اجتماعی و فرهنگی

بودن هوا، فشار بلند یا پایین جوّی، آلودگی هوا و عدم آن، درجه حرارت و… اما عوامل اجتماعی به عوامل چند دیگر قابل دسته بندی اند. از جمله عوامل فرهنگی(خرده فرهنگ‌های انحرافات، بزهکاری و جنایی)، عوامل اقتصادی(بیکاری، فقر و ناداری)، عوامل‌سیاسی(نوع سیاست‌جنایی، روش واکنش علیه بزهکاری و نوع قانون‌جزا)، عوامل تربیتی (نوع ارزش‌های جامعه، خانواده و فرد، سطح درونی شدگی ارزش‌ها و هنجارها، توانایی نهاد‌های تربیتی)، عوامل خانوادگی(نوع رابطه ای والدین با فرزندان، فضای تربیتی خانواده، ارزش‌های حاکم در درون خانواده، نوع مدیریت خانواده و…).
نظریه پردازان مکتب‌تحققی نیز از تبیین عوامل بزهکاری غافل نبوده اند. اگرچه لمبروزو بطور سطحی ولی آنریکو فری بسیار عمیق به عوامل یاد شده پرداخته و نسبت این عوامل را با بزهکاری بیان داشته است. فری تاکید نموده است که، عواملی، چون: «محیط فزیکی (آب و هوا، فصول و شرایط شهرها)، محیط خانوادگی(موقعیت و روابط والدین)، محیط اجتماعی(محل زندگی)، و محیط اقتصادی(بیکاری و فقر)، [در پدیده‌ای جنایی] نقش فراوان دارند»(نو بهار، 1390، ص 117). مهم‌تر از همه‌ای اینها، تبیین جامعه شناختی جرم است، «زیرا ماهیت جرم به نهادهای اجتماعی جامعه بستگی دارد»(گیدنز، 1376، ص 158). اگرچه رفتار گروهی افراد با توجه به دو اصطلاح همنوایی و کجروی به دو بخش اساسی تقسیم بندی می‌گردد، با این حساب کسانی که بر اساس چهارچوبه های فرهنگی جامعه عمل و رفتار کنند، همنوا به حساب آمده و در مقابل، کسانی که بر خلاف هنجارها و ارزش‌های اجتماعی رفتار و عمل نمایند، کجرو به حساب می‌آیند. اما در شبکه‌های پیچیده‌ای از روابط اجتماعی تمایز اینکه چه کسی همنوا یا کجرو است، دشوار به نظر می‌آید. بنابراین «جوامع امروز خرده فرهنگ‌های بسیار متفاوتی دارند و رفتاری که با هنجارهای یک خرده فرهنگ خاص همنوایی دارد، ممکن است خارج از آن خرده فرهنگ کجروانه تلقی‌گردد»(همان، ص 158).
با توجه به موارد یاد شده، در تحقق بزهکاری چهار دسته از عوامل اساساً دخالت دارند. عوامل زیستی(وراثت، نوع ساختمان بدن، روابط متقابل جهازهای بدن، و…)، عوامل روانی (شخصیت بزهکارانه، نارسایی شخصیتی، عقده‌های روانی ناشی از شرایط سخت گذشته)، عوامل اجتماعی(فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی، خانوادگی، جمعیتی، و…)، عوامل محیطی (آب و هوا، درجه حرارت، میزان رطوبت، موقعیت جغرافیایی، نوع خاک و…).
به تعبیر دیگر مطابق دکترین مکتب‌تحققی ارتکاب جرم «حاصل شوم دوگونه عوامل است، یک سری عوامل درونی متاثر از وضع مزاجی و وراثت بزهکار است و یک سری عوامل برونی که مکتسب از محیط فزیکی و به ویژه محیط اجتماعی است که تبهکار در آن می‌زیسته است»(گلدوزیان، 1389، ص 57). مطابق این دسته‌ بندی‌ها، مجرم بر مبنای عوامل یاد شده دست به ارتکاب جرم می‌زند. ولی اینکه در ارتکاب جرم، اراده‌ای بزهکار کاملا سلب می‌شود یا جبری بودن ارتکاب جرم یک مسئله‌ای نسبی خواهد بود…؟ در رابطه با این سوال دوگونه پاسخ می‌توان ارائه کرد. نخست از زاویه تفکر مکتب اثباتی، مطابق این تفکر ارتکاب جرم توسط مجرم با سلب کامل اراده‌ای او صورت می‌گیرد. یعنی مجرم در عمل ارتکابی خود از نظر اراده و اختیار هیچ سهمی ندارد، بلکه بر اساس عوامل چندی بسوی ارتکا ب جرم کشانیده شده است، چون: «دکترین طرفدار مکتب‌تحققی، اختیار و آزادی اراده انسان را [در ارتکاب جرم] نفی می‌کند»(همان، ص 57).
