تحقیقات مربوط به میزان شیوع آسیب‌ها از لحاظ شدت و مکانیزم

آگاهی از حالات روانی ورزشکاران و ارتباط آن با زمینۀ آسیب‌دیدگی در آن‌ها دارای اهمیت بالایی است (36). اگر این مهم امکان‌پذیر باشد که عوامل روانی که منجر به افزایش یا کاهش احتمال بروز آسیب‌دیدگی در ورزشکاران می­شوند را شناسایی کنیم، پیشگیری از آسیب­ها بسیار آسان­ترخواهدشد(37). از جمله ویژگی­های روانی لازم برای ورزشکاران عبارتند از: اعتماد به نفس، توانائی کنترل افسردگی، اضطراب، تمرکز و دقت، مسئولیت پذیری، قدرت پیش بینی، تفکر خلاق و غیره. پژوهش­های اخیر در سطوح مختلف رقابت نشان داده­اندکه ویژگی­های روانی نقش حیاتی و یا حتی سببی بر روی عملکرد دارند (38). اغلب پژوهش­هادراین حیطه به طور همسو با یکدیگر، عوامل روانی تعیین کننده در عملکرد ورزشی را شناسایی کرده­اند. تا کنون پژوهشگران زیادی به ارتباط بین منابع روانی و بروز آسیب­های ورزشی پرداخته­اند ده ها مدل نیز پیشنهاد داده­اندکه هرکدام سعی دارند به روشن شدن این موضوع کمک کنند. ویلیامز و اندرسون (1998) مدلی را پیشنهاد دادند که تا کنون پژوهش­های بسیاری بر پایۀ آن انجام شده­است.

بر اساس مدل آسیب- استرس (ویلیامز و اندرسون، 1998) عوامل روانی- اجتماعی مختلفی وجود دارند که می­توانند احتمال آسیب‌دیدگی را افزایش دهند (39).

 این عوامل خطرزا عبارتند از شخصیت، سابقۀ عوامل استرس زا و منابع مقابله. همچنین برای روشن شدن رابطۀ بین استرس-آسیب دو نظریه پیشنهاد داده­اند: الف) اختلال حواس: این نظریه مبتنی بر این عقیده است که استرس در حواس ورزشکاران، از طریق کاهش حواس خارجی اختلال ایجاد می کند؛ ب) افزایش تنش عضلانی: استرس بالا، به تنش عضلانی ویژه‌ای می‌انجامد که در هماهنگی عصبی عضلانی فرد اختلال ایجاد می کند و در نتیجه احتمال آسیب‌دیدگی افزایش مییابد (37).

همچنین عوامل موقعیتی و ویژگیهای شخصیتی، عوامل تعیین کننده در آسیب‌دیدگی تعیین شده­اند. ورزشکاری که به موقعیت­های تهدیدآمیز (رفتار هیجانی بالا) تمایل دارند، یا تاریخچۀ زندگی استرس زایی (تحولات عمده در زندگی ودردسرهای روزمره) دارند و منابع مقابلۀ ضعیفی (فقدان حمایت اجتماعی) دارند، احتمالاً واکنشهای استرس زای منفی بیشتری دارند و بنابراین شاید بیشتر مستعد آسیب‌دیدگی باشند. افراد با استرس زیاد، با محدودیت ادراکی و اضطراب رقابتی بیشتری مواجهند. افزایش محدودیت ادراکی بویژه وقتی خطرناک است که ورزشکار در موقعیت پراسترس قرار می گیرد (39).

بر اساس مدل جانگ در سال 2000، ایــن عوامل بر سه قسم می باشند که عبارتند از: اضطراب، مقابله و حـــالت هیجانی (40). همچنین ایوارسون و جانسون (2010) مدلی جدید بیان کردند که مشتمل بر عوامل شخصیتی، اضطراب و مقابله است(41).

 شخصیت به عنوان ترکیبی از ویژگی­هایا کیفیت­های شکل دهندۀ شخصیت فرد شناخته می شود ومی تواند بر اینکه ورزشکار چه موقعیت­هایی را استرس­زامی­پندارد اثرگذار باشد (42). چندین عامل خطرزا در رابطه با شخصیت ورزشکار کشف شده­اند. دونمونه ازآن‌هاکه بیشتر بررسی شده­اند عبارتند از اضطراب و کمبود اعتماد به نفس (33 و43 ).

اضطراب حالتی

اسپیلبرگر اضطراب حالتی را به عنوان تجربه ای موقت، ذهنی و هشیارانه معرفی نمود که همراه با برانگیختگی سیستم عصبی خود مختار می باشد.(44) آنشل در سال 1991 نیز اضطراب حالتی را به عنوان واکنش هیجانی بلافصل در نظر گرفت که با ترس، تنش و برانگیختگی فیریولوژیک همراه می باشد (45). اضطراب صفتی نیز از نظر اسپیلبرگر به عنوان یک انگیزهیا ویژگی رفتاری اکتسابی در نظر گرفته شده است که فرد را مستعد ادراک تهدیدآمیز موقعیت های بی خطر می سازد؛ بنابراین اضطراب صفتی را می توان به عنوان یک دیدگاه جهانییا ویژگی شخصیتی در نظر گرفت که افراد بر اساس آن به مقابله با موقعیت های محیطی می پردازند (44).

 در مجموع اضطراب صفتی یک ویژگی نسبتاً پایدار شخصیتی است که بر اساس پاسخ های قابل پیش بینی افراد به موقعیت های خاص استنتاج می شود (46).

 

اضطراب رقابتی

مارتنز با افزودن بعد رقابت به مفاهیم اضطراب اسپیلبرگر، نظریه اضطراب رقابتی را مطرح نمود . در نظریه مذکور، از اضطراب رقابتی به عنوان احساس عصبانیت و یا تنش فیزیکییاد شده است که مرتبط با فعالیت ورزشی می باشد. اضطراب رقابتی منجر به ایجاد نوعی ناهماهنگی شناختی بین توانمندی های شخص و مقتضیات عملکرد در دستیابی به هدف می گردد. مارتنز نیز با تمایز قائل شدن بین صفت و حالت اضطراب، آن را بـــه دو بخش اضطراب صفتی-رقابتی و اضطراب حالتی-رقابتی تقسیم نمود . بنابر اظهارات وی، اضطراب صفتی-رقابتی به عنوان شاخصی از سرشت و طبیعت افراد در نظر گرفته می شود که به سبب آن موقعیت های رقابتی، تهدید آمیزتر از آن چه هستند ارزیابی می شوند و در نتیجه فرد با اضطراب حالتی بالا به آن موقعیت ها پاسخ می دهد. اضطراب حالتی-رقابتی نیز به عنوان حالت هیجانی خاص و وابسته به موقعیت توصیف شده است که تنش ایجاد شده در آن منجر به ارزیابی تهدیدآمیــز موقعیت می شود. مارتنز، معتقد بود که افراد با اضطراب صفتی-رقابتی بالا در موقعیت های تهدید آمیز با تنش بیشتری به محرک ها پاسخ می دهند و در نتیجه دارای اضطراب حالتی-رقابتی بالاتری می باشند (47).

مطلب مشابه :  نظریه ها و طبقه بندی های مختلف مکانیسم های دفاعی

آیرنک تمایز بین اضطراب حالتی و صفتی را بر مبنای اختلاف زمانی آن‌ها توجیه نمود. در واقع، اضطراب حالتی در مقایسه با اضطراب صفتی از دوام و پایداری کمتری برخوردار است در حالیکه اضطراب صفتی طی مدت زمانی طولانی، نسبتاً ثابت و بدون تغییر باقی می ماند (46).

مطابق با پژوهش های صورت گرفته توسط مارتنز، ویلی و بورتون، اضطراب حالتی از ساختاری تک بعدی به ساختاری چند بعدی تحول یافت و دو بخش شناختی و جسمانی برای آن در نظر گرفته شد. اضطراب شناختی، مؤلفه ذهنی اضطراب است که با ارزیابی منفی نسبت به عملکرد و اجرا در ارتباط است در حالیکه اضطراب جسمانی، مؤلفه فیزیولوژیک و عاطفی تجربه اضطرابی است که بر برانگیختگی های فیزیولوژیک ناشی از ادراک خطر دلالت دارد (47).

مطابق با پژوهش های صورت گرفته ، اضطراب حالتی از ساختاری تک بعدی به ساختاری چند بعدی تحول یافت و دو بخش شناختی و جسمانی برای آن در نظر گرفته شد. اضطراب شناختی، مؤلفه ذهنی اضطراب است که با ارزیابی منفی نسبت به عملکرد و اجرا در ارتباط است در حالیکه اضطراب جسمانی، مؤلفه فیزیولوژیک و عاطفی تجربه اضطرابی است که بر برانگیختگی های فیزیولوژیک ناشی از ادراک خطر دلالت دارد (48,49).

عزت نفس

عزت نفس از جمله سازه­های روانشناختی است که در چند دهه اخیر مورد توجه بسیاری از روانشناسان و پژوهشگران قرار گرفته است.اهمیت عزت نفس برای کسانی که با نوجوانان سروکار دارند امری روشن است. بطورکلی ارزیابی­هایی که فرد از خود می­کند عزت نفس او را شکل می­دهد(50). همچنین عزت نفس درجه تصویب، تائید، پذیرش و ارزشمندی است که فرد نسبت به خود احساس می­کند. عزت نفس از خود پنداره متفاوت است خود پنداره عبارت است از مجموعه ویژگی­هایی که فرد برای توصیف خویش بکار می­برد. عزت نفس عبارت است از ارزشی که اطلاعات درون خود پنداره برای فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ویژگی­هایی که در او هست ناشی می­شود(51).از دیدگاه مازلو عزت نفس عبارت است از احساس شایستگی، توانمندی، اطمینان استقلال و آزادی. چنانچه عزت نفسی توسط احساسات فرد ارضا گردد افراد احساس ارزشمندی، توانایی و مثمر ثمر بودن و اعتماد به خود می­کنند و اگر ارضاء نشود به احساس حقارت و ضعف در فرد منجر می­گردد(52).

همچنین از نظر مازلو عزت نفس یا احترام به خود، شامل احساس کسب توفیق و تائید احساس شایستگی و احساس کفایت و مهارت، یعنی نیاز فرد به ایجاد تصور مثبت در دیگران نسبت به خودش است(53). افرادیکه عزت نفس پایین دارند اگر به نحوی ابلهانه و بی رحمانه رفتار کنند بیشتر از دیگران احساس ناهماهنگی می­کنند. کسی که خود را فرد لا ابالی بداند انتظار دارد کارهای ناشایست هم انجام دهد.به عبارت دیگر فردی که عزت نفس پایین دارد خیلی مشکل نیست که مرتکب عمل غیر اخلاقی گردد(54). راجرز معتقد است احساس عزت نفس در اثر نیاز، نظر مثبت به خود بوجود می­آید. نیاز به نظر مثبت دیگران شامل برخوردها: طرز برخورد گرم و محبت آمیز، احترام، صمیمیت پذیرش و مهربانی از طرف محیط و به خصوص خانواده می باشد.کوپر اسمیتبیان می کندکه عزت نفس بر روابط فرد اثر می­گذارد و از آن­ها تائید می­پذیرد.کوپر اسمیت خاطرنشان کرده است بچه­هایی که از عزت نفس زیاد برخوردارندمعمولاً روابط بین فردی بهتری دارند و اغلب به عنوان رهبر انتخاب می­شوند(55).

مطلب مشابه :  مدلهای مختلف شایستگی‌های عاطفی- اجتماعی

از این رو عزت نفس یکی از عوامل تفاوت­های فردی در شخصیت افراد است که می­تواند اثر زیادی بر رفتارهای افراد داشته باشد. یکی از ابزارهای اندازه­گیری عزت نفس افراد پرسشنامه 10 سؤالی عزت نفس روزنبرگ است (56).

شخصیت

واژه « شخصیت» در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می­شود «بسیار با شخصیت است» غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت­های اجتماعییاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می­رود.روان شناسان در بحث از شخصیت، بیش از هر چیز به تفاوت­های فردی توجه دارند، یعنی ویژگی­هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می­کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( 57).

لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می­شود، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می­شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می­زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می­کرد، در بر گرفت. بنابراین، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می­کند، ترسیم می­شود. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می­دهد که جامعه بر اساس آن، او را ارزیابی می­نماید (58).

شخصیت را بر اساس صفت بارز، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده­اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا، یا درونگرا و یا پرخاشگرو امثال آن می­دانند(59).

نظری اجمالی به تعاریف شخصیت، نشان می­دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی­توان در یک نظریه خاص یافت، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز، شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دائمی می­داند که محور تمام تجربه­های وجودی است. یا آلپورتاز شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت­های فردی را جهت می­دهد، نام می­برد. جی.بی.واتسون پدر رفتارگرایان، شخصیت را مجموعه سازمان یافته­ای از عادات می­پندارند. اریک اریکسون، روان پزشک، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان، تابع نتایج آن­ها است. جورج کلییکی از روان شناسان شناختی معاصر، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می­داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد، خودو فراخود ساخته شده است (59).

شخصیت مجموعه­ای پایداراز ویژگی­ها و گرایش­هاست که مشـابهت­ها و تفاوت های رفتارروان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت­های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می­کند(60).

مطلب مشابه :  جایگاه امنیت شغلی در تئوریهای مدیریت

مراد از شخصیت­، الگوهای معینی از رفتار و شیوه­های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می­کند (61).

یکی از ابزارهای اندازه­گیری ویژگی­های شخصیتی، پرسشنامه شخصیت آیزنک می­باشد که سه زیرمقیاس خطرپذیری، پرخاشگری و هیجان­طلبی را می­سنجد (9).

پرخاشگری

پرخاشگری درروانشناسی و دیگرعلوم رفتاری واجتماعی، به معنی رفتاری است که منجر به آزارودردمی‌شود. گروهی از صاحب نظران علوم رفتاری نظیر فروید و لورنز معتقدند که پرخاشگری یک رفتاری است که ریشه در ذات و فطرت انسان دارد. این دو معتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است که به تدریج در شخص متراکم و فشرده می‌شود و سرانجام نیاز به تخلیه پیدا می‌کند. به نظر لورنز اگر چنین انرژی به شکل مطلوب و صحیح مثلاً در طرق ورزش‌ها و بازیها تخلیه شود جنبه سازندگی خواهد داشت. در غیر اینصورت به گونه‌ای تخلیه می‌شود که مخرب خواهد بود و ممکن است اعمالی از قبیل قتل، ضرب و شتم، تخریب و نظایر آن را در برداشته باشد. از نظر فروید پرخاشگری در انسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است، یعنی همچنان که غریزه زندگی مارا در جهت ارضای نیازها و حفظ هدایت می‌کند غریزه مرگ به صورت پرخاشگری می‌کوشد به نابود کردن و تخریب کردن بپردازد این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می‌کند و از بین می‌برد و اگر نتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب خود قرار دهد به جانب خود متوجه شده و به صورت خودآزاری و خودکشی جلوه گر می‌شود، بنابراین از نظر وی پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد (62).

هیجان طلبی

زاکرمن هیجان طلبی را به صورت صفتی تعریف کرده است که ویژگی های آن جستجوی هیجان و تجربه متنوع، تازه، پیچیده و جدید و میل پرداختن به خطرهای بدنی، اجتماعی و مالی به خاطر خود این تجربه هاست(63). وی هیجان طلبی را دارای چهار بعد دانسته است: 1- هیجان خواهی و ماجراجویی(64) : میل به فعالیت های بدنی که سرعت، خطر و تازگی داشته باشند.2-تازه جویی و تجربه خواهی(65) : جستجوی تجربه های نو به کمک مسافرت، موسیقی، هنر و یا سبک زندگی ناهمگون با اشخاصی که گرایش های مشابهی دارند. 3- بازداری زدایی(66) : تمایل به تکانشی بودن، سرکشی در برابر هنجارهای اجتماعی و ترجیح دادن موقعیت های غیرقابل پیش بینی 4-حساسیت نسبت به یکنواختی: بیزاری از تجارب تکراری  کارهای عادی و افراد قابل پیش بینی.

خطر پذیری Risk Taking

خطر پذیری به حالتی گفته می‌شود که فرد برای انجام کاری یا پذیرش مسئولیتی که احتمال شکست در آن وجود دارد، اعلام آمادگی می کند. خطر کردن ممکن است به آگاهی فرد از موضوع بستگی نداشته باشد و حتی فرد از نتایج و پیامدهای احتمالی آن نیز بی اطلاع باشد خطر پذیری ویژگی ذاتی صرف نیست بلکه محیط در پرورش آن نقش اساسی دارد. خطر پذیری از یک طرف به ویژگی‌های شخصیتی افراد از قبیل کانون کنترل درونی، عزت نفس، ابراز وجود و غیره و از طرف دیگر به امکاناتی که محیط در اختیار افراد می گذارد از قبیل تشویق و ترغیب والدین (شیوه فرزندپروری)،مربیان و مسئولان و حمایت دولت و غیره بستگی دارد (67).

بر اساس نتایج پژوهش رجایی(1385) افراد با میزان حضور اجتماعی بالا همچنین جرأت ابرازشخصی بالا تمایل به خطرجویی بیشتری دارند همچنین افرادی که از نظر سلطهگری و توانایی رهبری در سطح بالاتری میباشند تمایل به خطرجویی بالاتری دارند (68). در تحقیقی دیگر مشخص شد افرادی که ورزشهای خطر آمیز میکنند از نظر هیجانی ثبات بیشتری دارند و کمتر نوروتیک هستند (69).