تمایلات بزهکارانه

دانلود پایان نامه

شد، در آن فصل، یافته‌ها، اصول، دست‌آوردها و انتقادات وارده مربوط دو مکتب فکری(تحققی و دفاع اجتماعی)، بررسی گردید. از یافته‌ها و اصول بنیادین این اندیشه‌ها به این نتیجه دست یافته شد که، عوامل درون‌فردی(زیستی و روانی)، و برون‌فردی(محیطی و اجتماعی)، بر افراد اثر می‌گذارد و از آن‌ها انسان‌هایی می‌سازد که برای افراد و جامعه خطرناک بوده باشند. دو دسته عوامل یاد شده اثر خود را اساساً بر شخصیت آدمی می‌گذارند. چنان‌که مطرح شد، مکاتب فوق مهم‌ترین توصیه‌های شان، شناخت انسان، شخصیت او، اقدامات متناسب با شخصیت بزهکار در یک فرایند فردی‌سازی، به منظور اصلاح، درمان، و دست‌کم بی‌خطرسازی جامعه و افراد از شرآن‌ها بودند. مکاتب قبلی حقوق‌جزا، به مطالعه جرم، سنخ بندی آن، در پی‌قواعد جزایی مرتبط با جرایم از نظر شدّت و خفّت و اجرای مجازات‌های سرکوبگر، بدون اینکه به خود بزهکارتوجه کنند، می‌پرداختند ولی مکاتب جدید حقوق‌جزا با رویکرد کاملاً نوین بحث حقوق‌جزا را ارائه کردند، که مرکز ثقل آن شخصیت بزهکار است.
در این بخش(بخش دوم)، ابتدا به شخصیت بزهکار، نیروهای مساعدکننده ارتکاب جرم در شخصیت، نیروهای بازدارنده درونی و نظریه‌های مطرح شده برای تبیین این مسایل و پرونده شخصیت و مسایل مرتبط با آن به منظور شناخت و دست یافتن هرچه بهتر به فردی‌کردن مجازات‌ها(فصل اول)، و همچنان مجازات و اقدامات‌تامینی، فردی‌کردن و اقدامات‌تامینی و انواع آن (فصل دوم) پرداخته شده است.
2-1. فصل اوّل: شخصیت بزهکارانه،حالت‌خطرناکی و پرونده شخصیت
این فصل، حاوی دوگفتار است. در گفتار اول شخصیت بزهکارانه مطرح گردیده که در بردارنده‌ای دو نکته اساسی می‌باشد. در نکته‌ای اول ریشه‌های حالت‌خطرناکی و سازگاری شخصیت بزهکار با توجه به نظریه‌کین برگ به بحث گرفته شده است. همین‌طور شیوه‌های ابتدایی واکنش روانی مطابق نظریه‌ای “دوگرف” در نکته دوم طرح شده است. گفتار دوم، نیز در بردارنده‌ای دو نکته مهم بوده که در نکته اول، حالت‌خطرناکی بزهکار و در نکته‌ای دوم، پرونده شخصیت به بحث گرفته شده است.
2-1-1. گفتاراول: شخصیت بزهکارانه

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برخی از جرم شناسان به این باوراند که، شخصیت هر بزهکار نسبت به بزهکار دیگرمتفاوت است. این تفاوت ناشی از اثرات ویژه‌ای آسیب‌های زیستی، روانی، اجتماعی و محیطی بر بزهکار خاص و وضعیت زیستی و تربیتی او می‌شود. بنابراین بزهکاران «به وسیله‌ای صفاتی که جنبه‌ای زیست‌شناختی، آسیب شناختی روانی،…و اجتماعی دارد خواه بر اثر اختلاف در طبیعت، خواه دست‌کم بر اثر اختلاف درجه از ناکردگان بزه می‌تواند متمایز باشند»(گسن، 1388، ص 158). همانطوری‌که “آنریکوفری” نیز معتقد بود، شخصیت بزهکار شدیداً از چند دسته عوامل متاثر می‌شود، بگونه‌ای که از انسان‌ها، موجودات خطرناک می‌سازد. در اینجا به عوامل مهم بزهکاری بر شخصیت مجرم اشاره می‌نمایم.