دوم از منظر واقعی‌تر، می‌توان گفت که، نظریه پردازان مکتب‌تحققی، نقش عقل و توانایی محاسبه‌گری، قدرت تشخیص، نقش وجدان را در ارتکاب عمل بزهکارانه سلب کرده است. بنابراین بعد مهمی از واقعیت وجودی انسان را در تبیین پدیده‌ای بزهکارانه، نادیده گرفته اند. پس تعیین کنندگی عوامل به هراندازه هم که شدید و تاثیرگذار بوده باشند، نمی‌توانند اراده‌ای انسان را که متاثر از جنبه‌های یاد شده می‌باشد، بطورکامل حذف یا سلب کنند(به استثنای موارد محدود مانند: دیوانه ها).
2-1-1-2. حالت‌خطرناکی و شخصیت (نظریه کین برگ)
شخصیت آدمی جنبه‌ها و مولفه‌های متفاوتی دارد. ممکن است برخی از جنبه‌های شخصیت انسان با ارتکاب جرم سازگاری نداشته باشند. بنابراین از نظر همسویی و نا سازگاری با بزهکاری جنبه‌های مختلف شخصیت انسان را می‌توان به دو بخش اساسی تقسیم نمود، نخست آن بخشی از شخصیت که در تضاد با بزهکاری و تمایل به آن قرار دارد؛ دوم، بخش دیگری از جنبه‌های شخصیت انسان که همسو با گرایشات بزهکارانه فرد بزهکار است.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژگان کلیدیحقوق صاحبان سهام، بازده حقوق صاحبان سهام، عملکرد سازمان، عملکرد شرکت

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به نظر می‌رسد، جنبه‌های از شخصیت که از اثر عوامل درونی و برونی آسیب می‌بینند، بیشتر با بزهکاری و تمایلات آن همسویی داشته باشد و جنبه‌های دیگری که از عوامل یاد شده متاثر نمی‌شوند، و در حالت طبیعی قرار دارند، با بزهکاری ناسازگار اند. بنابراین”کین برگ” شخصیت فرد را متشکل از سه مؤلفه‌ای اساسی می‌داند. این مؤلفه‌ها، هسته‌ای سرشتی، متغیرهای آسیب شناختی احتمالی و وظیفه‌ای اخلاقی می‌باشند.
الف) هسته ای سرشتی
این مؤلفه‌ای شخصیت آدمی، به نظر” برگ “«مجموعه گرایش‌های واکنشی شخص مورد آزمون که طرز رفتار او را در برابر محرک‌های بیرونی معین می‌کند، می‌باشد…»(گسن، 1388، ص171). اگرچه ممکن است سطح و میزان این گرایش‌ها، نظر به فرد خاص متفاوت باشد، ولی آنچه که خیلی مهم به نظر می‌رسد، وجود چنین نیرویی بعنوان عامل تاثیرگذار و فعال در برابر ارتکاب جرم در درون انسان است. این نیروی فعال می‌تواند نقطه‌ای مهمی برای برنامه‌ای فردی‌کردن مجازات مجرمان به منظور اصلاح و درمان فرد بزهکار به کار گرفته شود.
نه تنها که آقای “برگ” بلکه اندیشمندانِ دیگر نیز به این نیروی فعال درونی انسان پی‌برده اند. برای نمونه آقای”جورج هربیرت مید”، یکی از نظریه پردازان برجسته مکتب کنش متقابل نمادین(جامعه شناس و فیلسوف)، در کتاب خود تحت عنوان “ذهن، خود و جامعه” بخوبی به این نکته اشاره نموده است. طوری که او در بحث خود، قایل به دو عنصر، من و درمن گردیده است، به نظر مید «درمن، بخشی از خود است که کنشگر از آن آگاهی دارد،…و همان ملکه‌ای ذهن شدن رویکرد سازمان یافته‌ای دیگران است،…من بخشی از خود است که کنشگر از آن آگاهی ندارد؛ که ما تنها بعد از وقوع عمل از آن با خبر می‌شویم»(ریتزر، 1384، ص 280). بنابراین من، بخش فعال شخصیت آدمی را شکل میدهد که همواره در برابر درمن که نتیجه‌ای تاثیرات محرک‌های بیرونی است، نهیب می‌زند و فرد را از حالت پذیرندگی غیر فعال، به یک موجود فعال در می‌آورد. بنابراین «خود، محصول رابطه‌ای میان من و درمن است»(همان).
