شناخت درمانی از دیدگاه بک

شناخت درمانی از دیدگاه بک

شناخت درمانی بک یکی از معروف‌ترین نظریه‌هایی است که در مورد علل، درمان، توصیف و روشن سازی افسردگی اساسی انجام گرفته است. در دیدگاه بک، افسردگی با عنوان اختلال در شناخت، نحوه تفکر و باورهای افراد فرمول بندی شده است. از این رو شناخت درمانگری را درمانی فعال، جهت مند و به لحاظ زمانی محدود که بر اهمیت نظام‌های فکری و اعتقادی افراد تأکید می‌کند، تعریف می‌کنند (کیمیایی و همکاران 1385). به نظر بک (1974) ناراحتی‌های عاطفی محصول نیروهای اسرارآمیز و نفوذ ناپذیر نیست بلکه غالباً در اثر اشتباه در یادگیری، استنباط‌های غلط و تمیز ندادن خیال از واقعیت است. گاهی انسان بدون دلیل خارجی افسرده می‌شود. در این صورت با اطمینان می‌توان گفت که یک جریان شناختی یعنی یک فکر یا یک خاطره باعث افسردگی او شده است. گاهی برداشت‌های غلط در فرد به صورت یک عادت در می‌آید و چنان ذهن او را مشغول می‌دارد که حتی خود او هم از وجود آن برداشت‌ها بی‌خبر است. گاهی بیمار واقعیت ملموس و عینی را تحریف می‌کند مثلاً یک بیمار پارانوئید خیال می‌کند که همۀ اشخاص به او آسیب می‌رسانند، یا بیمار افسرده فکر می‌کند که توانایی خواندن و نوشتن و حتی رانندگی را ندارد. گاهی بیمار اندیشه‌ای غیرمنطقی دارد؛ مثلاً بیمار افسرده با مشاهده اینکه شیر آب دستشویی چکه می‌کند یا پیلوت اجاق گاز خراب شده یا یکی از پله‌ها لق شده است نتیجه می‌گیرد که این خانه برای زندگی کردن مناسب نیست. بک معتقد است که بیماران افسرده برداشتی منفی از خویشتن، برداشتی منفی از محیط اطراف و برداشتی منفی نسبت به گذشته، حال و آینده دارند. در حالت اضطراب، بیماران نگران وقوع خطرات احتمالی هستند و در این اندیشه هستند که حوادث ناخوشایندی احتمالاً اتفاق می‌افتد. همچنین خود را از برخورد با اندیشه‌های نگران کننده ناتوان می‌بینند و محرک‌ها را تعمیم داده و تقریباً هر صدا یا حرکت یا تغییری را در محیط اطراف خطری برای خود محسوب می‌دارند. نظر به اینکه بیماران افسرده و مضطرب دارای احساس باختن، آشفتگی و از هم پاشیدگی در زندگی خود هستند، درمانگر باید به آنان کمک کند تا افکار و رفتار خود را دوباره سازمان دهند. فرایند شناخت درمانی بک شامل مراحل زیر است. (بک 1974): 1. مراجعین از افکار خود آگاه می‌شوند. 2. مراجعین افکار نادرست و ناجور خود را تشخیص می‌دهند. 3. مراجعین به جای افکار نادرست، افکار درست و عینی می‌گذارند. 4. مراجعین تشویق و تقویت می‌شوند و به آنان باز خورد مثبت داده می‌شود. (فری 1384، 104- 103).

2-2-9- هدف‌های درمان

هدف اصلی در درمان شناختی، حذف سوگیری‌ها یا تحریف‌های فکری است تا انسان‌ها بهتر کار کنند. شناخت درمانگرها تحریف‌هایی شناختی مراجعان را زیر سؤال می‌برند، می‌آزمایند و مورد بحث قرار می‌دهند تا احساسات، رفتارها و تفکرات مثبت‌تری در بیماران خود ایجاد کنند. هرچه هدف‌ها مشخص‌تر و دقیق‌تر باشند، انتخاب روش‌های تغییر نظام‌های اعتقادی و احساسات و رفتارهای مراجعان آسان‌تر می‌شود این هدف‌ها مؤلفه‌های عاطفی، رفتاری و شناختی دارند (ریچارد اس. شارف 1380).