2-1-1-1. عوامل تاثیرگذار بر شخصیت بزهکار
ممکن است علت‌ها و عواملِ بی شماری در تحقق بزهکاری دخیل بوده باشند، اما به برخی از زمینه‌های کلی اشاره خواهیم کرد که عوامل متعدد و گوناگونی را در بر می‌گیرند. بنابراین عمده‌ترین زمینه‌های‌که عوامل جرم‌خیز از آن‌ها ناشی می‌شوند، زمینه‌های زیستی، روانی، اجتماعی و محیطی می‌باشند.
الف) عوامل زیستی
نسبت اوضاع و شرایط خاص بدنی(زیستی)، با پدیده‌ای مجرمانه، نکته‌ای است که علاقمندی زیادی از پژوهشگران را به خود جلب نموده است. یافته‌های پژوهشی این متفکران، از یکطرف رابطه این دو (بزهکاری و حالات خاص زیستی)؛ را آشکار می‌سازد، از جانب دیگر انگیزه‌های پژوهشی دانشمندان را در کاوش و تحقیق بیشتر در این زمینه‌ها افزایش داده است. طوری‌که هرگاه در رابطه با عوامل زیستی پدیده‌ای مجرمانه نگاهی به کارهای محققان بی‌اندازیم، دسته ها و طیف‌های متعددی فکری که در مورد این موضوع به پژوهش پرداخته اند، در می‌یابیم. از جمله می‌توان به نظریه‌ای خصلت‌ها و جرم، نظریه وراثت و جرم و نظریه ساختار بدن و بزهکاری اشاره نمود.
نخست نظریه‌ای خصلت‌ها، که یکی از بنیانگذاران آن سزار لمبروزو است به نوع خاصی از ساختار جسمی و قیافه مجرمان و بزهکاری متمرکز شد. وی به این نتیجه دست‌یافت که «خصلت‌های زیستی موجود در هنگام تولد»(معظمی، 1388، ص 154)، تعیین کننده گرایش‌ها و اعمال افراد در آینده است. چنان‌که در گذشته نیز اشاره شد، لمبروزو در ابتداء جمجمه‌های انسان‌های بزهکار زنده و مرده را مورد بررسی قرار داده بود، وی از این طریق به برخی از علایم و نشانه‌های خاص رسیده بود که انسان‌های بزهکار را از انسان‌های غیر بزهکار(عادی)، متمایز می‌ساخت. همانطوری‌که در بالا نیز اشاره کردیم، لمبروزو ابداع کننده‌ای مفهوم مجرم مادرزادی بوده است، وی در این مورد برخی از علایم را که نشان دهنده‌ای این مجرمان اند، بیان می‌کند:
پیشانی کوتاه،…فراوانی بیش از اندازه درزهای استخوان جمجمه، فراوانی بیش از حد گودی میانی پس سری، ضخامت مفرط کاسه سر، رشد نا متناسب آرواره‌ها و کف دست‌ها، پیش آمدگی آرواره‌ها، اوریبی بیش از اندازه‌ای حدقه‌ی چشم و افزایش انحنای استخوان پس سری، برآمدگی چهره و عقب رفتگی استخوان جمجمه، موهای ضخیم و سوزنی، گوش‌های پهن یا گوشت آلود، بازوهای کشیده، موهای مشکی، صورت بی‌مو نزد مردان، پیشانی صاف، ضعف مفرط حس، چپ دستی، رشد بسیارکم حواس، بی احساسی مطلق و عاطفی، تنبلی، عدم احساس پیشیمانی به طور مطلق، نداشتن قدرت پیش بینی که گاه به احساس شجاعت می‌ماند و شجاعتی که به ترسویی قرین است، غرور مفرط، خرافاتی بودن، و حساسیت بیش از اندازه نسبت به خود( پرادل، 1392، صص 99 و 100).
با توجه به نشانه‌های بالا، لمروزو، بزهکاری را «با خصلت‌های ذاتی و مادرزادی [انسان‌ها] مرتبط ساخت»(معظمی، 1388، ص 154). در اینجا خصلت‌های ذاتی با تمایلات و خصلت‌های ارثی یکی نیستند، چیزی که لمبروزو نیز این را به خوبی متمایز ساخته بود. چنان‌که وی اشاره می‌کند «مجرم مادرزاد، انسانی است که والدین او عموماً طبیعی و به هنجار بوده اند، لیکن تحولات شخصی او متوقف شده است»(پرادل، 1392، ص 100).