فروید روانشناس معروف، از خود بعنوان یک نیروی که همواره در برابر خواست‌های نهاد، قراردارد که همان غرایض درونی است، تعریف نموده است. بنابراین، هسته‌ای سرشتی کین برگ، با مفهوم “من”، مطرح شده در اندیشه مید و اصطلاح “خود”، در تفکر فروید شباهتی زیادی دارند. هرسه مفهوم فوق، بیانگر یک نیروی فعال در درون فرد است، که برای برنامه ریزی‌های مربوط به تغییر شخصیت بزهکارانه‌ای افراد در یک فرایند فردی‌کردن مجازات‌ها نقطه اساسی به حساب می‌آیند.
ب) متغیرهای آسیب شناختی
به نظر می‌رسد، این متغیرها، نسبت به متغیرهای اصلی عارضی بوده باشند. و از «بیماری‌های روانی احتمالی، اختلال‌های شدید هوش، یا عدم تعادل‌های عمیق منش تشکیل شده اند» (گسن، 1388، ص172). چنان‌که اشاره نمودیم، هسته‌ای سرشتی بعنوان یک نیروی فعال، که ممکن است در برابر بزهکاری و تمایلات آن عمل کند، بنابراین سلامتی متغیرهای یاد شده ممکن است هسته‌ای سرشتی را بعنوان یک عامل بازدارنده‌ای قوی در بیاورد.
زمینه‌های اجتماعی تنش‌زا ممکن است مشکلات روانی و روان‌تنی را برای افراد بوجود بیاورد، این امر ممکن است هسته‌ای سرشتی را به حدی آسیب بزندکه، دیگر نیروی مقاومت در حد کافی برای بازدارندگی درونی در برابر بزهکاری و انگیزه‌های آن در فرد باقی نماند. چنان‌که اشاره شد، زمینه‌های نا مساعد اجتماعی و فرهنگی، تعارض‌ها و تنش‌های درونی برای افراد ایجاد می‌کند، این تنش‌های درونی موجب بیماری‌ها و مشکلات روانی می‌شود. بنابراین «روانکاوان آشفتگی روانی را به دو گروه اصلی، روان پریش و [روان] نژند، تقسیم می‌کنند. روان پریشی وخیم‌ترین نوع در نظرگرفته می‌شود، که متضمن حس آشفته‌ای از واقعیت است (اسکیزوفرنی)»(گیدنز، 1376، ص182). مشخصه‌ای اسکیزوفرنی، در بر دارنده‌ای سخن گفتن به شیوه‌ای بی ربط، شنیدن یا دیدن اوهام، داشتن توهمات بزرگ بینی یا تعقیب و آزار، واکنش نشان دادن نسبت به شرایط محیطی و…می‌باشد. «اکثراً، آشفتگی‌های روان نژندی افراد را از ادامه‌ای زندگی عادی باز نمی‌دارد…علایم روان نژند، اضطراب، [احساس اجبار در]، فعالیت‌ها و…»(همان) است. به این ترتیب می‌توان به این نکته دست یافت که، نخست زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی و هم‌چنین بیماری‌ها و نواقص جسمی، زمینه ساز برخی یا همه تعارض‌ها، تنش‌ها و بیماری‌های روانی و زیستی هستند. بیماری‌های روانی و زیستی در امر عصیان فرد از پذیرش هنجارها، ارزش‌ها، قوانین و مقررات اجتماعی و فرهنگی نقش تعیین کننده دارند. علاوه بر اینکه هسته سرشتی شخصیت ممکن است در بسیاری از حالات در برابر بزهکاری مایه‌ای مقاومت باشد، وظیفه‌ای اخلاقی، عامل بازدارنده‌ای دیگری است که، فرد را از افتادن در پرتگاه ارتکاب بزهکاری، دورکند.