2-2-10- سنجش در شناخت درمانی

در شناخت درمانی از همان آغاز و در طول درمان توجه خاصی به سنجش مشکلات و شناختهای مراجعان می‌شود تا درمانگر بتواند مشکلات درمانجویان را دقیقاً مفهوم­بندی کند و تشخیص بدهد. وی در ادامه سنجش نه تنها روی افکار، احساسات و رفتارهای مراجع بلکه روی کارایی فنون درمانی تمرکز دارد.

2-2-10-1- روش‌های استفاده از فنون سنجش

مصاحبه‌ها: شناخت درمانگر در ارزیابی اولیه برای بررسی اجمالی موضوعات مختلف و در عین حال برای برقراری رابطه کاری خوبی با مراجع از مصاحبه استفاده می‌کند.

بازبینی خود: روشی برای سنجش افکار، هیجانات و رفتارهای مراجعان در بیرون از دفتر درمانگر است. در این روش مراجعان هیجانات، افکار و احساسات خویش را ثبت می‌کنند این عمل می‌تواند در قالب یادداشت کردن، ضبط کردن صدا یا پرکردن پرسشنامه انجام شود.

نمونه‌گیری از فکر: یکی دیگر از روش‌های جمع­آوری اطلاعات در مورد شناخت‌هاست. یک راه برای نمونه گیری از شناخت‌ها این است که در فواصل زمانی تصادفی در خانه لحن خاصی داشته باشیم و سپس افکارمان را ثبت کنیم، مراجعان می‌توانند افکارشان را روی نوار ضبط یا در کتابچه‌ای یادداشت کنند.

مقیاس‌ها و پرسش‌نامه‌ها: در کنار این فنون به کمک پرسشنامه‌های خودسنجی نیز می‌توانیم عقاید نامعقول، اظهار‌نظرهای افراد در مورد خودشان و تحریف‌های شناختی را مشخص کنیم. پرسشنامه‌های ساختاری وجود دارد که اهداف معینی را دنبال می‌کنند مثل پرسشنامه افسردگی بک، مقیاس فکر خودکشی و مقیاس نگرش معیوب. این گونه پرسشنامه‌ها معمولاً کوتاه هستند و در هر مقطع از درمان قابل اجرا می‌باشند (اس. شارف 1380).

مطلب مشابه :  موانع و مشکلات  استفاده از فناوری اطلاعات در آموزش     

2-2-11- رابطه درمانی

بک تأکید می‌کند که کیفیت رابطه درمانی برای کاربست درمان شناختی اهمیت دارد. مشاوره موفقیت آمیز به خصوصیات خوشایند درمانگران، مانند صمیمیت واقعی، همدلی صادقانه، پذیرش بدون صداقت و توانایی ایجاد اعتماد و برقراری رابطه با درمان­جویان بستگی دارد. درمانگران شناختی شرایط درمانی اصلی را که راجرز در رویکرد فرد مدار توصیف کرد برای به وجود آوردن تأثیر مطلوب درمانی، ضروری می‌داند ولی معتقدند که این شرایط کافی نیستند. درمانگران باید در عین حال برداشت شناختی از درمان جویان داشته باشند، فعال و خلاق باشند، بتوانند درمان جویان را از طریق فرایند سؤال کردن سقراطی درگیر کنند، و در استفاده از راهبردهای شناختی و رفتاری که قصد دارند درمانجویان را در خودیابی‌های مهمی که به تغییر منجر خواهند شد هدایت کنند، افراد ماهر و آگاهی باشند. درمان­گر وظیفه­ی راهنما را دارد که به درمان جویان کمک می‌کند بفهمند چگونه عقاید و نگرش‌های آن­ها بر نحوه‌ای که احساس و عمل می‌کنند تأثیر می‌گذارد. درمانگران همچنین درمان­جویان را ترغیب می‌کنند که در فرایند درمان نقش فعالی داشته باشند، آن­ها همواره در رابطه با درمان­جویان فعال هستند و با آن­ها تعامل حساب شده می‌کنند. درمان­گر و درمان جو با کمک هم نتیجه گیری‌های درمانجو را به شکل فرضیه­ی آزمون پذیر بیان می‌کنند. بک به جای تأکید بر نقش درمان­گر در آموزش، بیشتر برای نقش درمانجو در خود‌یابی ارزش قایل است درمانگران شناختی قصد دارند به درمان­جویان آموزش دهند چگونه درمان­گر خود باشند (کری 2005). بک معتقد است رابطه‌ی مراجع و درمانگر نوعی همکاری است درمانگر به کمک تخصص خویش در خصوص شناخت‌ها، رفتارها و احساسات به مراجعان امکان می‌دهد هدف‌های درمان را مشخص کنند و به آن­ها برسند. فرایند درمان به تعبیری یک اکتشاف علمی مشترک است که طی آن درمانگر و مراجع مفروضات جدید را می‌آزمایند (راس. شارف 1380).