دوم، نظریه وراثت، نیز عوامل زیستی موثر بر بزهکاری را بیان می‌کند. اگرچه تمایز عوامل ارثی از عوامل غیر ارثی کاری دشوار می‌نماید، ولی برخی از پژوهشگران «تاثیر احتمالی وراثت بر تمایلات بزهکارانه را [از طریق] مطالعه‌ای شجره‌ی خانوادگی» ردیابی نموده اند. پژوهشگران مورد نظر چندین خانواده‌هایی را که اعضای شان بزهکار بوده اند به بررسی گرفته بودند. از جمله می‌توان به مطالعات ریچارد داگدیل اشاره نمود، وی «خانوداه‌ای دوکها را در امریکا مورد مطالعه قرارداد، که در میان 1200 عضو 140 جنایت کارداشت»(گیدنز،1376، ص 155). همین‌طور او این را با نسل جاناتان ادواردز، کشش مشهور در امریکای مستعمراتی مورد مقایسه قرار داد. طوری‌که « در خانواده‌ای ادواردز هیچ جنایت کاری وجود نداشت، اما بیش از یک رئیس جمهور، و هم‌چنین قضات عالی رتبه، نویسندگان و رهبران مذهبی در میان اعضای آن بودند…مطالعه تاریخچه‌های خانوادگی‌عملاً هیچ چیز را در باره‌ای تاثیر وراثت نشان نمی‌دهند» (همان، ص 156). دکترمهدی کی‌نیا در کتاب جرم شناسی خود(1382)، دسته بندی سارتر را در مورد اینکه آیا تبهکاری امر ارثی است یا غیر ارثی…؟ آورده است. مطابق دسته بندی او در مورد روش‌های شناسایی عوامل ارثی «پنج روش به کار رفته است: مقایسه تبهکاران با انسان وحشی (لمبروزو)، شجره نامه‌ها یا نسب نامه (ریچارد داگدیل)، نسبت‌های مندلی در نیاکان، برر
سی‌های آماری نسبت‌های بین تبهکاری و والدین و سقوط گمراهی فرزندان و بالآخره مقایسه دو قلوهای حقیقی با دوقلوهای غیر حقیقی»(کی نیا، 1382، ص 101).
اما نه بررسی‌های شجره نامه‌ای و نه نظریه‌ای ارثی لمبروزو که، روش مقایسه‌ای تبهکار با انسان‌های اولیه را مطرح کرده بودند، به نتایج قابل قبولی دست یافتند. به این خاطرکه، «مطالعه تاریخچه‌های‌ خانوادگی عملاً هیچ چیزی در باره‌ای تاثیرات وراثت نشان نمی‌دهند، زیرا جداکردن تاثیرات وراثتی و محیطی از همدیگر غیر ممکن است»(معظمی، 1388، ص 155). بر مبنای مطالعات برخی از پژوهشگران، لمبروزو نیز نتوانسته است، بطور قابل قبول و علمی رابطه‌ای میان عوامل و زمینه‌های ارثی و تبهکاری را توضیح دهد، زیرا «ویژگی‌ها و صفات مشخصه انسان وحشی [که او مطرح کرده بود]، صرفاً فرضی بوده است»(کی نیا، 1382، ص 101).
سوّم، نظریه ای ساختار بدن و بزهکاری است. اگرچه برخی از کارهای لمبروزو نیز به این امر بستگی دارد، ولی بحث رابطه‌ای ساختار بدن و تبهکاری بیشتر توسط ویلیام شلدون و دیگران، درسال های1940، مطرح‌شد. بگونه‌ای‌که «شلدون سه نوع اصلی ساختمان بدنی انسان را متمایزکرد، و مدعی‌گردید…انواع [ساختمان‌های] دارای ماهیچه‌های قوی و فعال( میزومورف‌ها)، بیش از افراد دارای ساختمان‌های بدنی لاغر(اکترومورف‌ها) یا افراد فربه‌تر(ایندومورف‌ها)، احتمال دارد که بزهکار شوند…» (معظمی، 1388، ص 156).

