رابطه باورهای فراشناختی با اختلال افسردگی و اضطراب

رابطه باورهای فراشناختی با اختلال افسردگی و اضطراب

فراشناخت، به ساختارها، دانش و فرآیندهای روانشناختی اشاره می­کند، که با کنترل، تغییر و تفسیر افکار و شناخت­ها سروکار دارد. براساس نظریه پردازی­های اخیر، فراشناخت یکی از عوامل مهم در توسعه و تداوم اختلال­های روانشناختی است.

فراشناخت­ها بر پردازش هیجانی و واکنش­های مربوط به آسیب، از طریق تأثیر دانش و راهبردهای فراشناختی بر روی تغییر باورها و نیز تعبیر و تفسیر علائم خاص نظیر: افکار مزاحم اثر می­گذارد و باورهای فراشناختی در سبب شناسی و پایداری اختلال اضطراب و افسردگی نقش مؤثری دارد (Wells, 2000).

به خصوص مدل عملکرد اجرایی خود نظم جویی[1] Wells (2000)، Wells and Matthews (1996) از عوامل فراشناختی، به عنوان مؤلفه­های پردازش اطلاعات، مفهوم سازی مفصلی ارائه می­نماید. انگاره اصلی در این رویکرد این است که باورها در اختلال­های روانشناختی از مؤلفه­های فراشناختی تشکیل می­شود که کنش­وری تفکر و سبک مقابله را هدایت می­کند و نیز از آن تأثیر می­پذیرد.

در مدل عملکرد اجرایی خود نظم جویی، آسیب پذیری نسبت به اختلال روانشناختی و تداوم اختلال، با یک نشانگان شناختی-­توجهی همراه است که این نشانگان با توجه تشدید شده متمرکز بر خود، بازبینی تهدید، پردازش نشخوارگرانه، فعال سازی عقاید ناسازگار و راهبردهای خود نظم جویی ناکارآمد، مشخص می­شود.

این نشانگان به وسیله باورهای فراشناختی شخص، برانگیخته می­شود و در تفسیر و کنترل رویدادهای شناختی فرد به عنوان منبع و مرجع، عمل می­کند (Wells, 2000).

فکر منفی تکرار شونده، حالتی است که در بسیاری از ناکارآمدی­های روانشناختی مشاهده می­شود. افسردگی با نشخوار فکری و اضطراب با نگرانی همراه است. وقتی شخص دچار افسردگی می­شود، تمایل دارد که به طور کامل خودآگاه[2] باشد و بر مسائل گذشته متمرکز و خود را در مشکلات حال و آینده مربوط به آنها، درگیر می­نماید (Wells, 2009).

نگرانی، ویژگی اصلی اضطراب است و اختلال اضطراب فراگیر، طبیعی­ترین نوع اختلال­های اضطرابی است و پردازش­های شناختی در اضطراب فراگیر مشابه آن چیزی است که در اضطراب صفت رخ می­دهد، بنابراین در اضطراب صفت و حالت، نگرانی نقشی تعیین کننده دارد. اضطراب صفت، به تفاوت­های فردی و ویژگی­های پایدار شخص در برخورد و مقابله با تهدیدهای ذهنی و تنش اطلاق می­شود. در حالیکه در اضطراب حالت، سیستم هیجانی به صورت گذرا و موقتی در برخورد با تهدیدهای محیطی و موقعیت­های خاص فعال است و برای کاهش تنش، سیستم خودمختار به شدت فعالیت می­نماید (Davey and Wells, 2006).

مطلب مشابه :  تعاریف و مؤلفه‌های هوش هیجانی

Borkovec و همکاران (1987) نگرانی را شامل زنجیرهای از افکار و تصورات منفی و نسبتاً غیرقابل کنترل می­دانند که درگیر مسائل روانی یا موضوعاتی می­شوند که نتیجه آنها یک یا چند پیامد منفی است.

