تعاریف معنویت

تعاریف معنویت

از نظرگاه تاریخی و تطبیقی فقط می­توان از کثرت معنویت سخن گفت. مکاتب مختلف تعابیر فرهنگی خاصی را از آرمانهای دینی سنت­های گوناگون نشان می­دهند. گرایش­هایی که امروزه در معنویت رایج است، بیشتر بر موضوع و بافت “خود” تاکید دارد و نیز به فهم متین­تری از روان­شناسی انسان پیوند می­خورد (لبید، 2003). در حوزه­های دینی و مذهبی بسیاری از ادیان معادل دقیقی برای واژه “spirituality “(معنویت) وجود ندارد، با این وجود، امروزه مفهوم معنویت یک کلید واژه جهانشمول است که نشان­دهنده جستجوی جهت و معنا، کمال و تعالی است.

در جامعه سکولار و مدرن، معنویت پدیده دوباره کشف شده­ای است که در جهان بسیار مادی­گرای امروزی گم شده یا حداقل پنهان گشته است (هانلس، 1999). از نیمه دوم قرن نوزدهم در اروپا و آمریکا بحثی تحت عنوان معنویت مطرح شد و بر اساس آن عنوان شد که همه نظامهای اجتماعی در چیزی تحت عنوان معنویت مشترک بوده و ادیان و مذاهب مختلف در معنویت اشتراک دارند (ملکیان، 1377).

 

اغلب از عواطف و معنویت به عنوان جعبه­های سیاه یاد می­شود، موضوعاتی که ما به خوبی آنها را درک نمی­کنیم. در واقع چنین اصطلاحاتی واضح نبوده و نمی­توان تعاریف مشخصی برای آنها ارئه نمود (فریشمن[1] و تستچر، 2002). برخی (میتروف[2] و دنتون) معنویت را به عنوان تمایل به جستجوی هدف نهایی در زندگی و زیستن بر اساس این هدف تعریف می‌کنند. برخی دیگر نیز (کاوانکه[3]) معنویت را نوعی معنا و نوعی آگاهی در زندگی تعریف می‌کنند. محققان دیگری نیز مصرانه بر مفاهیم مذاهب و آیین‌های شرقی همچون تائوئیسم، بودیسم، و نیز اسلام تأکید دارند. چنین محققانی ادعا می‌کنند که این جوامع غیرغربی بسیار بهتر توانسته­اند میان زندگی شخصی، کار، تفریح، عبادت، و دیگر جنبه‌های زندگی یکپارچگی ایجاد کنند.

مطلب مشابه :  جایگاه امنیت شغلی در تئوریهای مدیریت

با وجود دیدگاههای چندگانه، نویسندگان از زوایایی مختلف به معنویت و معنویت در محیط کار نگاه کرده و تعاریف گوناگونی برای آنها ارائه داده اند به طوری که می توان گفت هیچ توافقی بر سر تعریف معنویت و معنویت در محیط کار وجود ندارد (فریشمن،1999). آندرهیل[4] در کتاب زندگی معنوی درباره حساسیت تعریف معنویت می­نویسد: درحالی که از یک سو ناگزیریم از ابهام وانتزاع جلوگیری کنیم، از سوی دیگر باید مانع تعاریف سخت و شتابزده شویم، چرا که هیچ واژه­ای در زبان انسانی ما در مورد واقعیت­های معنوی مناسب و صحیح نیستند (آندرهیل، 1993).

مایرز[5](1995) ، معنویت را شامل جستجوی مداوم برای یافتن معنا و هدف زندگی، درک عمیق ارزش زندگی، وسعت عالم، نیروهای طبیعی موجود و نظام باورهای شخصی می داند. بر خلاف تعریف وی که به مسائل معنوی در حوزه عوامل خارجی و ارزشی توجه کرده است، هینلس[6](1995) ، با تاکید به بعد ارزشی درون فردی، معنویت را تلاشی در جهت پرورش حساسیت نسبت به خویشتن، دیگران و نیرویی برتر می داند که به دنبال وحدت بخشیدن و هماهنگی این حساسیت ها و حرکت دادن انسان به سوی کمال است. از نظر واگان[7] (2003،29) معنویت امری همگانی است و همانند هیجان، درجات و جلوه های مختلفی دارد. ممکن است هشیار یا ناهشیار، رشدیافته یا رشدنیافته، سالم یا بیمار، ساده یا پیچیده، مفید یا خطرناک باشد. ویگلنس ورس (2005)، معنویت را نیاز درونی بشر به ارتباط با موجودی فراتر از خود می داند که در دو طبقه قرار دارد. طبقه عمودی؛ در این طبقه به موجودی مقدس، نامحدود به زمان و مکان که منبع قدرت برتر و نهایت خودآگاهی است، اشاره دارد. انسانها تمایل به برقراری ارتباط و راهنمایی شدن توسط چنین منبعی را دارند. طبقه دوم که افقی نامیده شده است، شامل همه انسان هایی است که افراد تمایل به خدمتگزاری به آنها را دارند.

مطلب مشابه :  صنعت ورزش

تعریف دیگری که تقریبا جامع­تر از بقیه تعاریف می­باشد، معنویت را این گونه تعریف کرده است: تلاشی در جهت پرورش حساسیت نسبت به خویشتن، دیگران، محیط طبیعی و ترانس فیزیک که این تلاش و کوشش همواره در پی وحدت بخشیدن و یگانگی به این حساسیت ها و جهت دادن به سوی سعادت درجهت انسان شدن کامل می­باشد (هانلس، 1995).

[1] Freshman & Tischler

[2] Mitrof & Denton, 1999

[3] Cavanagh,1999

[4] Underhill

[5] Meyers

[6] Hinless

[7]Waggan