2-2-12- فرایند درمان

شناخت درمانی در مقایسه با بسیاری از نظریه‌های درمان، ساخت دارد. جلسه یا جلسات اول به سنجش، برقراری رابطه‌ی توأم با همکاری و مفهوم بندی مورد، اختصاص می‌یابد. در ادامه، مراجع به کمک رویکرد اکتشاف هدایت شده چیزهایی در مورد تفکر نادرست یاد می‌گیرد. جنبه­ی مهم دیگر درمان روش‌های تشخیص افکار خود و ارائه‌ی تکلیف منزل است. پس از تحقق هدف‌ها، نحوه‌ی ختم درمان مورد بررسی قرار می‌گیرد و مراجعان یاد می‌گیرند پس از درمان چطور از آموخته‌های خویش استفاده کنند. در ادامه درمان، مراجعان از مرحله‌ی بینش به سوی تغییر سوق داده می‌شوند.

اکتشاف هدایت شده: اکتشاف هدایت شده که گاهی به آن گفت و شنود سقراطی می‌گویند به مراجعان کمک می‌کند عقاید و مفروضات ناسازگارانه­ی خویش را تغییر دهند. درمانگر مراجع را به نحوی هدایت می‌کند تا شیوه‌های جدید تفکر و رفتار را کشف کند. وی این کار را با طرح مجموعه سؤالاتی انجام می‌دهد که در آن با اطلاعات موجود، عقاید مراجع زیر سؤال می‌روند.

فن سه سؤال: شکل خاصی از روش سقراطی است. در این روش با سه سؤال به مراجع کمک می‌شود در تفکر منفی خویش تجدید نظر کند. هر سؤال به مراجع کمک می‌کند عقاید منفی خودش را بیشتر مورد تفحص قرار دهد و تفکر عینی‌تری پیدا کند.

  1. چه شواهدی برای این عقیده دارید؟
  2. چه تفسیر دیگری از این وضعیت می‌توانید داشته باشید؟
  3. اگر نظرت درست باشد چه عواقبی دارد؟

مشخص کردن افکار خودکار: یکی از مداخلات اولیه در شناخت درمانی این است که از مراجع بخواهیم در مورد افکار منفی خودش صحبت و آنها را ثبت کند. مشخص کردن افکار با روش ثبت افکار معیوب و مطرح کردن آنها در جلسه بعد زمینه را برای جلسات آتی مهیا می‌کند.

تکلیف منزل: در شناخت درمانی، بین جلسات تکالیف خاصی به مراجع داده می‌شود که در این تکالیف مراجعان داده جمع می‌کنند، تغییرات شناختی و رفتاری را می‌آزمایند و روی مباحث جلسات قبل کار می‌کنند و در هر جلسه در مورد تکالیف منزل بحث و تکالیف جدیدی داده می‌شود.

ترتیب و قالب جلسه: ترتیب و قالب جلسات بستگی به درمانگر و مشکلات مراجعان دارد (فریمن و همکاران 1990) و معمولاً درمانگر و مراجع برسر دستور کار جلسه به توافق می‌رسند و مبنای این توافق نیز مرور رویدادهای هفته‌ی قبل و مشکلات پیش آمده است. درمانگر مراجع نتیجه‌ی تکلیف منزل را بررسی می‌کنند و به کمک یکدیگر در می‌یابند مراجع چه نتیجه‌ای از آن گرفته است، سپس در رابطه با نگرانی‌های اصلی مراجع تکالیف جدیدی داده می‌شود.

