکلی مشابه ‌اندازه گیری شد.  دانشجویانی که در گروه صدای کنترل نشدنی قرار داشتند، بیش از دو گروه دیگر احساس ناتوانی کردند.  سلیگمن و همکارانش نظریه درماندگی آموخته را بسط دادند و دو مشاهده دیگر را توصیف کردند (آبرامسون، سلیگمن، و تیزدال، 1978).  اول آنکه، رخدادهای کنترل نشدنی همیشه به درماندگی آموخته منجر نمی‌شوند و دوم آنکه افراد افسرده اغلب احساس از دست دادن عزت نفس را گزارش می‌کنند. این نظریه، ناگزیر از پاسخ دادن به این پرسش است که چرا مردم خود را بابت رخدادهایی خارج از کنترلشان سرزنش می‌کنند.  آنان پس از اصلاح این نظریه، چنین پاسخ دادند زمانی که مردم با رخدادی کنترل نشدنی روبه رو می‌شوند، از خود می پرسند: «چرا من نمی‌توانم بر این رخداد تاثیر بگذارم و این رخدادها تا به کی ادامه خواهند داشت؟» آنان به این پرسش از طریق فرایند اسناد، پاسخ می‌دهند، به این معنا که مردم سعی می‌کنند از طریق بررسی اعمال، قصدها، انگیزه‌ها و احساساتشان، به علل وقایع پی ببرند.  چگونه؟ مردم برای بررسی علل، سه بعد از موقعیت را ارزیابی می‌کنند:

مطلب مشابه :  الگوها و درمان‌های اختلال افسردگی

1- درونی- بیرونی: افرادی که احساس به دام افتادن و ناتوانی در کنترل رخدادهای منفی می‌کنند، از خود می پرسند که آیا ناتوانی آنان در کنترل آن رخداد، باعث ایجاد این موقعیت شده است یا علل بیرونی خارج از کنترل؟ برای مثال، فرض شود بیماری که براثر تصادم دچار آسیب شده و به یک برنامه فیزیوتراپی ویژه عمل می‌کند، نتواند به اهداف هفتگی تعیین شده برسد.  او ممکن است این شکست را ناشی از ضعف تحمل خود بداند یا آن را به برنامه فیزیوتراپی طراحی شده، نسبت دهد.  قضاوت او هر چه که باشد، ممکن است باعث شود او دیگر به برنامه ادامه ندهد.  اگر وی علت مشکل را ضعف قدرت شخصی ارزیابی کند، احتمالا دچار کاهش عزت نفس می‌شود.

2- دایم- موقت: افرادی که با رخداد منفی کنترل ناپذیری روبرو می‌شوند، عامل ایجاد موقعیت را از نظر دایم بودن یا موقت بودن ارزیابی می‌کنند.  اگر آنان تصورکنند عامل ایجاد کننده، همیشگی است، مانند یک بیماری مزمن یا ناتوان کننده، بیشتر احساس افسردگی می‌کنند.

3- کلی- اختصاصی: مردم همچنین از خود می پرسند که آیا عواملی که باعث وقایع کنترل ناپذیر شده‌اند تاثیری وسیع می‌گذارند یا اختصاصی؟کسی که نمی‌تواند سیگار را ترک کند، ممکن است به این نتیجه کلی برسد که «من کلا آدم بد و کم اراده ای هستم» که در این صورت بیشتر احساس ناتوانی و افسردگی می‌کند تا فردی که به نتیجه اختصاصی برسد، مانند آنکه بگوید «من در کنترل این بخش از زندگی ام موفق نیستم. »

بنابراین، کسانی که رخدادهای منفی زندگیشان را به عوامل دائمی و کلی نسبت می‌دهند، در معرض خطر ابتلا به احساس درماندگی و افسردگی قرار دارند.  اگر قضاوت آنان درونی نیز باشد، احساسشان شامل از دست دادن عزت نفس نیز خواهد بود.  مردمی‌که تصور می‌کنند رخدادهای بد ناشی از عوامل درونی، دایم و کلی هستند و وقایع خوب، ناشی از عوامل بیرونی، موقت و اختصاصی، دیدی بدبینانه در مورد زندگی پیدا می‌کنند (کامنو سلیگمن، 1989).