ج) وظیفه ای اخلاقی
همانطوری‌که، اشاره کردیم، وظیفه‌ای اخلاقی عامل مقاومت و بازدارنده‌ای فرد در ارتکاب جرم است، بنابراین، مفهوم مورد نظر «دقیقاً شامل درجه‌ای بیداری اخلاقی، یعنی بیشترین یا کمترین سرعت در واکنش به محرک‌های اخلاقی است که از دنیای خارج ناشی می‌شوند» (گسن، 1388، ص172). به نظر می‌رسد، طرفداران اجرایی شدن مجازات، چشم به این نیروهای مقاومت فرد در برابر ارتکاب عمل بزهکارانه دوخته باشند، زیرا فکر می‌کنند که، مجازات، بازدارندگی در پی‌دارد.

اساساً دو نوع بازدارندگی وجود دارد، نخست بازدارندگی عام که به هدف ارعاب عموم افراد اعمال می‌شود، دوم بازدارندگی خاص که به هدف بازداشتن فرد بزهکار از تکرار جرم، به اجرا در می‌آید. بنابراین، در نوع اول فرض براین است که، از اثر مجازات فرد خاص، افرادی دیگر که متمایل به جرم اند، از ارتکاب جرم بازداشته می‌شوند، ولی در نوع دوم فرض براین است که، از تکرار جرم توسط بزهکار مورد مجازات جلوگیری خواهد نمود. مطابق نظریه‌ای بازدارندگی«هدف کیفرتحمیل[شده]، بر بزهکار صرفاً بر قراری تعادل از دست رفته‌ای اجتماعی، وارد آوردن درد و رنج بر مجرم و ارضای افکار عمومی نیست، بلکه…[عبرت انگیزی نیز می‌باشد]،»(الهام و مغانجوقی، 1391، ش3، ص60). هم‌چنین “ژان پی‌ناتل”نیز به نقش شخصیت بزهکار در ارتکاب عمل بزهکارانه اهمیت بنیادی قایل شده است.
آقای پی‌ناتل به دو نوع متغیر اشاره نموده است: نخست، متغیرهای که نقطه‌ای مرکزی برای عمل جنایی به حساب می‌آیند، دوم متغیرهای که اگرچه نقش مستقیم در ارتکاب جرم ندارند، ولی زمینه‌های مجرم ماندن او را بعنوان واسطه‌های که مقاومت او را در برابر تنش‌های درونی و تعارض‌های بیرونی بالا می‌برد، فراهم می‌کند. متغیرهای واسطه به نظر پی‌ناتل عبارت اند از«الف) خویشتن بینی؛ ب) گهگیری یا نا پایداری رفتار؛ ج) پرخاشجویی و د) بی‌قیدی عاطفی»(گسن، 1388، ص 173)، می‌باشند. متغیرهای فوق، همانطوری‌که گفته شد، در بسیاری از مشکلات به مجرم کمک می‌کند، تا مجرم باقی بماند، چنان‌که «خویشتن بینی قضاوت نا مساعد جامعه را در باره‌ای عمل جنایی مورد نظر، خنثی می‌سازد؛ [از اثر] گهگیری، مجرم به تهدید کیفری وقعی نمی‌نهد؛ پرخاشجویی حل مشکلات ارتکاب جرم را میسر می‌سازد و بی‌قیدی عاطفی، حتی به هنگام ارتکاب عمل، تنفر هیجانی را به حالت تعلیق در می‌آورد»(همان، ص 174).
در اینجا سه نکته قابل بحث است، یکی جنبه‌های آسیب شناختی بزهکار که، حالت‌خطرناکی و درجه و سطح آن را در فرد مورد نظر، تعیین می‌کند دیگر، ظرفیت سازگاری فرد با توجه به جنبه‌های آسیب شناختی او، سوم، متغیرهای هموار کننده‌ای تنش‌ها و تعارض‌های درونی و برونی بزهکار بعد از ارتکاب جرم بوده، و اینها در بحث تبیین مجرمین به عادت و تکرار کننده گان جرم بسیار مهم اند. یعنی اگر فرد مجرم نتواند، با این تنش‌ها و تعارض‌ها بعد از ارتکاب جرم کنار بیاید، هرگز دست به تکرار جرم نخواهد برد. توجه به این متغیرها (خودبینی، گهگیری، پرخاشجویی و بی‌قیدی عاطفی)، متغیرهای دیگر، چون: دیگر بینی، پایداری رفتاری، تاییدجویی و پای‌بندی عاطفی را بیان می‌کند که، به نظر می‌آید، این مفاهیم ریزتر، که در سازگاری فرد مفید اند، شامل اصطلاح کلی‌که مکتب‌تحققی و دفاع اجتماعی تحت عنوان ظرفیت سازگاری فرد بزهکار مطرح کرده بودند، می‌شوند.