خاتمه دادن درمان: نحوه‌ی خاتمه دادن از همان جلسه‌ی اول مد نظر قرار می‌گیرد. درمانگران در طول درمان، درمانجویان را تشویق می‌کنند افکار و رفتارشان را زیر نظر بگیرند، آنها را گزارش بدهند و پیشرفت خویش را ارزیابی کنند. در مقطع خاتمه‌ی درمان این بحث مطرح می‌شود که مراجع پس از قطع رابطه با درمانگر باید درمانگر خود شود (ریچارد اس. شارف 1380).

مطلب مشابه :  کاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی

شناخت درمانگران برای تغییر اندیشه‌ها و احساس‌های نادرست و ناسازگار روش‌هایی را ابداع کرده و به کار گرفته­اند. به نظر برنر (1980) با استفاده از شیوه‌های زیر می‌توان به مراجع کمک نمود تا نسبت به خطا‌های شناختی خود آگاه گردد و در صدد تغییر افکار نادرست خویش براید.

  1. از مراجع خواسته شود تا خلاصه‌ای از موقعیت ناراحت کننده را بنویسد و سپس افکار منفی خود را در ارتباط با آن موقعیت شناسایی کند.
  2. از فردی که احساس می‌کند آدم ضعیفی است و هرگز کاری را درست انجام نمی‌دهد خواسته شود تا دلایل موجود را بررسی کند و نظر بدهد.
  3. از مراجع خواسته شود به جای سرزنش خویش با خود چنان برخورد کند که اگر دوستش چنین بود با او برخورد و گفتگو می‌کرد.
  4. مراجع تشویق شود تا اعتبار اندیشه‌های منفی خویش را بیازماید.
  5. از مراجع خواسته شود تا درباره‌ی واقع بینانه بودن افکار و طرز تلقی‌های خود، نظر دیگران را جویا شود.
  6. از مراجع خواسته شود تا الفاظی نظیر ضعیف، بازنده، حقیر و نادان را به خود نسبت می‌دهد، معنا کند.
  7. مراجع ترغیب و وادار شود تا سود و زیان یک احساس یا فکر منفی را بررسی کند مانند احساس ناتوانی در برقراری روابط اجتماعی و حقیر شمردن خود. به نظر شناخت درمان­گران آنچه انسان را در معرض فشارهای روانی آسیب‌پذیر می‌سازد طرز تفکر همه یا هیچ است. به این دلیل در فرایند درمان باید تلاش گردد تا مراجع دریابد که میان اندیشه‌های منفی و نظام ارزش‌های وی رابطه وجود دارد و برای رهایی از اندیشه‌های منفی لازم است نظام ارزشی سالم­تری را در خود ایجاد کند. در فرایند درمان مراجع متوجه می­شود که کدام افکارش غلط بوده است و پس از اصلاح این افکار، می‌آموزد که چگونه مشکلات هیجانی و رفتاری خود را برطرف سازد (رحیمیان 1377).

2-2-13- کاربردهای درمان شناختی

درمان شناختی در آغاز به عنوان رویکردی به درمان افسردگی شهرت یافت ولی پژوهش گسترده‌ای نیز به بررسی و درمان اختلال‌های اضطرابی اختصاص یافته است. از درمان شناختی به طرز موفقیت آمیزی برای درمان اختلال‌هایی از جمله درمان فوبی‌ها، اختلال‌های اضطرابی، اختلال‌های روان – تنی، اختلال‌های خوردن، خشم و حملات وحشتزدگی، اختلال استرس پس از آسیب، رفتار خودکشی‌گرا، اختلال‌های شخصیت مرزی، اختلال‌های شخصیت خود شیفته، اختلال‌های اسکیزوفرنیک، سوء­مصرف مواد، درد مزمن و بیماری جسمانی استفاده شده است. از درمان شناختی برای مداخله در بحران و در مورد زوج‌ها و خانواده‌ها، سوء استفاده کنندگان از کودک، مشاوره‌ی طلاق، مهارت آموزی و کنترل استرس نیز استفاده شده است (کری 2005).