مطلب مشابه :  طرح تعالی ابتدایی مدارس دبستان 98-1397 دانلود ده ها نمونه کامل

نداشتن کنترل فردی به هنگام شرایط پراسترس زندگی واقعی، چه تاثیری بر افراد می‌گذارد؟ تعدادی از پژوهش‌ها، از طریق بررسی دانشجویان خوابگاه‌ها، به این پرسش پاسخ گفته‌اند (باوم، آیلو و کالسنیک، 1978؛ باوم و گچل، 1981؛ رادین و باوم، 1978).  در این تحقیقات میزان استرس و کنترل دانشجویان ساکن در دو خوابگاه‌اندازه گیری شد.  در خوابگاه اول، راهروهایی کوتاه به گونه ای طراحی شده بودند که تعداد کمی از ساکنان آن می‌توانستند در یک محل جمع شوند.  در خوابگاه دوم، راهروهایی بلند به گونه ای طراحی شده بودند که تعداد زیادی از ساکنان ان می‌توانستند در طول راهرو بنشینند.  این پژوهش‌ها نشان دادند دانشجویانی که در خوابگاه‌هایی با راهروهای بلند زندگی می‌کردند، بیش از دانشجویان خوابگاه‌های دارای راهرو کوتاه، دچار استرس و ناتوانی در کنترل وقایع اجتماعی ناخواسته می‌شدند.  افزون بر این، تفاوت‌های فوق با میزان درماندگی و عجز نیز همبستگی داشت.  مشاهده دانشجویان در موقعیت‌های اجتماعی نشان داد کسانی که در خوبگاه‌های دارای راهروهای بلند به سر می‌بردند بیش از دانشجویان گروه دیگر احساس ناتوانی می‌کردند- برای مثال، ساکنان خوابگاه‌های دارای راهرو بلند، کمتر با غریبه‌ها باب سخن را باز می‌کردند، همکاری کمتری از خود نشان می‌دادند و در بازی‌های رقابتی، بیشتر تمایل به تسلیم شدن داشتند.

کارول دوک و همکارانش درماندگی آموخته شده و اسناد را در کودکان دبستانی مورد بررسی قرار دادند.  در یک پژوهش به دانش آموزان کلاس پنجم، بلوک‌هایی با رنگ‌های گوناگون داده و از آنان خواسته شد که بلوک‌ها را مانند تصویر روی دیوار کنار هم بگذارند (دوک و ریپوچی، 1973).  به انجام رساندن این کار با بلوک‌هایی که داشتند عملا ناممکن بود.  دانش آموزانی که شکست خود را به عوامل دایم و کنترل ناپذیر نسبت دادند، مانند ضعف توانایی خودشان، در انجام دادن کارهای بعدی عملکرد ضعیف تری داشتند تا دانش آموزانی که شکست را به عوامل موقت و اصلاح پذیر، مانند تلاش نکردن، نسبت داده بودند.  بررسی دیگر نشان داد که بعضی معلمان به گونه ای به دختران پسخوراند می‌دهند که باعث می‌شود آنان بیش از پسران احساس درماندگی کنند (دوک، داویدسون، نلسون و انا، 1978).  تجارب کودکان اغلب باعث ایجاد احساس درماندگی در آنان می‌شود.

 

2-1-3-12-  کنترل فردی و سلامت

کنترل فردی و سلامت، از دو راه ممکن است با هم ارتباط داشته باشند.  اول، افرادی که احساس کنترل فردی شان قوی است، امکان دارد به میزان بیشتری توانایی حفظ سلامت و پیشگیری از بیماری را داشته باشند.  دوم، به هنگام ابتلا به بیماری جدی، افراد دارای احساس کنترل فردی قوی ممکن است بهتر با بیماری کنار بیایند و در فرایند توان بخشی، نقشی سازنده تر داشته باشند.  هر دو این ارتباطات مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

محققان از چند رویکرد به منظور اندازه گیری کنترل فردی استفاده کردند، برای نمونه، بعضی از پژوهشگران مصاحبه‌ها یا پرسشنامه‌هایی تدوین کرده‌اند که میزان استفاده فرد از هر یک از انواع کنترلهای شناختی، رفتاری، یا اطلاعاتی را اندازه گیری می‌کند.  بعضی دیگر، کانون کنترل افراد را با استفاده از مقیاس کانون کنترل درونی- بیرونی یا آزمون‌هایی که اختصاصا کنترل بر سلامت را می سنجند، بررسی کرده‌اند.  یکی از بهترین آزمون‌های تدوین شده در این باره، مقیاس‌های چند بعدی کانون کنترل سلامتی است (والستون، والستون، و دولیس، 1978).  این آزمون شامل 18 عبارت است.  فرد، نظر خود را درباره هر یک، از میان طیف «به شدت موافق» تا «به شدت مخالف» انتخاب می‌کند.  این آزمون شامل سه مقیاس است:

1- کنترل سلامت توسط فرد: این مقیاس میزان کنترل درونی فرد را بر سلامتش اندازه گیری می‌کند، مثلا با عبارتی همچون: «عامل اصلی موثر بر سلامتم، خود من هستم».

2- کنترل سلامت توسط دیگر افراد قدرتمند: این مقیاس باور افراد را در مورد اینکه سلامت به وسیله افرادی مانند پزشکان کنترل می‌شود اندازه گیری می‌کند، مثلا با عبارتی همچون: «هر وقت احساس می‌کنم حال ندارم، باید با پزشک مشورت کنم».