در فرایند فردی‌کردن مجرمان(اعم از قضایی و اجرایی)، با توجه به این نکته‌ها، یعنی در نظرداشت ظرفیت‌های سازگاری بزهکار که، همان نیروهای مقاومت کننده در برابر بزهکاری و انحراف است، جنبه‌های آسیب شناختی و متغیرهای صفات هسته مرکزی شخصیتی، در نظرگرفته می‌شود. بگونه‌ای که بر اساس برنامه‌های تجربه شده، کوشش می‌شود، جنبه‌های آسیب شناختی، ترمیم گردیده، نقطه‌های مقابل متغیرهای تسهیل کننده تنش‌های بعد از ارتکاب جرم، تقویت شده و ظرفیت سازگاری او در جامعه دوباره افزایش پیداکند. همه‌ای موارد یاد شده تقریباً در یک مقوله جامعه شناختی، یعنی جامعه پذیری مجدد، جا می‌گیرد که یکی از اهداف اساسی حقوق کیفری نوین شمرده می‌شود.
2-1-1-3. شیوه های ابتدایی واکنش روانی(نظریه دوگرف)

فرد به لحاظ روانشناختی، همواره در برابر محرک‌های بیرونی، اعم از محیطی و اجتماعی واکنش نشان می‌دهد. بنابراین بزهکار نیز رفتار مجرمانه ای خویش را در برابر رفتارهای نا شایست و محرک‌های دیگر علیه خود جهت می‌دهد. “دوگرف” راجع به این مسئله، دو مفهوم، تحمل احساس بی‌عدالتی و تحریف در نحوه‌ای وابستگی به محیط را پرورانده است. بگونه‌ای که این دو مهفوم را در تبیین، علل رفتارهای بزهکارانه محقق می‌داند.
الف) تحمل احساس بی عدالتی
بر اساس “آنچه دوگرف” مطرح نموده است، «تعداد کثیری از بزهکاران، اَعمال مجرمانه‌ای خود را در واکنش به تحمل احساس شدید بی‌عدالتی مرتکب می‌شوند…یعنی پاسخ به بی‌حرمتی…که مستحق آن نبوده است»(گسن، 1388، ص 175). برخورد مساوی یا عادلانه نسبت به افراد در همه زمینه‌ها، مخصوصاً در بخش عدلی و قضایی، تاکید می‌گردد، خلاف آن علاوه بر اینکه از نظراخلاقی ناپسند است، از دید قانونی جرم به حساب می‌آید، از نظرجرم شناسی عامل مهم جرم زا و برهم زننده‌ای نظم جامعه تلقی می‌شود. طوری‌که هم بر فرد مورد نظر و هم به جامعه پیامدهای ناگوار دارد. به همین دلیل و دلایل دیگر در مواد (2، 14و 26)، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و ماده 22 قانون اساسی، ماده 22 قانون اجراآت جزایی، ماده 14 قانون تشکیل و صلاحیت های محاکم و ماده 50 قانون مبارزه علیه مواد مخدر افغانستان، بر اصل عدم تبعیض تاکید شده است. به این ترتیب، دوگرف در تجزیه و تحلیل فرایند احساس بی عدالتی و بزهکاری، دو سنخی متفاوتی از بزهکاران را از هم جدا کرده است:
دسته اول. تحمل کنندگان احساس بی عدالتی دایمی: بخشی از تکرار کنندگان جرم، هم‌چنین نا پایداران و نا سازگاران اجتماعی جزوی این دسته محسوب می‌شوند. «مشخصه‌ای آنان [مطابق دریافت دوگرف]، فقدان رفتار عاطفی، فقدان تعهد در طول آن مدّت، و فقدان تبعیت از ارزش عاطفی است. بزهکاری فعالیت عادی آن‌هاست و اغلب غیر ممکن است که، آنان را وادار به

دیدگاهتان را بنویسید