ب) عوامل روانی

دومین عوامل مؤثر بر بزهکاری و تبهکاری، عوامل روانی است. لمبروزو، گذشته از اینکه عوامل زیست شناختی را در بروز تبهکاری دخیل می‌دانست، بخش دیگری از عوامل بزهکاری را در حوزه‌ای‌ روانی جستجو و ردیابی کرده بود. وی معتقد بود که یک سلسله عوامل جسمی و روانی بزهکار را مستعد به جرم می‌سازد. به عقیده‌ای او برخی از ناهنجاری‌ها و نواقص «بدنی، زیستی و روانی »(نوربها، 1390،ص 116)، مجرم را در ارتکاب جرم متمایل می‌سازد. طوری‌که به عقیده لمبروزو بحث اراده‌ای آزاد در ارتکاب جرم، دیگر معنی نخواهد داشت. برخی از نویسندگان دیگر نیز معتقداند که، بسیاری از رفتارهای افراد که برچسپ بزهکارانه می‌خورند، مانند: «خشونت، دزدی،…لذت‌جویی، و…»(معظمی، 1388، ص 159)، ممکن است ناشی از نابسامانی‌های روانشناختی بوده باشند.
به نظر می‌رسد، همین نابسامانی‌های روانشناختی با مشکلات مربوط به زمینه‌های اجتماعی بزهکار پیوند داشته باشند. درگیری‌ها و کشمکش‌های ناشی از «زندگی خانوادگی نا مناسب، روابط نا مطلوب با همسالان، دوستان و معلمان و تضاد با صاحبان قدرت بطورکلّی…» (همان)، ناهنجاری‌های روانی را در فرد بزهکار موجب می‌شود که همین ناهنجاری‌های روانی خود بستر بنیادین برای تقویت تمایلات بزهکارانه خواهد بود. به این ترتیب نظریه‌های روانشناختی جرم، «…تبهکاری را با انواع خاص شخصیت مربوط می‌دانند. اگرچه فروید خود در زمینه‌ای جرم شناسی تقریباً چیزی ننوشت، [ولی] اندیشه‌های او تاحدی بر تبیین‌های روانشناختی جرم تاثیر داشته اند»(گیدنز، 1376،ص 157). چنان‌که فروید عقیده داشت، برخی از انسان‌ها در فرایند رشد مراحل کودکی به یکنوع حس اخلاقی می‌رسند( مرحله اودیپ)، که همین حس اخلاقی موجب رشد نیروی خود بازدارنده در رفتار فرد می‌شود. ولی برخی دیگر به چنین حسی دست نمی‌یابند که این امر به نظر فروید ناشی از «ماهیت روابط شان با والدین »(همان، ص 157)، می‌شود. چنان‌که گفته می‌شود«روان رنجوران افراد کناره‌گیر و بی احساس هستند که از خشونت بخاطر خود آن لذت می‌برند»(همان). آنچه می‌توان از نظریه‌های روانشناختی جرم مطمین بود این است‌که، به تبیین بُعدِ مهمی از پدیده‌ای بزهکارانه پرداخته شده است. اینکه کدام سنخی از شخصیت‌های افراد متمایل به جرم می‌شوند…؟ پاسخی چندان روشنی شاید وجود نداشته باشد.
یافته‌های تحقیقی نشان می‌دهد که «…اقلیت کوچکی از تبهکاران ممکن است ویژگی‌های شخصیتی متمایز از بقیه‌ای مردم داشته‌ باشند، کمتر احتمال می‌رود که اکثریت آن‌ها چنین باشند.»(گیدنز، 1376، ص 158). به نظر می‌رسد تمایلات بزهکارانه‌ای مجرم در بعد روانی، ناشی از دو مشکلی اساسی در افراد بزهکار بوده باشد. نخست، شخصیت نا بهنجار مجرم، دوم، نارسایی شخصیتی بزهکار. بحث شخصیت نا بهنجار زمانی مطرح می‌شود که ما نیروهای درونی فرد را به لحاظ کنترلی و متمایل شوندگی به جرم، از هم جداکنیم. یعنی برخی از نیروها افراد را بسوی ارتکاب جرم متمایل می‌سازد، مانند: گرایشات‌ لذت طلبانه‌ای افراطی، تمایلات سودجویی هنجارشکنانه، گرایشات قدرت طلبانه‌ای افراطی و….اما در مقابل نیروهای درونی کنترلی است که فرد را از ارتکاب جرم باز می‌دارد. گرایشات اولی زمانی به منصه‌ای ظهور می‌رسند که، اولاً نیروهای دومی(کنترلی)، توانایی اداره‌ای گرایشات مجرمانه را از دست بدهند، دوماً سنخ شخصیتی او نا بهنجار بوده باشد.