Davey and Wells (2006) بر این باورند که نگرانی سازگار و ناسازگار از یکدیگر متفاوتند. نگرانی سازگار در راستای حل مسأله است و رفتار متمرکز بر مسأله را در پی دارد. در صورتیکه نگرانی ناسازگار، دامنه تکرار شونده­ای از نتایج منفی را به دنبال دارد و شخص سعی می­کند، راه­حلهای مقابله­ای را تا زمان رسیدن به برخی هدف­های درونی، ادامه دهد. به نظر Wells (1999) نگرانی مزاحمت ایجاد می­کند، اما قابلیت کنترل دارد و یک راهبرد مقابله­ای است که می­تواند مرکز نگرانی­های فرد شود.

Wells (1995) نگرانی در مورد نگرانی را فرانگرانی[3] نامید و از این طریق نگرانی طبیعی را از نگرانی آسیب­شناختی متمایز کرد.

نتایج پژوهش­های and Wells Cartwright-Hatton (1997)، Papageorigiou and Wells (1995)، حاکی از این است که باورهای فراشناختی مثبت و منفی، ارتباط مثبتی با استعداد فرد در برابر نگرانی آسیب شناختی دارد. به نظر ولز و پاپا جورجیو، باورهای فراشناختی بیماران مبتلا به فوبی اجتماعی، در مقایسه با جمعیت غیربیمار، دارای انحرافاتی است. این بیماران به افکار خود ارزیابی کننده منفی، توجهی افراطی و متمرکز دارند که این توجه به وسیله فرآیندهای فراشناختی راه­اندازی می­شود.

Wells and Carter (2001)، باورهای فراشناختی و نگرانی یک گروه از افراد دارای اختلال اضطراب فراگیر را با گروه­هایی از افراد دارای تشخیص فوبی اجتماعی، افسردگی، اختلال پانیک و افراد غیربیمار، مقایسه کردند.

نتایج حاکی از این است که افراد گروه دارای اختلال اضطراب فراگیر، در مقایسه با سایر گروه­ها در هر دو زمینه، نمره­های بیشتری کسب کردند. Rousis and Wells (2006) نقش باورهای فراشناختی و راهبردهای مقابله­ای دارای مشخصه نگرانی را در جمعیت غیربیمار بررسی کردند، نتایج حاکی از این است که راهبرد کنترل نگرانی و فراشناخت­های مثبت و منفی، به طور مثبت با نشانه­های استرس رابطه دارد.

مطلب مشابه :  افزایش کیفیت زندگی سالمندان

Wells (2009) و Purdon (1999)، معتقدند که کنترل فکر به ندرت می­تواند تلاش مؤثری برای قطع پردازش نگرانی باشد. زیرا فکر نکردن درباره موضوعات نگران کننده و سرکوب کردن فکر، موجب افزایش فکر نگران کننده می­شود.

نتایج پژوهش Borkovec and Roemer (1995)، Perez Nieto و همکاران (2010)، نشان می­دهد که افراد دارای علایم اضطراب فراگیر در مقایسه با افراد غیرمضطرب، درباره دلایل مثبت نگران شدن، نمره بالاتری بدست می­آورند. Borkovec  و همکاران (1999)، در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که در افراد غیربیمار، نگرانی نوع دوم در مقایسه با نگرانی نوع اول، پیش­بینی کننده بهتری برای نگرانی آسیب شناختی است.

بهرامی و رضوان (2007) بیان نمودند که افکار اضطراب جسمانی و اضطراب اجتماعی با باور درباره غیرقابل کنترل بودن نگرانی، رابطه­ای مثبت دارد و درپژوهش خود به این نتیجه رسیدند که باورهای فراشناختی با اضطراب حالت، رابطه مثبت دارد.

یوسفی و همکاران (1387)، حاکی از این است که باورهای فراشناختی با افسردگی رابطه مثبت دارد، اذعان داشتند افراد دارای تشخیص اختلال روانپزشکی و افراد غیربیمار، در باورهای فراشناختی با یکدیگر متفاوتند و افراد مضطرب در مقایسه با گروه گواه، باورهای فراشناختی مختل کننده بیشتری دارند.

همچنین نتایج پژوهش ابوالقاسمی و همکاران (1387) حاکی از این است که افراد دارای اختلال وسواس و اختلال تنیدگی پس از ضربه، در مقایسه با افراد عادی، در مؤلفه­های باورهای فراشناختی نمره بالاتری دارند. نتایج پژوهش­های انجام یافته در زمینه فراشناخت، حاکی از نقش قابل توجه باورهای فراشناختی در پیدایش و حفظ اختلال­های روانشناختی است.