 درمان افسردگی: بک (1967) ابتدا شناخت درمانی را روی افسردگی اجرا کرد. مفهوم­بندی­هایی که در مورد افسردگی ارایه شده عبارتند از: ترایاد شناختی، مارپیچ نزولی افسردگی و جامعه‌گرایی و خودمختاری. ترایاد شناختی به نگاه منفی افسرده‌ها در مورد خودشان، دنیا و شکست‌های‌شان اشاره دارد. طبق دیدگاه ادراک خویشتن، افسرده‌ها خودشان را انسان‌های بی‌ارزش، تنها و بی‌عرضه‌ای می‌دانند. افسرده‌ها نگاه غم انگیزی به آینده دارند؛ آن­ها معتقدند که مشکلاتشان شدیدتر می‌شود و موفق نخواهند شد. بک دیدگاه نظری دیگر در مورد افسردگی، مارپیچ شناختی است. مارپیچ نزولی افسردگی که با ترایاد شناختی رابطه دارد، روابط طرحواره ها، افکار خودکار منفی، خلق و ادراک‌های منفی را نشان می‌دهد. عقاید بنیادی و طرحواره‌های افسرده‌ها در مورد شکست، زمینه‌ساز برخی واکنش‌ها در آنها می‌شود. بک با بررسی بیشتر افسردگی دریافت دو بعد دیگر هم در افسردگی مهم‌اند: وابستگی اجتماعی و خودمختاری. انسان‌های خودمختار بطور کلی شخصیتی هدفمند، مستقل و مصمم دارند. در هنگام افسردگی از اینکه نمی‌توانند خودپنداره خویش را حفظ کنند، ناراحت می‌شوند. ولی شخصیت‌های سلطه پذیر به وابستگی، نزدیکی و توجه و مراقبت دیگران اهمیت می‌دهند. در درمان اشخاصی که این دو نوع شخصیت را دارند؛ وابسته و خودمختار، بر موارد متفاوتی تأکید می‌شود. در مورد فرد افسرده‌ای که وابسته است، رابطه با درمانگر اهمیت خاصی دارد. چنین بیماری اهمیت خاصی برای توضیحات درمانگر قایل است و از وی پیشنهاد و توصیه می‌خواهد. درمان آن­ها در ابتدا روی احساس‌شان در مورد نظر دیگران و تحریف‌های شناختی شان در مورد واکنش‌های دیگران متمرکز می‌شود. ولی خودمختارها بیشتر دنبال همکاری هستند، به همین جهت توضیحات و تحقق اهداف، شکل مستقیمی به خود می‌گیرد. درمان این افراد روی آن دسته از تحریف‌های شناختی متمرکز می‌شود که با «باید کارها را خودم انجام دهم، آزاد باشم هرکاری می‌خواهم انجام دهم و طبق معیارهای دست بالای خودم رفتار کنم» مربوط­اند. در فنون مورد استفاده برای این افراد، تکلیف­هایی داده می‌شود که احساس درماندگی و بی­کفایتی آنان را کم می‌کنند. (اس. شارف 1380، 30- 29).

مطلب مشابه :  نظریه ها و طبقه بندی های مختلف مکانیسم های دفاعی

2-2-14- فنون درمان

با فنون شناختی مختلفی می‌توانیم به مراجعان کمک کنیم به هدف‌های‌شان برسند در بعضی از این فنون، افکار خودکار مشخص و نقد می‌شوند و بعضی دیگر نیز به مفروضات ناسازگارانه یا طرحواره‌های شناختی نامؤثر می‌پردازند فریمن و همکارانش (1990) به هشت مورد از این فنون شناخت درمانی اشاره کرده‌اند که در زیر آن‌ها را ذکر می‌کنیم.

1- شناخت معنای شخصی: هر کلمه‌ای بسته به افکار خودکار و طرحواره‌های شناختی افراد، معنای خاصی برای آنها دارد و درمانگر نباید فرض کند که منظور مراجع از کلمات را می‌داند.

2- زیر سؤال بردن مطلق ها: درمانگر در این فن اظهارات افراطی مراجع را که در آنها معمولاً از کلمات همه، همیشه، هرگز، هیچ کس و همواره استفاده می‌شود را زیر سؤال می‌برد تا مراجع نظرش را دقیق‌تر بیان کند.

3- اسناد مجدد: گاهی مراجعان خودشان را بابت برخی شرایط و وقایع مقصر می‌دانند درحالی که خیلی مقصر نبوده اند، درمانگر با کمک این فن به مراجعان کمک می‌کنند که خود را مقصر ندانند.

4-برچسب زدن تحریف‌ها: مراجعان با برچسب زدن به تحریف‌های شناختی می‌توانند افکار خود کاری را که مزاحم استدلال آن­ها می‌شوند، دسته بندی کنند.

5- فاجعه نساختن: مراجعان ممکن است از نتیجه‌ای وحشت داشته باشند که پیش نخواهد آمد. فنی که غالبا این وحشت را برطرف می‌کند فن «اگر… چه اتفاقی می‌افتد» می‌باشد. این فن خصوصاً وقتی مؤثر است که مراجعان نسبت به یک نتیجه‌ی احتمالی واکنش افراطی نشان می‌دهند.

6- مبارزه با تفکر دو مقوله‌ای: گاهی مراجعان، مسائل را به صورت همه یا هیچ یا سیاه و سفید می‌بینند که درمانگر به فرایند ورقه ورقه کردن متوسل می‌شود یعنی تفکر دو مقوله‌ای را به پیوستار تبدیل می‌کند.

7- فهرست ضعف‌ها و قوت‌ها: درمانگر از مراجع می‌خواهد که نقاط ضعف و قوت برخی از عقاید یا رفتارهایشان را یادداشت کنند. این رویکرد تا حدی شبیه فن ورقه ورقه کردن است چون ذهن مراجعان را از همه یا هیچ کردن مسائل دور می‌کند.

8- مرور شناختی: در این فن مراجعان در جلسه‌ی درمان وقایع بعدی را تجسم می‌کنند و درمانگر به کمک این فن تجسم‌های مخرب را تغییر می‌دهد.

شناخت درمانگرها از فنون رفتاری نیز استفاده می‌کنند مثل فعالیت زمان‌بندی شده، تمرین رفتاری، آموزش مهارت‌های اجتماعی، کتاب درمانی، آموزش ابراز وجود و آموزش آرمیدگی (اس. شارف 1380).

2-2-15- تفاوت دیدگاه شناختی درمانی با روان تحلیلی

شناخت درمانی و درمان روان تحلیلی از جهاتی با هم شباهت دارند، در هر دو روش مراجع افکار، طرز تلقی‌ها و انتظارات خود را بیان می‌کند. وظیفه درمانگر آن است تا با برقراری ارتباط میان افکار با احساسات و حوادثی که در زندگی مراجع روی می‌دهد او را به بینش برساند. بر اساس هر دو نظریه درمانگر به دنبال تغییر در ساختار شخصیت بیمار است، زیرا او معتقد است که تغییر رفتار نامطلوب به وسیله رفتار درمانی، به بهبودی مداوم در بیمار منجر نمی‌شود. درمان هم در روش تحلیل روانی و هم در شناخت درمانی بر تغییر ساختار ذهنی بیمار متمرکز است با این تفارت که در تحلیل روانی توجه درمانگر معطوف به طرز تلقی‌ها و افکاری که ریشه در تمایلات سرکوب شده و ناخودآگاه دارد؛ در حالی که در شناخت درمانی درمانگر در پی تغییر و اصلاح افکار غیر واقع بینانه است. در مورد تفاوت دو نظریه می‌توان گفت که شناخت درمانگر به معانی پنهان و ناخودآگاه اندیشه بیمار بی توجه است در صورتی که روان تحلیل گر به کار بر روی این معانی علاقمند است. از آن­جا که شناخت درمان­گر به نقطه نظرهای آگاهانه بیمار علاقه نشان می‌دهد مراجع می‌تواند نظرات و مطالب درمان­گر را با تجربه‌های خودآگاه خویش پیوند دهد و درستی آنها را آزمون کند. در تحلیل روانی مخالفت مراجع با تفسیرهای درمانگر مقاومت تلقی می‌شود. شناخت درمانی در مقایسه با روش تحلیل روانی از لحاظ طول دوره درمان با صرفه­تر است و به دقت کمتری نیاز دارد. کاربرد و آموزش اصول و روش‌های شناخت درمانی برخلاف زیربنای نظری پیچیده­ی تحلیل روانی بسیار ساده است، به طوری که درمانگر کم تجربه هم می‌تواند از این روش استفاده کند (رحیمیان 1387، 80).