مطلب مشابه :  افزایش کیفیت زندگی سالمندان

3- کنترل سلامت به وسیله شانس: این مقیاس این باور را اندازه گیری می‌کند.  که سلامت به وسیله بخت یا تقدیر کنترل می‌شود.  مثلا با عبارتی همچون: «شانس و افراد قدرتمند، میزان اعتقاد افراد با تاثیر منابع بیرونی بر سلامت را ارزیابی می‌کند.

آیا احساس کنترل فردی بر سلامت فرد، اثر می‌گذارد؟ تحقیقات نشان داده است که افراد بدبین- کسانی که معتقدند کنترل کمی‌دارند- عادت‌های بهداشتی ضعیف تری دارند، بیشتر بیمار می‌شوند و به هنگام ابتلا به بیماری، در درمان خود فعال نیستند (کامن، سلیگمن، 1989؛ لین و پترسون، 1990).  احساس کنترل فردی قوی همچنین ممکن است به افراد در تطابق یافتن با یک بیماری جدی و تسریع بهبودی کمک کند،  به ویژه اگر باور داشته باشند که بیماریشان شدید است.  افراد مبتلا به بیماریهایی همچون سرطان یا از کارافتادگی کلیه‌ها که در آزمون کنترل درونی امتیاز بالایی می‌گیرند، کمتر از کسانی که به نقش شانس معتقدند، دچار افسردگی می‌شوند (دوینس و همکاران، 1981؛ مارکس، ریچاردسون، گراهام، و لوین، 1986).  اعتقاد به اینکه خود آنان یا فردی دیگر می‌تواند بر وضعیت بیماریشان موثر باشد، سبب می‌شود بیماران به آینده شان امیدوار شوند.  افزون براین، بیمارانی که کانون کنترل درونی دارند احتمالا تشخیص می‌دهند که راه‌های موثری برای کنترل استرس دارند.

بعضی از انواع کنترل ممکن است بیش از بقیه، در تطابق یافتن بیماران با بیماری جدی شان، به آنها کمک کند.  در یک مطالعه، رابطه میان تطابق با سرطان پستان و استفاده بیمار از انواع کنترل (شناختی، رفتاری و اطلاعاتی) بررسی شد.  (تیلور، لیختمن، و وود، 1984).  نتایج این تحقیق نشان دادکه تطابق یافتن با استفاده بیمار از کنترل شناختی، مانند فکر کردن در مورد زندگی به گونه ای دیگر، یا زندگی را سخت نگرفتن، همبستگی قوی تری داشت.  همچنین، بیمارانی که از کنترل رفتاری استفاده کرده بودند، مثلا با ورزش کردن بیش از پیش، بهتر خود را با بیماری تطابق دادند.  اما میان تطابق یافتن و استفاده از کنترل اطلاعاتی، مانند خواندن کتاب در مورد سرطان رابطه ای مشاهده نشد.  دلیل این امر ممکن است آن باشد که کسب اطلاعات درباره بیماری، امکان دارد باعث افزایش ترس بیماران شود یا بر بیمارانی که امکان کنترل شناختی یا رفتاری ندارند، تاثیری اندک داشته باشد.

کنترل فردی در تلاش بیماران برای توان بخشی خودشان نیز موثر است- به ویژه احساس کارآیی که موجب تقویت تلاش‌ها می‌شود.  این موضوع در تحقیقی درباره افراد مسن مبتلا به بیماری‌های تنفسی جدی، مانند برونشیت مزمن و آمفیزم، نشان داده شد (کاپلان، اتکینس و راینش، 1984، به نقل از سارافینو، 1387).  برای هر یک از بیماران، پس از معاینه و انجام گرفتن آزمون ورزش، نوعی ورزش تجویز می‌شد.  بیماران همچنین کارآیی ورزشی خود- یعنی اعتقاد به توانایی خویش در انجام دادن فعالیت‌های جسمی‌بخصوص، مانند پیاده روی در مسافت‌های مختلف، بلند کردن وزنه‌های گوناگون و بالا رفتن از پله‌ها- را با پر کردن پرسشنامه ای تعیین کردند.  تجزیه و تحلیل همبستگی نشان داد هر چه میزان احساس کارایی در بیمار بیشتر بود، احتمال پیروی او از ورزش‌های تجویز شده نیز بیشتر بود.

[1] – Schunk & Carbonari

[2]-Harter

[3]- Woodward

[4]- Langer

[5] – illusion of control

[6]- Dweck & Elliott

[7] – Lundin

[8]- Learned helplessness

[9] – Donald Hiroto

[10]- attribution

[11]- internal- external

[12]- stable- unstable

[13]- global – specific

[14]-Kamen

[15]- Aiello

[16] -Calesnick

[17]- Repucci

[18]- Enna

[19]- Multidimensional Health Locus of Control Scales

[20]- Internal health locus of control

[21] – Powerful others health locus of control

[22]- Lin

[23]- Devins

[24] – Marks , Richardson, Graham, & Levine

[25]- Taylor , Lichtman, & Wood

[26]- Atkins

[27] – Reinsch