 

2-23- درمان فراشناختی بر اضطراب و افسردگی

همانطور که می­دانید درمان فراشناختی پیشرفت جدیدی در درک علل مشکلات بهداشت روانی و درمان آنها است. این رویکرد براساس نظریه­ی بنیادی کارکرد اجرایی خود نظم بخش (ولز و ماتیوس،  1996،1994، ولز، 2000 ) استوار است که ابتدا در مورد اختلال اضطراب، فراگیر به کار برده شد و بعد به عنوان یک رویکرد درمانی کلی گسترش یافت (Wells, 2000).

یکی از ویژگی­های اختلال­های روانشناختی نظیر اضطراب یا افسردگی آن است که تفکر دچار سوگیری و کنترل آن دشوار می­شود و همین امر موجب بدتر شدن و تداوم ناراحتی هیجانی می­شود. اکثر بیماران گزارش می­نمایند احساس می­کنند که کنترلی بر افکار و رفتارشان ندارند. یک خصیصه­ی مهم دیگر اختلال­های روان شناختی آن است که الگوهای تفکّر و توجه شخص بر خود و موضوعات تهدیدکننده متمرکز می­شود. درمان فراشناختی بر تغییر این الگوهای تفکّر تأکید می­کند و آن را بسیار مهم می­داند.

مطلب مشابه :  جایگاه امنیت شغلی در تئوریهای مدیریت

رویکرد فراشناختی این الگوهای تفکّر و توجه را «سندرم شناختی-توجهی» می­نامند. این الگو شامل نگرانی، اندیشناکی، توجه تثبیت شده و راهبردهای خودتنظیمی یا رفتارهای مقابله­ای ناسازگارنه­ای است که فرد آنها را مفید می­داند، اما نتیجه­ی معکوس دارند و به تداوم مشکلات هیجانی منجر می­شوند. سندرم شناختی- توجهی توسط فراشناخت­ها کنترل می­شود و حذف آن از طریق کمک به بیمار در کسب راه­های جدید برای کنترل توجه، برقراری رابطه با افکار و باورهای منفی، و تغییر باورهای فراشناختی ایجادکننده الگوهای تفکّر ناسازگارانه ضروری است.

نظریه­ی فراشناختی بر این اصل استوار است که بر خلاف شباهت­های بنیادی در مکانیزم­های آسیب شناختی در میان اختلال­های روانشناختی، هر اختلال محتوای خاص خود را درسطوح شناختی و فراشناختی دارد. برای مثال اختلال اضطراب فراگیر، شامل باورهای منفی درباره­ی کنترل ناپذیری و خطر نگرانی است. در حالی که اختلال وسواس فکری و عملی، شامل باورهای فراشناختی منفی درباره­ی معنی و قدرت افکار مزاحم است.

درمان فراشناختی از لحاظ تأکید بر نقش اختلال یا سوگیری در تفکر در ایجاد و تداوم اختلال­های هیجانی در زمره­ی رویکردهای شناختی-رفتاری قرار می­گیرد. اما از لحاظ بنیان­های نظری و مفهومی، مدل­های ویژه­ی اختلال، تأکید بر فرایندها و دانش فراشناختی و بسیاری از فنون مورد استفاده با درمان­های شناختی سنتی تفاوت عمده­ای دارد. باورهایی که در درمان فراشناختی حایز اهمیت­اند، شناخت­های معمولی مورد توجه درمان­هایی شناختی­-رفتاری نیستند، بلکه باورهای فرد درباره­ی تفکر یعنی باورهای فراشناختی هستند.

درمان فراشناختی رویکرد نوظهوری است که در نتیجه­ی مدل­سازی و فرضیه آزمایی نظام­دار به وجود آمده و به فنون مختلفی منجر شده است که اثربخشی آنها در مطالعات علمی نشان داده شده است. این رویکرد در درک و درمان اختلال­های مانند اختلال اضطراب فراگیر، استرس پس از آسیب، اختلال وسواس فکری و عملی، اضطراب اجتماعی، افسردگی و اضطراب تندرستی بسیار مؤثّر بوده است.

 

[1] . Self-regulatory executive function

[2] . Self-conscious

[3] . Metaworry