دقیقاً در همین‌جا است که پیروان مکتب‌تحققی بحث جبری بودن ارتکاب جرم را مطرح می‌کنند، چون: فرد بزهکار را نیروهای درونی اش بسوی جرم می‌کشاند، بگونه‌ای که او توان اداره‌ای خود را به لحاظ رفتاری ندارد. نکته‌ای دوم، موضوع نا رسایی شخصیتی است. فروید در رابطه با این نکته اشاره‌های داشته است. چنان‌که او روند شکل‌گیری شخصیت آدمی را بر محور سه مفهوم اساسی توضیح داده است که عبارت اند از: نهاد، خود و فرا خود اند. نهاد بخشی از وجود آدمی است که، درپی ارضا شدن غرایض و نیاز جسمی بدن است. به عبارت دیگر نهاد بدنبال ارضا شدن انگیزه‌های بدن انسان بطور غیر هوشیارانه است، بگونه‌ای که نه از آسیب‌ها و واکنش‌های سرکوبگر‌که، ممکن است بدنبال داشته باشد، می‌ترسد و نه با تشخیص و ملامتی وجدان به لحاظ اخلاقی همراه است.
اما وقتی همین نهاد در فرایند ارضا نیازهای بدنی از اثر برخوردها و واکنش‌های نیروهای سرکوبنده، تهدید شده و عکس العمل را تجربه می‌کند، بخشی دیگری از نیروی روانی، یعنی “خود” شکل می‌گیرد. خود یک نیروی اداره کننده برای رفتارهای نهاد است که بدنبال ارضای نیازهای بدن است نه به این خاطر که برخی از رفتارها از نظر اخلاقی نا پسند هستند، بلکه به این خاطر که ممکن است از اثر واکنش‌های سرکوبنده رنج و سختی را به همراه داشته باشد. ترس از اینکه رشوه گرفتن قانون شکنی است و ممکن است زندان و شکنجه را بدنبال داشته باشد، نمونه خوبی برای فهم عملکرد خود در برابر نهاد است. مفهوم سوم اصطلاح “فرامن” یا “فراخود” است. این نیرو نیز همانند خود به اداره‌ای رفتارهای انسان می‌پردازد. ولی فرامن رفتارهای فرد را به این خاطر اداره نمی‌کند که، ممکن است تنبیه به همراه داشته باشد، بلکه در این مرحله، یعنی وقتی نیروی فرامن در وجود انسان فعال می‌گردد، قدرت تشخیص فرد بالا می‌رود و رفتارهای فرد را به این خاطر اداره می‌کند که، ممکن است با ارزش‌ها و هنجارهای موجود جامعه سازگاری نداشته با
شد.
لذا نهاد به هر اندازه از دو عامل اداره کننده‌ای دیگر (خود و فراخود)، آزادتر باشد، به همان اندازه گرایش به جرم از سوی فرد بیشتر خواهد بود و بر عکس به میزانی که نهاد فرد توسط قوه‌های یاد شده اداره شود، به همان اندازه گرایش به جرم کمتر خواهد بود. بنابراین فعالیت‌های نهاد با جرم رابطه مستقیم داشته و بر عکس فعالیت خود و فراخود با جرم رابطه‌ای نا مستقیم دارد. با این تحلیل بحث نارسایی شخصیتی هنگامی مطرح می‌شود که، نیروهای اداره کننده فرد، یعنی خود و فراخود به علت ضعف تجربی و تربیتی بر نهاد فرد کنترل نداشته باشند. به این ترتیب فرد از اثر ضعف در نیروهای بازدارندگی شخصیت اش به جرم دست می‌زند.
ج) عوامل اجتماعی و محیطی
برای تشخیص عوامل اجتماعی و محیطی به دسته بندی‌های ریزتری ضرورت پیدا می‌کنیم. در حدی که شاید از حوصله‌ای این بحث خارج باشد. اما لازم است به بخش‌های این عوامل اشاره‌ای داشته باشیم. در ابتدا عوامل یادشده به عوامل محیطی و عوامل اجتماعی قابل دسته بندی اند. عوامل محیطی شامل، آب و هوا، موقعیت جغرافیایی، خشک و مرطوب

مطلب مشابه :  تحقیقات اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید