تئوری های سرمایه اجتماعی

تئوری های سرمایه اجتماعی

2-2-12-1) تئوری پیوندهای ضعیف

اولین تئوری برای مفهوم سازی سرمایه اجتماعی ، تئوری پیوندهای ضعیف است. مطابق این تئوری، هرچه شدت و استحکام روابط میان اعضای یک شبکه بیشتر باشد ارزش سرمایه اجتماعی کمتر و بالعکس هر چه شدت و استحکام این روابط ضعیفتر باشد، نشان دهنده سرمایه اجتماعی بیشتر است.

گرانووتر[1](1973) واضع تئوری پیوندهای ضعیف معتقد است که می توان سرمایه اجتماعی را از نظر شدت، تکرار و شمولیت انواع مختلف روابط مانند دوستیها، همکاری ها و…. مورد سنجش قرار داد. شدت و استحکام روابط یک گروه اجتماعی در داخل گروه موجب تضعیف روابط اعضای آن گروه با بیرون می گردد. درواقع گرانووتر معتقد بود که روابط منسجم میان اعضای یک گروه، منجر به روابط ضعیف با اعضای گروه های خارجی شده و سرمایه اجتماعی را کاهش می دهد و در مقابل پیوندهای ضعیف درون گروهی موجب ایجاد روابط با افراد و گروههای خارجی شده و به ایجاد سرمایه اجتماعی می انجامد. (Seibert, 2001).

 

2-2-12-2)تئوری شکاف ساختاری[2]

این تئوری در سال 1992 توسط برت[3] برای مفهوم سازی سرمایه اجتماعی بکار برده شد. تاکید تئوری شکاف ساختاری بر رابطه میان فرد[4] و همکاران وی در شبکه و همین طور روابط میان همکاران ، باهمدیگر است. منظور از شکاف در این تئوری فقدان ارتباط میان دو فرد در یک شبکه اجتماعی است که فی نفسه مزیتی برای سازمان تلقی می شود ( الوانی، 1381) .

مطابق تئوری شکاف ساختاری، اگر یک فرد در شبکه اجتماعی خود با همکارانی که با هم در ارتباط نیستند یا حداقل ارتباط اندکی با هم دارند، ارتباط برقرار کند، نهایت استفاده را خواهد برد. تقویت شبکه های شکاف دار، دارای مزایایی است از جمله ارزیابی سریع و بی نظیر اطلاعات، قدرت چانه زنی مضاعف و افزایش قدرت کنترل بر منابع و نتایج . (Seibert,2001).

مطلب مشابه :  کاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی

 

2-2-12-3)تئوری منابع اجتماعی

سومین رویکرد نظری اصلی برای مفهوم سازی سرمایه اجتماعی نظریه منابع اجتماعی است(Lin et al, 1981). نظریه منابع اجتماعی بر ماهیت منابعی که در شبکه وجود دارد تاکید می‌کند. لین و همکارانش (1981) پیوندهای موجود در شبکه را بدون وجود منابع داخل آن کارآمد نمی دانند، به عنوان مثال، ممکن است اعضای شبکه دارای منابع زیادی از جمله قدرت نفوذ، تحصیلات عالیه … باشند و به عنوان منبع با ارزش شناخته شوند، اما این منابع تنها در صورتی سرمایه محسوب خواهد شد که فرد نیاز به آن منابع داشته باشد. در مثال اخیر اگر فرد برای رسیدن به هدفی نیازمند قدرت نفوذ همکار خود باشد، آن منبع خود به خود سرمایه تلقی خواهد شد و تبعاً سایر منابع اعضاء، مانند تحصیلات عالیه، سرمایه به حساب نخواهد آمد.

به طور خلاصه از دیدگاه این تئوری، اعضاء موجود در شبکه دارای منابع با ارزشی هستند که می تواند فرد را برای رسیدن به اهداف یاری سازد. نتایج زیر درباره موضوع‌های بالا از پژوهشی که در آمریکا توسط لین و همکارانش انجام شده است ، به دست آمده است :

اول: بیشتر افراد شغل خود را از طریق تماس‌های غیر رسمی به دست می‌آورند.

دوم: اگر چه استفاده از تماس‌‌های شخصی همیشه موجب موفقیت شغلی بهتر نمی‌شود(Lin et al, 1981انکار نمی‌توان کرد که بعضی افراد یا گروه‌ها به علت ارتباطات اجتماعی شان موقعیت شغلی بهتری داشته‌اند.

سوم: لین و همکاران (1981) فرضیات کارکردگرایان را درباره اهمیت اساسی تحصیل برای دستیابی به شغل در جوامع صنعتی اصلاح کرده‌اند. آنان این کار را با معرفی منابع اجتماعی به عنوان «متغیرواسط» بین تحصیل و اعتبار شغلی انجام دادند. لین و همکاران برای افرادی که از خانواده‌، دوستان و آشنایان برای دستیابی به شغل استفاده کرده بودند روندی تحلیلی تنظیم کردند. در این تحلیل، بخشی از همبستگی اصلی بین تحصیل و منزلت شغلی از بین رفت به طوری که تحصیلات اثر مستقیم نداشت، اما به طور غیرمستقیم از طریق منزلت اشخاص مرتبط اثر داشت.

مطلب مشابه : 

یافته‌ها نشان می‌دهد که افراد مشاغل بهتری می‌یابند، اگر با اشخاصی تماس داشته باشند که اعتبار بیشتری دارند، و تاثیر اصلی تحصیل بر موفقیت شغلی ممکن است تا حدودی به تاثیر منابع اجتماعی شخص وابسته باشد (Graaf and Henderik derk, 1988).

 

[1]Granovetter

[2] Structural Hole Theory

[3] Burt

[4] ego